سلام
فکر می کنم بعد از بیماریهای قلبی و این اواخر ریوی،یکی از شایع ترین بیماریهای اکثر ما ایرونیا،بیماریهای روانی باشه...در این حالات یکم سخته پذیرفتن بیماری و نوع ان چه بسا بیمار های دیگه رو ببینی و خودتو مقایسه کنی که من هدف های بالا دارم و به ایران فکر نمی کنم و ... ولی در اصل قضیه بیماری تو حاد تره...چرا که علائم تو خیلی پنهان تر از علائم دیگرون هست.مثلا یک مالیخولیایی انقدر حرکات و سکناتش مشخصه که نیاز به دفاع نداره ولی یک آدمی که تاکید می کنم فقط فکر می کنه که میدونه کاملا مریض هست.تجربه نشون داده که باید واقعیات رو همونطور که هست پذیرفت و برای خطرات آینده آماده شد.در این بین بعضی ها محتاط تر هستند،مثلا از اینکه یک دفعه بگذارند و بروند نگرانند،نمی ترسند،نگرانند،برای اینکه افکار بزرگتری دارند.افکار کوچیکی مثل رفتن به یک کشور تازه توسعه یافته و نهایتا یک رشته ساده،یک شهر ارزون و نهایتش چهار تا فستیوال و با چهار تا دوست شدن و در خیال کشور هایی مثل انگلستان و امریکا بودن که نمیتونم موقع گفتنش جلوی خنده ام رو بگیرم واین ادامه پیدا کنه تا زمان مرگ رو دارند.
ولی دسته ای دیگر از ما آدمها که خوشبختانه تعدادشون کم هم نیست،به فکر سن و سال پدر و مادرشون و تنها گذاشتن انها هستند.در تلاش هستند که بصورت خونوادگی مهاجرت کنند و این نیاز به داشتن رزومه خیلی قوی هست که از نظر مسئولین کشور های اروپایی و امریکایی قابل اعتنا باشه و اونقدر باشه که شرایط رو برای تو و خونوادت فراهم کنند.بعضی ها حس مسئولیتشون قوی تره.وقتی می دونن مثلا پدر خونواده قلبش رو عمل کرده دیگه درگیر کارهای سیاسی که نه،درگیر بچه بازیهای سیاسی نمیشی که حتی سواد سیاسیشم ندارند.بدون خوندن حتی یک کتاب سیاسی و به صرف دونستن اسم دختر برادر مادر چند تن از رجال معلوم الحال،خودشون رو قاطی این مسائل می کنند.دسته مهم تر اونایی هستند که به دو طرف قضیه فکر می کنند،به اینکه دوطرف ایران و کشور های دیگر رو داشته باشند و برای این منظور مدت بیشتری ایران مونده و با کلیه جناح ها کار می کنند بصورت فشرده اونقدر که شاید یک سال باشه که تعطیلی خاصی نداشته باشند حتی جمعه ها رو....و این باعث میشه که مطمئن تر جلو بروند و خیلی صفات دیگه که گفتنش اینجا صلاح نیست فقط نهایتش یک مورد پیش پا افتاده مثل ielts هست.انقدر اولویت های مهمتر در شخصیت های رشد یافته هست که سعی می کنند به ترتیب اصول عمل کنند نه اینکه به در و دیوار بزنند که چند وقت به بطالت تلف کردن خودشون در یک کشور متوسط رو ا با گرفتن مدرک و برگشتن دوباره به همون نقطه جشن بگیرند.
متاسفانه دوستانی داشتم که مدت دو ماه سه ماه و خیلی بیشتر مثلا در انگلستان بودند بدون اینکه کار خوبی پیدا کنند و ... برگشتن...میدونی برام ناراحت کننده هست ناراحتی دوستام ولی حداقل این دسته در مدت یک ماه خودشون رو به سطح ielts رسوندن،متوجه اختلالات روانیشون شدن و پذیرفتن که نداشتن استعداد،شخصیت،اخلاق،منش،شعور،فهم،حس مسئولیت پذیری،سواد اجتماعی،وجدان،صداقت و ....با کوبیدن بهتان زدن و قصه سرایی برای اطرافیان جبران نکنند.مسلما من به این دسته افراد تعلق خاطر دارم چون همه ما یک جور مشکلات داریم.امکان نداره که که کسی بدون درد باشه و به قول استاد:
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
من زمین خوردن کسی رو دوست ندارم....من التماس کردن کسیو دوست ندارم.نمی خوام ضعیف شدن و آب رفتن دوستام که هیچ دشمنانم رو ببینم .برای همین این پست رو گذاشتم و به معرفی چند بیماری شایع در اونها پرداختم.امیدوارم که خداوند همه بیماران رو شفا بده و به هوش بیاره که این راه نهایتا چند صباحی خوش است ولی به ترکستان می رود.متاسفانه به علت اینه خونواده ما از طرف پدر همگی مستعدیم برای ناراحتی های قلبی،من نباید بیش از حد به خودم و قلبم فشار بیارم.بیش از حد ضربان زدن قلب من برام خیلی مضره،پس نمی تونم خودم شخصا اقدام کنم و لذا توصیه میکنم به جای فرار از مملکت،رفتن از خونواده و همه کسانی که تعلق خاطر بهشون داریم این پست رو بخونند.امیدوارم که متوجه بشوند که هنوز هم می توان اموخت.امیدوارم:
روانپريشي (پسيكوز) يا اختلالات شديد رواني، نوع شديد بيماري رواني است كه ويژگي عمده آن فقدان واقعيت سنجي يا قطع ارتباط با دنياي واقعي است. معمولاً بيمار رفتارها و صحبتهاي غير طبيعي دارد.فکر می کند همه چیز را میداند. فعاليتهاي جسمي و رواني او به حدي دچار اختلال ميشود كه باعث بهم ريختگي فعاليتهاي فردي و اجتماعياش ميشود. موهای سر بیمار به شدت ریزش پیدا می کند.چنين بيماري معمولاً از بيماري خود آگاهي ندارد و خود را فرد سالم ميداندو در مواجهه با افراد موفق و نمیه موفق به علت عدم پذیرش صحیح،فکر در دروغین بودن ان دارند،الگو پذیر نیستند،گرایش به طرف افراد کم سن و سال تر از خود پیدا می کنند و از این اختلاف سنی در جهت تایید فعالیت هاشان استفاده می کنند و از درمان خودداري ميكند. در اين نوع بيماري اغلب ضايعه مشخصي در مغز مشاهده نميشود.
روان پريشي را به دليل تفاوت در شروع و سير بيماري، مدت بيماري و بهبودي به چند گروه اصلي تقسيم ميكنند.
1- پسيكوزهاي حاد
يكباره شروع ميشود، كوتاه مدت است و عامل مساعد كننده ممكن است وجود داشته و يا نداشته باشد. يك روانپريشي حاد ميتواند به روانپريشي ادواري يا مزمن تبديل شود.
2- پسيكوزهاي ادواري
نوعي از روانپريشي است كه دورههاي مكرر و مشخصي دارد و در بين دورهها بيماري بهبودي كامل پيدا ميكند.
3- پسيكوز مزمن
مدت طولاني ادامه مييابد و عود مكرر دارد. در صورتي كه درمان نشود باعث پسرفت بيمار ميشود.
نشانه هاي بيماري
فقدان واقعيت سنجي و قطع ارتباط با دنياي واقعي، ادراك غير طبيعي مانند شنيدن صداها يا ديدن چيزهايي كه ديگران آنها را نميبينند (توهم)، سبب بروز اعتقادات نادرست غيرقابل اصلاح (هذيان) در بيمار ميگردد. رفتار، تفكر، صحبتهاي غير عادي، سبب اختلال در سازگاري بيمار با محيط اجتماعي بيمار شده و موجب افت عملكرد ميگردد، همچنين توانايي بهره گيري از يك زندگي معمول و رفع نيازهاي روزمره در وي مختل ميگردد (مانند بيماري اسكيزوفرنيا). آشفتگي رواني مذكور سبب ناراحتي اطرافيان شده و در مواقع شديد نگهداري بيمار در محيط خانواده غير ممكن ميشود كه در اين گونه موارد لازم است يا با يك مداخله در بحران و درمان دارويي سريع و يا با بستري در بيمارستانهاي مربوطه به كمك بيمار و خانواده او شتافت.
درمان پسيكوزها
تمام بيماران پسيكوتيك باید به پزشك ارجاع داده شوند پزشك پس از تشخيص نوع پسيكوز درمان را شروع ميكند. درمان موارد پسيكوز عضوي (ناشي از صدمات عضوي مغز) اغلب نياز به نظرخواهي از پزشك متخصص است، اما پزشك مركز بهداشتي خودش قادر به درمان بيماران مبتلا به پسيكوز حاد، مزمن و ادواري ميباشد. بسته به نوع بيماري و شدت آن پزشك ميتواند درمان دارويي را به صورت خوراكي يا تزريقي شروع نمايد.
داروهاي مؤثري براي كنترل پسيكوز وجود دارد. درمان مرتب، مراقبت صحيح، نوتواني اوليه و سريع، حمايت و راهنمايي بيمار و همراهانش باعث ميشود بهبودي زودتر به وجود آيد. پي گيري ماهيانه درمان، اقدام مهمي در درمان بيماران روان پريش است.
پارانویا، در معنای اصیل یونانی خود، به معنای دیوانگی است (پارا para = خارج و نوس nous = عقل). کریپلین با استفاده از این ریشه لغوی، نامی برای تشخیص افکار توهمی به وجود آورد.
بنا به تعریف او هرگونه افکار توهمی، بدون احساسات خودآزارانه، در این دسته میگنجند. برای مثال کسی که دچار این توهم شده است که یک شخصیت ساده اما تیزبین است که کاملا می تواند فکر افراد و گفته های انها را خوانده و دروغ و راست اتها را تمیز دهد ، میتواند در دسته مبتلایان به پارانویای مطلق بگنجد.
هرچند که اصطلاح پارانویای مطلق دیگر چندان استفاده ندارد و اصطلاح اختلال توهم یا Delusional disorder جایگزین آن شده است اما جدیدا، از این لغت برای شرح حالتی به کار میرود که شخص مبتلا به آن، از توهمات خود بسیار آزار میبیند زیرا
-2-شخص تصور می کند که شخص یا اشخاص دیگری در حال پسرفت و سقوط به گودال تباهی هستند و وظیفه خود میداند که تذکر و در پاره ای حالات حاد بیماری خود وارد عمل شود.
1- این شخص تصور میکند شخص یا اشخاصی در صدد دروغ گفتن و خیال پردازی برای او و جامعه اطراف هستند و وظیفه خود میداند دست به افشاگری زده و یا با حرکات خارج از عرف جامعه در صدد اگاه سازی اطرافیان باشد.
اختلال شخصيت چيست؟
آيا تا به حال کسي را ديدهايد که در برابر يک انتقاد ساده، دائما از هوش و ذکاوت خود و از اینکه همه مردم دنیا رو از طرز حرف زدنشان میشناسد سخن گفته باشد؟
آيا از خود پرسيدهايد که:
چرا بعضي از افراد براي خود، خانواده و ... هیچ برنامه ای خاص دارند، به صورتي که در شرايط بحراني هم حاضر به تغيير آن نيستند؟
اختلالات شخصيتي گروهي از حالات رواني مي باشند كه بيماري نبوده، بلكه شيوه هاي رفتاري هستند. خصوصيات اين اختلالات عبارتند از:
* الگوهاي رفتاري نسبتاً ثابت، انعطاف ناپذير و ناسازگار كه به بروز مشكلاتي در ارتباط برقرار كردن با ديگران و مشكلات شغلي و قانوني و نهایتا گرایش به افراد کم سن و سال به جهت بی تجربگی این افراد و در جهت گرفتن تاییدیه از آنان منجر مي گردد.
* افراد دچار اين حالات تصور مي كنند كه الگوهاي رفتاري شان طبيعي و صحيح است.
* شخصيت اين افراد در برخورد با موقعيتهايي که واکنش با آن ها مستلزم تغييرات و تصميمات جديد است، ناسازگارمي باشد، يعني تفکر و رفتار انعطاف ناپذيري از خود بروز ميدهند.لذا دائما بدنبال برنامه های کوچک و کم اهمیت هستند و افراد با برنامه های بلند را دائما به خیال بافی نکوهش می کنند.
بنابراين، اختلال شخصيت يعني رفتارهاي ناسازگار و انعطاف ناپذير در برخورد با محيط و موقعيت ها.
انواع اختلال شخصيت:
بدبين(پارانوييد):
اين افراد داراي شك و بي اعتمادي غير منطقي هستند و حالت تدافعي و حساسيت بيش از حدي نسبت به ديگران دارند.
خودشيفته(نارسيستيك):داراي يك حس خودباوري بيش از حد بوده هستند. نسبت به هم سن و سالان بي علاقه هستند. خواستار توجه بوده و احساس مي كنند كه سزاوار توجه ويژه هستند.
دوري گزين(اجتنابي):
ترس و واكنش بيش از معمول نسبت به رد شدن، اعتماد به نفس پايين، از نظر اجتماعي و وابست به حیوانات کوچک هستند.علامت شایع:ریزش مو
وابسته:
غيرفعال، بيش از حد پذيراي نظرات ديگران، ناتوان در تصميم گيري و فاقد اطمينان هستند. بي تفاوت، مهاجم، سرسخت، بدخلق و قهركننده، ترسان از صاحب اختيار بودن و سهل انگار هستند. هميشه كارها را به تعويق انداخته، استدلالي بوده و به سختي از هم سن و سالان كمك پذيرفته و بیشتر به طرف جنس مخالف و کم سن و سال گرایش دارند.
ضداجتماعي:
خودپسند، عدم ثبات در مسائل عاطفیه، بي نظم و بي قاعده، تحريك پذير و بي پروا هستند. از تجارب، درس عبرت نمي گيرند و در تحصيل و كار ناموفق هستن و کمال خود را در به سخره گرفتن توانایی های دیگران می دانند.
* سابقه سوء رفتار ديگران با فرد در كودكي
* سابقه خانوادگي اختلالات خلقي
عواقب مورد انتظار:
درمان براي برخي بيماران مؤثر بوده و يك تغيير تدريجي در شخصيت و رفتار به همراه دارد. براي ساير بيماران درمان نقش نگه دارنده داشته و در مورد برخي بيماران، نتيجه ي درمان نااميد كننده است.
عوارض احتمالي:
- مشكل در حفظ شغل و ارتباط با ديگران، اضطراب و افسردگي
- سوءمصرف داروها
- عدم پايبندي به درمان
- خودكشي
ميزان شيوع اختلال شخصيت
شيوع در جمعيت کلي
ميزان شيوع اختلال شخصيت در کل جمعيت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بين انواع مختلف اختلالات شخصيتي، تفاوت هاي معنيداري وجود دارد، براي مثال برآوردها براي اختلال پارانوئيد حدود(5/0 تا 5/2 درصد) است، در حالي که براي اختلال اجتنابي بين(1 تا 10 درصد) اعلام شده است.
درمان :درمان اين اختلالات مستلزم اعتماد متقابل بين درمانگر و بيمار است. تحقق اين امر ممكن است مشكل باشد، زيرا در اين اختلالات اغلب انگيزه دريافت درمان مربوط به اطرافيان بيمار است نه خود بيمار. دو راه کار درماني وجود دارد:
1- درمان روان شناختي
* خانواده درماني و گروه درماني
* روش هاي تغيير رفتار با يادگيري مهارت هاي اجتماعي، تقويت رفتارهاي به جا، محدودكردن رفتارهاي نابجا، يادگيري بروز احساسات، تحليل شخصي از رفتار و مسؤوليت پذيري در مورد رفتارها.
2- دارو درماني
هيچ دارويي براي علاج يا درمان اختلالات شخصيتي وجود ندارد، ولي ممكن است داروهايي براي درمان بيماري هاي همراه با آن تجويز شوند، مثلاً:
- داروهاي ضد اضطراب
- داروهاي ضد روان پريشي
دکتر سلطانی-استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران
امیدوارم به خود بیایین.هنوز فرصت هست.چه بسا بیمارانی که درمان نمی شوند و ادامه می دهند و به جاهایی هر چند کوچک می رسند اما هیچ وقت به مقام بالای آدمیت نمی رسند.چه بسا کسانی که به مقام ریاست جمهوری هم می رسند اما هیچ وقت وجهه خوبی ندارند.هیچ وقت زندگی خوبی ندارند.اگر توجهی هم می شود یا از سر اجباری و نیاز مالی و ترس است یا از روی ترحم...یا علی!

مگان فاکس
به نظر من قبل عمل هم دماغش بد نبوده.

بریتنی اسپیرز
کاشکی مغزش رو هم عمل میکرد.

جنیفر لوپز
فکر کنم وقتی غضروف دماغش رو برداشتن اون رو برای باسنش استفاده کردن.

جنیفر آنیستون
ادم زشت زشته چه با دماغ کوچیک چه با دماغ بزرگ

فرگی
بیچاره شبیه کرکس بوده قبل از عمل. الان شبیه عقاب شده.

خوب عمل کرده انجی. شاید رفته دکتر مایکل جکسون. امیدوارم نیفته

ویکتوریا بکهام
حرفی نیست

ماریا کری

هالی بری
ملکه زیبایی دماغ عملی که دماغ سابقش منو یاد کوفته های مادر بزرگم انداخت وقتی غذا درست میکرد برام.

نیکول کیدمن
به نظرم پولش رو دور ریخته. فرقی نداره قبل و بعدش

مدونا
به نظرم دکترش پیغمبر بوده. معجزه کرده.

گویند علی (ع) را که خدا بود ، نبود
گویند که از خدا جدا بود ، نبود
من در عجبم میان این بود و نبود
این بود چه بودی است که هم بود و نبود !!!!!
خدایا....سبک شدم......سبک

That they bring into my life,
Are like nothing else
I have ever known.

With the love we share,
And our love grows more
Beautiful each day.
I love you,
And as long as we are together,
I have everything I need.

You are with me always...
In a smile, a memory, a feeling
Or a moment we share.
You will always be
My Forever Love
I love you my friends
Ali
هواپیمای پرواز شماره 11 (AA 011 #) که یک فروند Boeing 767-200، با شماره ثبت N334AA بود، در ساعت 8:45 صبح با 92 سرنشین خود به برج شمالی مرکز تجارت جهانی واقع در شهر نیویورک امریکا اصابت کرد.
کمتر از 20 دقیقه پس از اصابت پرواز شماره 11 به برج شمالی، هواپیمای پرواز شماره 175 (UA 175 #) که یک فروند Boeing 767-200، با شماره ثبت N612UA بود در ساعت 9:03 صبح با 65 سرنشین خود به برج جنوبی مرکز تجارت جهانی اصابت کرد.
همراه با این حوادث در ساعت 9:45 صبح هواپیمای پرواز 77 (AA 077 #) که یک فروند Boeing 757-200، با شماره ثبت N644AA بود با 64 سرنشین خود به دیوار شرقی مرکز دفاع امریکا (پنتاگون) واقع در پایتخت ایالات متحده (واشنگتن) اصابت کرد.
از سوی دیگر پرواز شماره 93 (UA 093 #) که یک فروند Boeing 757-200، با شماره ثبت N591UA بود و در ساعت 8:43 صبح از ایالت نیوجرسی امریکا برخواسته بود و آن هم توسط تروریستهای هواپیما ربا برای اصابت به مقصد دیگری تحت کنترل درآمده بود طی درگیری که سرنشینان هواپیما برای جلوگیری از ایجاد یک فاجعه تلخ با هواپیما رباها پیدا کردند در ساعت 10:10 صبح با تمام 45 سرنشین خود در ایالت پنسیلوانیا، خارج از محدوده مسکونی (جنوبی ترین قسمت پیتسبورگ) سقوط کرد.

تنها 18 نفر از افرادی که در طبقات بالایی محل اصابت در برج جنوبی بودند توانستند جان سالم به در ببرند. این در حالی بود که حداقل 200 نفر خود را از طبقات برج های دوقلوی تجارت جهانی (WTC) به پایین انداختند و کشته شدند. گفتنی است این دو برج به مدت یک سال رکورد بلند ترین ساختمان های ساخت دست بشر را دارا بودند.
در مجموع 411 نفر که در فوریت های کمک رسانی در این حوادث شرکت داشتند نیزجان سپردند که 341 نفر آتشنشان، 2 امدادگر، 23 مامور پلیس نیویورک و 37 پلیس Port Authority Police Department) PDPA) و 8 نفر از بخش فوریت های امدادی EMS بودند که حین ماموریت و تلاش برای نجات جان سایرین جان خود را از دست دادند.
طبقات بالایی دو برج تجارت جهانی بیش از یک ساعت در دمای چند هزار درجه ای حاصل از سوختن حدود 24 هزار گالون (91 هزار لیتر) سوخت جت هر یک از هواپیماهای پرواز شماره 11 و 175، سوختند و ستونهای فولادی طبقات فوقانی آنها پس از تحمل بیش از یک ساعت این دمای زیاد و آسیب جدی که در اثر اصابت هواپیماها بر آن ها وارد شده بود در هم فرو ریختند و فشار طبقات فوقانی بر طبقات پایینی باعت فرو ریختن هر دو برج شد.
کشتار انسان های بی گناه در هر کجای دنیا و از هر نژاد، دین و ملیتی امری است غیر انسانی و محکوم.
روح همه انسان های بی گناهی که جان خود را در این حوادث از دست دادند، شاد.

Well, generally Sydney isn’t a historical city in Australia same as roma, Aten, Istanbul….Because many years ago.australia was a banishment place for British dangerous prisoners but nowadays it has so many modern and buildings and also attract so many tourists yearly. For example Sydney opera house which is one of the architecture’s masterpieces, is in Sydney and attracts so many tourists, so it is a symbol of Sydney
.
We can not compare some countries such as united states,canada.austrlia and …with some old countries such as Iran,Turkey,Egypt,Greece,…,so, the culture and history about Sydney and generally Australia aren’t my reason to choose it as my favorite city country
I choose Sydney because the cost of living in Sydney is so so .it means not expensive such as Luzon (my other favorite city) and not cheap such as Mumbai or some Asian or European countries like Malasia, Armania, Turkmanistan, India
Australia prepare a good condition for emigrants.so the Australian governments know most of migrants want to study at university and also work in socaiety.to solve this problem, they build so many university with the best quality for all of levels. It means if you want to study hard, you can choose the national university or if you want to study in cheaper and easier university, you can choose the Adelaide University.

Finally, the job’s security and safety life in society is one of my most important reasons.most of the country around the world hasn’t security job. For example you are graduated as an electrical engineer and now you have to study hard at university and work on gas station, fastfoods… To earn your money,I mean your expenditure.

Maybe you can do this but I can’t. Because I have tried hard to study in my major, civil engineer, and my favorite job: computer engineer, so it means I want to work in my major however I don’t earn enough money at the beginning of the job, but I’m sure I can do that in future. And something else, the people around the world call Australians news:white news. It means Australia and of course Sydney is one of the peaceful cities around the world.



