چند نکته جالب......
سلام...
.احساس می کنم سبک شدم....
.حالا در پست های آینده براتون توضیح می دم....همینکه کارم تموم شده و دارم میام تهران....
.و از این شهر خلاص می شم .....
.این پست اختصاص داره به چند نکته جالب....من جهت تمدد اعصاب براتون گذاشتم...وگرنه خیلی از این موارد هر چند طنز و تا حدودی هجو رو قبول ندارم..
.ولی به خوندنش می ارزه....بازم میام پیشتون...مراقب خودتون باشین.....
چرا می گن ایرانی ها جو گیرن؟
از بچگی همه اش می شنیدیم که می گفتند ایرانی ها جو گیر هستند و وقتی اتفاقی می افته آنقدر افراط می کنند که بعد از اینکه خودشون به خودشون می یان، می فهمند که چه اشتباهی انجام دادند. به موارد زیر توجه کنید و ببینید شما هم جو گیر هستید یا نه.
۱/ وقتی یه ماشین با سرعت از کنار ماشینت رد می شه تو هم سرعتت رو زیاد می کنی و فکر می کنی مسابقه است.
۲/ وقتی همکارات، دوستات، هم کلاسی هات یا هم دانشگاهی هات جمع می شن و اعتراض میکنند بدونی که دقیقاً از ماجرا خبر داشته باشی تو هم می ری به اونا ملحق می شی
۳/ آقایان؛ وقتی یه خانمی که یه جورایی برات اهمیت داره حضور داره دست به شیرین کار و اعمال عجیب و غریب می زنی.
۴/ وقتی یکی براتون تعریف می کنه که فردی کار بدی انجام داده (هر چی باشه) بدونی که تحقیق کنید که حرف راسته یا دروغه سریع بهش فحش می دین.
۵/ وقتی یه چیز ثبت نامی اعلام میشه (ماشین - تلفن ثابت - تلفن همراه - مسکن - …) حتی اگه نیاز یا برنامه ای براش نداشته باشید، سریع می رید و چند تایی ثبت نام می کنید.
۶/ اگه بگن امریکا می خواد به ایران حمله کنه (شایعه ای که طی این سی سال هفته ای ۲ - ۳ بار شنیده می شه) سریع می رید به اندازه سه سال آذوغه ذخیره می کنید.
۷/ تو اینترنت وقتی یه جایی مجانی پیدا می کنی (مثل ایمیل) سریع می رید اونجا چند تا ID ایجاد می کنید بدونی که ازشون استفاده کنید.
۸/ وقتی همسایه هات، همکارات یا دوستاتت می رن یه چیزی (لپ تاپ - زمین - ماشین) می خرن، تو هم برای اینکه از قافله عقب نیفتی می ری اون رو می خری.
۹/ وقتی می بینی اطرافیانت رژیم گرفتند و غذای رژیمی می خورند، تو هم میری رژیم می گیری.
۱۰/ با دیدن ماشین عروس برای جلب توجه کردن بوق می زنی، حالا ساعت ۱۰ شب باشه یا ۳ صبح کار خودت رو می کنی.
۱۱/ موبایل که دستته بلند بلند حرف می زنی تا همه فکر کنند آدم مهمی هستی.
۱۲/ وقتی می گن یک نفر آدم خوبی هست بدونی که به عواقب کار فکر کنی که طرفداری کورکورانه از اون چقدر واست گرون تموم میشه بدون تحقیق و بررسی میری ازش طرفداری می کنی.
۱۳/ وقتی می خوای برای یک جمعی صحبت کنی، هر چی از دهنت در می یاد می گی و اصلاً فکر نمی کنی که راست گفتی یا دروغ - یا اینکه آیا می تونی به حرف هات عمل کنی یا نه - اصلاً عاقلانه حرف زدی یا نه!
۱۴/ وقتی یه شخصیت مهمی می یاد جلوتون، کولی بازی در میاری و خلاصه کارهایی انجام می دی که نباید انجام می دادی.
۱۵/ تا یکی ازتون تعریف می کنی یا ازتون طرفداری می کنه، فکر می کنن تو بر حقی و هر کاری دوست داری انجام می دی.
۱۶/ واسه جلو توجه دیگران حتی حاضری لباس تیکه پاره بپوشی. بدونی که بدونی این لباسی که داری می پوشی در جایی که تولید می شه چه گروه افراد و با چه اعتقاداتی ازشون استفاده می کنند.
۱۷/ جلوی دروبین فیلم برداری حاضری هر چی داشتی و نداشتی و هر حرفی که بهت تلقین می کند رو بدی و بزنی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این حرف هایی که اینجا زده می شه رو به دل نگیرید؛
شما صد در صد زیبایید
شما صد در صد عشقولانه اید
شما صد در صد شیرینید
شما صد در صد خوبید
در پایان شما صد در صد احمقید اگه این حرف ها را باور کردید…
………………………………………..
هیچ کس تو رو دوست داره.
هیچ کس به تو اهمیت می ده.
هیچ کس تو رو از دست نمی ده
هیچ کس می خواد تو رو خوب ببینه
هیچ کس برای تو بهترینه
هیچ کس با تو خوشحاله
گریه نکن، اسم من هیچ کس هست.
………………………………………..
اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما رمز کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید مثلا اگر کلمه عبور شما ۱۲۵۴ میباشد شما عدد ۴۵۲۱ را وارد کنید. با این کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند!
امروزه در دنیای رسانه، با حضور اینترنت انتشار خبر فقط با یک کلیک و در عرض چند ثانیه امکان دارد. نیازی به داشتن درگاه یا وب لاگ پر بیننده هم ندارید. در اتاق های چت یاهو یا با ارسال مطلب به دوستان می توانید عجیب ترین شایعه ها را هم پخش کنید. از قدیم گفتند دروغ هر چه بزرگ تر باورش آسان تر.
از یکی از مسئولین روابط عمومی بانک درباره صحت ماجرا پرسید شد. صد در صد اظهار بی اطلاعی کرد. حتی همکارانش هم تابحال درباره این خبر چیزی نشنیده بودند. کلک برایشان تازگی داشت و برایشان جالب بود. تنها جوابی که دادند؛
شما با وارد کردن رمز اشتباه (حتی برعکس) کارت شما اعلام خطا می دهد.
خوب فرض کنیم که سارقی با سلاح سرد یا گرمی دارد شما را تهدید می کند، شما رمز را برعکس وارد کنید. اتفاقاً قبلاً هم چند بار رمز را اشتباه وارد کرده بودید. با وارد کردن رمز ناصحیح کارت شما بوسیله دستگاه مصادره می شود و شما می مانید و آقا دزده عصبانی. حالا بازم در پخش این جور شایعه ها نادانسته همکاری کنید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نام خدایی که به ما زبان داده تا دروغ نگوییم. برای نوشتن این انشاء روزنامه ها و خبرگزاری ها را در چهار ماه گذشته مطالعه کردم. آرشیو روزنامه های اعتماد، سرمایه، ملی، کارگزاران، ایران و کیهان و در کنار آن ها خبرگزاری هایی چون انتخاب، فارس، ایسنا، ایرنا، مهر را بررسی کردم.
شما اگر بدنبال علم باشید تنها راه پول دار شدن در کنار تکمیل تحصیلات خارج شدن از کشور است. و برای من که می خواهم در ایران خدمت کنم رفتن به دنبال علم برابر خواهد بود با فشار اقتصادی. دور یا هرگز خانه دار شدن و باید روی زندگی راحت را باید خط بکشم. درست است که علم شعور و معرفت می آورد ولی من با شعور و معرفت شکمم سیر نمی شود.
در کنار آن اگر همه اش بدنبال پول باشید، شاید در ابتدا از لحاظ اجتماعی پایین بیافتم، ولی بعد از پول دار شدن خواهم توانست همه را به بالاترین امر بازگردانم. مدرک تحصیلی بخرم. با بهترین افراد ازدواج بخرم. طرفدار بخرم. دوست بخرم. موقعیت اجتماعی بخرم. خانه بخرم. ماشین بخرم. این دنیا را بخرم. اگر هم معتقد باشم آن دنیا را بخرم.
قابل توجه کسانی که می گفتند علم بهتر است چون با پول نمی شود علم را خرید! من از مطالعه مواردی که در ابتدای انشاء ام اشاره کردم، به این نتیجه رسیدم که با پول نتنها می شود علم را خرید بلکه از علمی که خریدید هم می توانید به معنای واقعی کلمه دفاع کنید و بطوریکه رسانه ملی هم کاری به کار شما نداشته باشد.
من از همین الآن اعلام می کنم که از این پس تحصیل و رفتن دنبال کاغذ پاره را کنار می گذارم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اکثر کشورهای پیشرفته، بعضی از اتفاق هایی که در ایران می افتد برای آنها خیلی عجیب و غیرقابل تحمل است ولی در ایران برای همگان عادی شده و کم و بیش آنرا قبول کرده ایم. بعضی از آنها بصورت زیر اند؛
۱/ تاخیر پرواز هواپیما
۲/ سرعت غیرمجاز اتوبوس و سواری های حمل و نقل درون شهری و برون شهری
۳/ درست نشدن خرابی های ناشی از سیل زلزله توفان و … بعد از سال ها و سال ها
۴/ عملی نشدن وعده ها
۵/ خاموشی برق
۶/ متاثر نشدن قیمت نفت در زندگی عمومی
۷/ گران فروشی
۸/ تحریم جهانی
۹/ سرعت بالای گران شدن همه چیز
۱۰/ تخریب آثار باستانی
۱۱/ کیفیت پایین اینترنت در کنار قیمت بالا آن
۱۲/ آنتن ندادن تلفن همراه
۱۳/ احساس خطر کردن در هواپیما
۱۴/ دریافت حقوق پایین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق یعنی گرفتن دست یکدیگر در خیابان و خودنمایی کردن
ازدواج یعنی دعوا کردن در خیابان و توجه همه را جلب کردن
عشق یعنی خوردن عذا در بهترین رستوران
ازدواج یعنی خوردن غذای آماده در خانه
عشق یعنی صحبت کردن درباره بچه دار شدن
ازدواج یعنی صحبت کرند درباره چطور خلاص شدن از دست بچه ها
عشق یعنی زود به رختخواب رفتن
ازدواج یعنی زود خوابیدن
عشق باعث از دست رفتن اشتها میشه
ازدواج باعث از دست رفتن قیافه میشه
عشق یعنی داشتن وقت
ازدواج یعنی نداشتن وقت
عشق یعنی برنامه ریزی برای آینده
ازدواج یعنی خراب شدن آینده
عشق یعنی سحرخیز بودن
ازدواج یعنی خواب آلود بودن
عشق یعنی دادن اولین الویت به معشوق
ازدواج یعنی دادن آخرین الویت به معشوق
عشق یعنی بلند پروازی
ازدواج یعنی شکستن پر و بال
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من که این احساس رو دارم. تو خیابان، فروشگاه، دوست، آشنا، این ور، اون ور - خیلی ها رو می شناسم که خیلی خیلی با کلاس اند یا اینطوری نشون می دن.
حرف زدنشون، ارتباطاتشون، اداشون، سیگار کشیدنشون، راه رفتنشون، غذا خوردنشون، خرید کردنشون، دوست یابی شون، همه و همه یک جورایی به کلاس شون ربط داره و اگه یک چیزی یک موقع کلاس شون رو به هم بریزه، حتماً باهاش برخورد می کنند.
بخاطر با کلاس بودن، خیلی موقعیت ها، دوستان خوب، دانش و تجربه و از همه مهمتر لذت های زندگی رو از دست می دن. انسان یکبار و فقط یکبار زندگی می کنه، حالا کسی نیست بگه که آیا می صرفه این یکباری که زنده ای با کلاس باشی، با به قول شاعر! معروف بگی؛
کلاس - ملاس و بی خیال
لیسانس می سانس رو بی خیال
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر خدایی نکرده خدایی نکرده روم به دیوار زبانم لال در ایران با ماشین تصادف کردید، به نکات زیر توجه کنید. دقت کنید اگر در تصادف صدمه ای نبینید، در صورتی که موارد زیر را جدی نگیرید، شاید صدمه ای جبران ناپذیر ببینید.
در ابتدا همیشه به یاد داشته باشید که ماشین برای تصادف کردن است و اگر می خواهید ماشین تان همیشه مثل یک مانکن زیبا و بی خط باشد اصلاً ماشین نخرید.
حال به موارد زیر توجه کنید؛
۱/ وقتی احساس کردید که دارید تصادف می کنید، پای تان را از روی ترمز بردارید. چه زدید چه خوردید. چون اینطوری جلوی ضربه وارده به ماشین تان را می گیرید و صدمه کمتری به ماشین تان خواهد زد. (نکته؛ این کار را باید با ظرافت انجام دهید. نزنید یکی رو بکشید و بگید اینجا نوشته بود ترمز نگیرید!)
۲/ بعد از تصادف خونسردی خود را حفظ کنید. ماشین تان را خاموش کنید. پیاده شوید و ماشین را بررسی کنید. چیز یا کسی که با آن تصادف کرده اید را بررسی کنید. در صورت عدم صدمه جانی، با هماهنگی ماشین تان را در کنار خیابان پارک کنید. البته همیشه یادتان باشد که شماره ماشین طرف را بردارید.
۳/ کولی بازی در نیارید. توضیح هم برای هم ندهید. این پلیس هست که حرف اول و آخر را می زند. پس کارشناسی نکنید.
۴/ توضیحی که می خواهید به پلیس بدهید را چند بار مرور کنید. دروغ نگویید. چون پلیس سریع مچتان را می گیرد و آبرویتان می رود.
۵/ اگر دیدید که طرف تان آدم خلافی است و می خواهد کتک تان بزند. خود را کنار بکشید. درگیر نشوید. شاید جان تان را از دست بدهید. ارزش ندارد. اصلاً زبان به زبان نشوید. اگر هم جنس مخالف بود مراسم خواستگاری برگزار نکنید. جو گیر نشوید. کاملاً خونسرد باشید.
۶/ اگر دیدید که جانتان در خطر است محل را ترک کنید. بی خیال شویدو مطمئن باشید این بهترین کار است.
۷/ اگر ماشین طرف فرار کرد، دنبالش نکنید. چون اگر دنبالش کردید اتفاقی برایش اتفاد تقصیر شماست. به پلیس هم نگویید چون به شما می گوید به من چه! فقط می توانید شماره را بردارید و شکایت بکنید. حال امروز ماشین را بگیرند یا ۱۰۰ سال دیگر. خودتان را سرزنش نکنید. همیشه سعی کنید بیمه بدنه باشید تا در چنین مواردی بیش از حد زورتان نگیرد.
۸/ سعی کنید با هم کنار بیایید. اگر پلیس پا در میانی کرد شما هم کوتاه بیایید. مثلاً یکی را چون بیمه دارد مقصر کرد. شما هم بهتر است همکاری کنید. مطمئن باشید شرکت های بیمه ضرر نمی کنند.
۹/ دقت کنید هر چه از پلیس کمتر کمک بگیرید بهتره. پس با هم کنار بیایید به هر نحوی که شده.
۱۰/ پی گیر باشید تا هر چه سریع تر مشکلات را برطرف کنید. امروز فردا نکنید. خدا را چه دید، شاید قانونی وضع شد که به ضررتان باشد.
۱۱/ جدیداً از کلانتری هم ماموری برای بردن ماشین ها به پارکینگ کلانتری می آید که روزی چند هزار تومانی از شما اخذ می شود و آزاد کردن ماشین از کلانتری هم داستان خودش را دارد.
۱۲/ اگر طرف تان بیمارستانی شد در آنجا سعی کنید جلوی خانواده مجروح زیاد آفتابی نشوید تا فحش کمتر بشنوید. پیگیر باشید تا حال بیمارتان خوب شود. ولی خوب شما که جنایت کار نیستید (البته ان شاء الله که گواهینامه دارید).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای بستن کراوات این مطلب را ببینید؛

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر در دانشگاه حس می کنید که پسری به شما توجه می کند و می خواهید ببینید که احساس شما درست است یا نه، سوالات زیر را از او بپرسید.
۱/ هر وقت وارد کلاس می شی همیشه اولین نفر من رو نگاه می کنی چون
الف) عاشقی
ب) نمی تونی به من نگاه نکنی
ج) واقعاً … من این کار رو می کنم؟
۲/ هر وقت یه جوکی در کلاس بیان می شه و همه می خندن سریع نگاهت رو به من برمی گردونی و به من نگاه می کنی چون
الف) همیشه دوست داری ببینی من می خندم
ب) داری بررسی می کنی ببینی که آیا من لطیفه رو دوست دارم یا نه
ج) همیشه جذب خنده من می شی
۳/ وقتی داری با دوستات صحبت می کنی همین که من رد می شم سریع حرفت رو قطع می کنی چون
الف) چون جلوی من خجالت می کشی
ب) حضور من همیشه روت تاثیر می ذاره
ج) می ترسی حرف هایی که می زنی من رو ناراحت کنه
۴/ اگه بخوای جزوه ای تهیه کنی می یای اون رو از من می گیری چون
الف) می خوای به من نزدیک تر بشی
ب) به من اعتماد داری و جزوه من رو از همه کامل تر می دونی
ج) کسی دیگه بهت جزوه نمی ده
۵/ بعضی موقع ها اتوبوس دانشگاه که می یاد سوارش نمی شی و از روی صندلیت تکون نمی خوری چون
الف) منتظر من هستی که با هم سوار اتوبوس بشیم
ب) داری به من فکر می کنی
ج) اتوبوس شلوغ هست و منتظری خلوت ترش بیاد
۶/ اگه خانوادت اومدن دانشگاه من رو به اونا معرفی می کنی چون
الف) چون می خوای خانوادت با عروس آینده اشون آشنا بشن
ب) می خوای خانوادت درباره من بدونند
ج) می خوای جلوی خانوادت نشون بدی که با من دوست هستی
۷/ اگه من بیان کنم که به یه چیز علاقه دارم سریع اون رو تهیه می کنی چون
الف) به نظر من اهمیت می دی
ب) می خوای من رو خوشحال کنی
ج) اخلاقت اینطوریه و با بقیه همین طور برخورد می کنی
۸/ همیشه سرکلاس هایی که با هم هستیم تیپ می کنی و نیم ساعت زودتر می یای کلاس چون
الف) می خوای من رو ببینی
ب) می خوای توجه من رو جلب کنی
ج) من برای همه کلاس ها همین کار رو می کنم
پاسخ الف ۱۰ امتیاز – ب ۵ امتیاز – ج ۳ امتیاز دارند.
حال اگر پسر مورد توجه شما امتیاز امتیازش بالاتر از ۴۰ شد، بدانید که عاشق شماست
اگر چیزی مابین ۳۰ تا ۴۰ شد بدانید که به شما فکر می کند
اگر کمتر از ۳۰ شد بدانید که طرف اصلاً تو باغ نیست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر بخواهیم خانم ها را با جغرافیای جهان مقایسه کنیم چیزی می شود شبیه ادامه مطلب؛
در سنین ۱۵ - ۲۰ سالگی مثل افریقاست.
نصف استعدادهاش شکوفا شده، نصفش هنوز دست نخوره است.
در سنین ۲۰ تا ۳۰ سالگی مثل امریکاست.
همه استعدادهاش شکوفا شده و از هر نظری به تکامل رسیده.
در سنین ۳۰ تا ۳۵ سالگی مثل ژاپن و هند هست.
خیلی خیلی خون گرم، باهوش و زیبا
در سنین ۳۵ تا ۴۰ سالگی مانند فرانسه است.
بعد از جنگ نصفش خراب شده، اما هنوز جذاب
در سنین ۴۰ تا ۵۰ سالگی مانند آلمان است.
جنگ رو باخته ولی هنوز به آینده امیدواره.
در سنین ۵۰ تا ۶۰ سالگی مانند روسیه است.
گشاده رو و آرام است ولی کمتر کسی اشتیاق رفتن به نزدش را دارد.
در سنین ۶۰ تا ۷۰ سالگی مانند انگلیس است.
با گذشته خاطرات درخشان اما بدون آینده روشن.
بعد از ۷۰ مثل سیبری است.
همه می دونند کجاست، ولی کسی حاضر نیست به نزدش بره!
نکته: خانم های ایرانی از ۳۰ سال پیرتر نمی شوند.
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
پاسخ به سوالات شما:بخش ششم
با کسب اجازه از دکتر فرشاد عزیزم....این مطالب برای خودم هم جالب بود....
باورهای غلط زیادی در مورد اچ.آی.وی- ایدز وجود دارد. این باورها قدرت انتخاب مردم را در کنترل زندگی و شرکای جنسی خود از بین می برد، در حالی که بسیاری از مردم این باورها را خنده دار و مسخره و بسیاری دیگر آنها را کاملاً جدی می پندارند.
در زیر بعضی از این باورها را مشاهده می کنید. این لیست شامل همه آنها نیست اما به حساس کردن شما در برابر این گونه خرافه ها در جهت حفاظت و هوشیاری بیشتر کمک می کند.
باور غلط: اچ.آی.وی/ ایدز فقط فعالان جنسی در شهرها را می کُشد.
نقد علمی: این ویروس هیچ تبعیضی بین افراد شهری یا روستایی قائل نمی شود.
باور غلط: اچ.آی.وی/ ایدز عمدتاً هم جنس گرایان را مبتلا می کند.
نقد علمی: برای این ویروس ترجیحات جنسی آنها اهمیت ندارد.
باور غلط: اچ.آی.وی/ ایدز عمدتاً خلافکاران را مبتلا می کند.
نقد علمی: نتایج پژوهش های سراسری نشان داده است که انتقال آلودگی در مناطق روستایی یا شهری و در گروههای اعتقادی و اخلاقی مختلف، یکسان است.
باور غلط: فقط مردان خوشگذران مبتلا به HIV می شوند.
نقد علمی: هر کسی که رابطه جنسی محافظت نشده ای با فردی مبتلا داشته باشد ممکن است به HIV مبتلا شود.
باور غلط: رابطه جنسی تا هنگامی که شریک جنسی قوی و سلامت به نظر می رسد، بی خطر است.
نقد علمی: این تصور اشتباه، بسیار خطرناک است. هیچ راهی وجود ندارد که با نگاه کردن به شخصی آلوده بودن یا نبودن او را تشخیص داد. شخص آلوده به ویروس HIV معمولاً قبل از اینکه مشکلات سلامتی در او پدیدار شوند، سالها با این ویروس زندگی می کند. در این دوره، ویروس می تواند به شریک جنسی او منتقل شود.
باور غلط: اچ.آی.وی/ ایدز بوسیله پشه منتقل می شود.
نقد علمی: این ویروس برای انتقال احتیاج به تماس مستقیم مایعات بدن دو انسان دارد و پشه هیچ نقشی در این جریان نمی تواند داشته باشد.
باور غلط: رابطه جنسی یک مسئله طبیعی است که مانند غذا لذت بخش است. ما نمی توانیم انگیزه های جنسی را کنترل یا متوقف کنیم زیرا در بردارنده مهر و محبت نیز هستند.
نقد علمی: تفاوت انسان با حیوانات دیگر آن است که رفتارهای خود را بر اساس تعقل انجام بدهد نه بر اساس غریزه. رفتارهای جنسی تحت تأثیر ارزشهای مذهبی، عرفی، قواعد و انتظارات جامعه قرار دارد. برخی به طور منظم رابطه جنسی دارند و حتی گاهی با شریک های مختلف اما در عصری که ایدز وجود دارد، اینگونه رفتارها نیروی پشتیبانی برای این بیماری به حساب می آیند. زمان آن رسیده که در مورد ارزش ها و روابط جنسی تفکر بیشتری بکنیم. مشغولیت های سودمند دیگری مانند ورزش می توانند ذهن را از روابط جنسی دور نگه دارند.
باور غلط : کاندوم ها بوسیله HIV دچار آسیب می شوند و کاندومها سوراخهایی دارند که به ویروس اجازه عبور می دهند.
نقد علمی: این شایعات معمولاً به وسیله کسانی پراکنده می شود که قصد بی اعتبار کردن کاندوم ها را دارند واقعیت این است که تمام کاندومهایی که در ایران توزیع میشوند از جنس پلی یورتان یا لاتکس است که حتی از تراوش کردن آب به بیرون جلوگیری میکنند. ویروسها بسیار بزرگتر از مولکولهای آب هستند و ممکن نیست بتوانند از چنین سدی عبور کنند.
باور غلط: رمالان می توانند گیاهی را تهیه کنند که در صورت مصرف شدن قبل از روابط جنسی قادر به جلوگیری از انتقال HIV می باشد.
نقد علمی: هیچ گیاه، سحر، انرژی یا معجونی وجود ندارد که بتواند از مبتلا شدن کسی به اچ.آی.وی جلوگیری کند. این گونه عقیده ها ممکن است زندگی شما را به خطر اندازد.
باور غلط: ایدز نفرین خداست و فرد مبتلا نفرین شده است.
نقد علمی: ایدز بوسیله HIV بوجود می آید و نفرین هیچ نقشی در انتقال آن ندارد. اینگونه عقاید، مردم را از محافظت از خودشان و یا شریک جنسی شان و از زندگی سالم در کنار افراد مبتلا، باز می دارند.
باور غلط: می توان تمام خون آلوده شده را عوض کرد و بدن شخص مبتلا را با خون تازه و سالم پر نمود.
نقد علمی: اولاً چنین کاری امکان عملی ندارد ثانیاً ویروس در بافتهای دیگری به جز خون نیز وجود دارد.
باور غلط: رابطه جنسی با یک دختر باکره (یا کودک) بیماری را درمان می کند.
نقد علمی: هیچ مکانیزم زیستی که بتواند بدن را از این ویروس پاک کند، وجود ندارد و برعکس احتمال اینکه دختر باکره نیز به ویروس مبتلا شود، بسیار زیاد است.
باور غلط: مردم معتقد می توانند با دعا اچ.آی.وی / ایدز را درمان کنند و متخصصان انرژی درمانی و طب سوزنی می توانند اچ.آی.وی/ ایدز را درمان کنند.
نقد علمی: این باورهای غلط هیچ ارتباطی به درمان ندارند، زیرا هیچ مکانیزم زیستی برای پاکسازی بدن از ویروس وجود ندارد. این گونه عقاید خطرناکند زیرا ذهن فرد را از حفاظت جنسی خود در مقابل شریک جنسی اش در برابر انتقال ویروس منحرف می سازد و اگر مبتلا باشد ذهنش را از صحیح زندگی کردن با این ویروس دور می سازد.
باور غلط: ازدواج در سنین کم برای پیشگیری از فساد و ابتلاء به ایدز مفید است.
نقد علمی: پژوهشهای گسترده در تمام دنیا از جمله کشور ما خلاف این باور را ثابت کرده است . ازدواج قبل از آن که دختر و پسر مهارتهای لازم برای زندگی سالم را کسب کنند منجر به از هم گسیختگی کانون خانواده و افزایش احتمال رفتارهای پرخطر و معضلات اجتماعی و ایدز می شود.
باور غلط: ازدواج موقت راهکاری برای پیشگیری از گسترش ایدز است.
نقد علمی: ازدواج موقت (متعه، صیغه) چون معمولاً طرفین سابقه ازدواج های منجر به طلاق یا موقت متعدد با دیگر افراد هم دارند یک عامل گسترش بیماریهای مقاربتی و از جمله ایدز می تواند باشد.
باور غلط: آمیزش جنسی از راه پشت خطری ندارد.
نقد علمی: در آمیزش جنسی مقعدی (مقاربت از راه پشت) احتمال سرایت اچ.آی.وی بیشتر از آمیزش مهبلی است.
باور غلط: یک بار تماس جنسی بدون کاندوم خطری ندارد.
نقد علمی: با این که احتمال سرایت در یک رابطه جنسی خیلی کم است اما صفر نیست!! و حتی مردانی وجود دارند که تنها با یک نزدیکی با زن اچ.آی.وی مثبت مبتلاء شده اند یا زنانی که با یکبار آمیزش با مردان اچ.آی.وی مثبت دچار شده اند.
باور غلط: مقاربت جنسی دهانی خطری ندارد.
نقد علمی: آمیزش دهانی (مکیدن یا لیسیدن آلت تناسلی طرف مقابل چه زن چه مرد)به دلیل وجود ویروس در ترشحات جنسی و امکان زخم های بسیار کوچک در مخاط دهان و لثه ممکن است باعث سرایت اچ.آی.وی شود.
باور غلط: تماس جنسی با تن فروشان جوان خطر کمتری دارد
نقد علمی: تن فروشان جوانتر و زیباتر چون مشتریان بیشتری دارند به احتمال بیشتری مبتلاء به بیماریهای مقاربتی و ایدز هستند …
می خواستم اول از ایدز بگم و بعدا برم سراغ باور های غلط...اما چون احساس کردم تا حدودی می دونی جاشونو عوض کردم...با این حال ادامه مطلبو یه نگاهی بنداز
ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
کمی تا انداره ای متفاوت
برای این دفعه پستی کمی تا اندازه ای متفاوت گذاشتم......
۱- با ارزش ترین زندان
زندان سن کوینتین واقع در کالیفرنیا
گنجایش: ۳۳۱۷ نفر
مساحت: ۱۵۴ یارد


۲- کوچک ترین زندان جهان
زندان سارک - واقع در سارک - گورنسی
گنجایش: ۲ نفر

۳- با امنیت ترین زندان
آدکس سوپرمکس - فلورنس - کولورادو
گنجایش: ۵۵۰ نفر

۴- عجیب ترین زندان
سن پرلو - بلیوی
گنجایش: ۸۰۰ نفر
در این زندان توریست ها می توانند با پرداخت هزینه اقامت کنند.


۵- خوشکل ترین زندان
مرکز قضاوت لیوبن - سترمارک - استرالیا
گنجایش: ۵۰۰ نفر



۶- معروف ترین زندان
زندان آکلاتراز - خلیج سن فرانسیسکو - کالیفرنیا
گنجایش: ۳۳۶ نفر


خوب حالا برای اینکه یکم بخندی به ادامه مطلب هم یسری بزن...
ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
کوروش کبیر
تقدیم به پارمیس عزیزم..
.صدف نازنین..
.مژگان مهربون..
.شیلای زیبای من...
.و البته فرشاد استوار....باید خیلی به داشتن چنین پیشینه ای افتخار کنیم...
.خیلی.......خیلی زیاد....کافیه متن کتیبه کوروش رو بخونین....دوستون دارم....بازم میام پیشتون
فکر کنم یکشنبه یا دوشنبه تهران باشم....


کوروش بزرگ
آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد
گستره امپراتوری هخامنشیان در زمان کوروش بزرگ
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
واژهٔ کوروش
نام کوروش در زبانهای گوناگون باستانی بهگونههای مختلف نگاشته شدهاست:
-
-
-
درکتیبههای بابلی: Ku-ra-ash
-
در زبان یونانی باستان: Κῦρος آمدهاست.
-
در زبان عبری: کورِش Koresh
-
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛ صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام در ایران استفاده میشود.
دورهٔ جوانی
تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیستهاست. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. كمبوجيه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا میترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.»

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زندهاست.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شدهاست پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کردهاند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت میخواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد
دورهٔ قدرت
تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴
بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد بهوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیوارههای آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.
پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمینهای تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیشبینیهای پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ
بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستانشناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمکهای بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشتهاست
فرزندان
پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد.
آخرین نبرد
کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا ([تهمرییش](تومروس آنا- ملكه آذربايجان)]،), به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای(آراز-ارس) بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند.هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست.کوروش پادشاه بزرگ و انسان دوست بود
وصيت نامه
فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام. زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند . هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد. از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد. پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم. هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم میگسلد ... اگر از ميان شما كسی میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد
منشور حقوق بشر کوروش
-
معاون دبير كل سازمان ملل متحد، شاشی تارور، در مقابل بازساخته استوانه كوروش، بین تالار شورای امنیت و شورای اقتصاد، نیویورک
استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح دادهاست.
این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کردنمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک نگهداری میشود.
ذوالقرنین
درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست.
کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش استوانهای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعهای از سخنان و دستورات شاهنشاه به خط میخی بابلی نقش گردیده است. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته میشود، در پایههای شهر بابل قرار داده شده بوده است.
تاریخچه
اکتشاف
در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستانشناسی در بابل در میانرودان، هورمزد رسام، باستانشناس بریتانیایی آسوریتبار، استوانهٔ سفالین موسوم به کوروش کبیر را یافت که شامل نوشتههایی به خط میخی بود جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتیمتر طول و ۱۱ سانتیمتر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شدهاست. بررسیها نشان داد که نوشتههای استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش بزرگ پس از شکست نبونید (بختالنصر) و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده، به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایههای شهر بابل قرار داده شدهاست. در حال حاضر این لوح سفالین استوانهای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری میشود.
از سوی دیگر در سالهای اخیر آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانهای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل میدانستند، در حقیقت پارهای از استوانه کوروش بزرگ، از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانهای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری میشد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.
در جریان جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد
ساخت منشور
کوروش دوم، بنیانگذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل تاجگذاری کرد و اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بینالنهرین)، مردوک که کهنترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.
به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانهای سفالین نگاشته شد به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایههای شهر بابل قرار گرفت.
جایگاه
این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته . بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری میشود.
خلاصه
منشور حقوق بشر کوروش کبیر در «بخش ایران باستان»
موزه بریتانیا نگهداری میشود.
در این لوح استوانهای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، میگوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده است. وی سپس بیان میکند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاههای مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاههای اصلی آنها در میانرودان و غرب ایران برگردانده است. پس از آن، کوروش میگوید که چگونه نیایشگاههای ویرانشده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاههای بابل بودند به میهنشان برگردانده است. در این نوشته اشارهی مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است.
برگردان بخشی از متن این منشور چنین است:
-
خط ۲۰: من کوروشام، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، شاه توانمند و برحق، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارسوی (جهان).
-
خط ۲۱: پسر کمبوجیه، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نوهی کوروش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نبیرهی چیشپیش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان،
-
خط ۲۲: از دودمانی که همیشه پادشاه بودند؛ (من کسی هستم) که مردوک و نبو (خدایان بابل) فرمانرواییاش را گرامی میدارند، و با خرسندی قلبی پادشاهیاش را خواستارند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم،
-
خط ۲۳: در میان شادی و پایکوبی در کاخ شاهی (بابل) به تخت نشستم. مردوک، خدای بزرگ، اراده کرد که قلب من شرسار از عشق برای بابل باشد، و من هر روز او (مردوک) را نیایش کردم.
-
خط ۲۴: ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم ترس و رنج بر مردم کشور سومر و اکد وارد آید.
-
خط ۲۵: من برای برقراری صلح در بابل و (سایر) شهرهای مقدس این کشور سخت کوشیدم. در مورد اهالی بابل که او (نبونید) آنها را به بیگاری گماشته بود، این (بیگاری) ارادهی خدایان و درخور مردم نبود.
-
خط ۲۶: من به اضطراب آنان پایان دادم و آنها را از بیگاری رهانیدم. مردوک، خدای بزرگ، از کردار (نیک) من خشنود شد،
-
خط ۲۷: و برکت و مهربانیاش را به من ارزانی داشت، هم به من که او را میستایم، هم به کمبوجیه که فرزند من است، هم به همه سپاهیان من
-
خط ۲۸: ما همگی در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم،
-
خط ۲۹: همه شاهان جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، و شاهان چادرنشین سرزمینهای باختری، همه آنها،
-
خط ۳۰: خراج سنگین برای من آوردند و در بابل بر پای من بوسه زدند
-
خط ۳۱: از نینوا، آشور و شوش، اکد، اشنونا، زَمبان، مهتورنا و دِیر تا منطقه گوتیان و شهرهای مقدس آن سوی دجله، آنچه که ویران شده بود را از نو ساختم و نیایشگاههایی را که برای سالها ویران مانده بودند بازسازی کردم،
-
خط ۳۲: و پیکرههای خدایانی را (که در بابل جمع شده بود) به نیایشگاههای خود بازگرداندم. من (همچنین) تمام ساکنین پیشین این شهرها را گردآوردم و به سرزمینهای خود بازگرداندم.
-
خط ۳۳: همچنین به دستور مردوک، خدای بزرگ، پیکرهی خدایان سومر و اکد را که نبونید با خشمگین ساختن خدای خدایان به بابل آورده بود، به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم
-
خط ۳۴: باشد که این خدایان هر روز از بِل و نبو (نام ۲ خدا) بخواهند که
-
خط ۳۵) برای زندگانی بلند و ازدیاد برکت من دعا کنند. باشد که (این خدایان) به خدای من، مردوک، بگویند: «کوروش، پادشاهی که تو را گرامی میدارد، و پسرش کمبوجیه (را از یاد مبر).
-
خط ۳۶: مردم بابل پادشاهی مرا گرامی داشتند، و من صلح و آرامش را در این سرزمین برقرار ساختم»
امیدوارم استفاده کرده باشی عزیزم...با این حال به ادامه مطلب هم توجه کن...:
ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
جزایر قناری
به سفارش مهتاب عزیز......
مرسی از سفارشت....قشنگه ولی من جزایر مالدیو رو ترجیح می دم.....

جای جزایر قناری نسبت به سرزمین اصلی اسپانیا
جزایر قَناری مجمعالجزایری است مرکب از هفت جزیره در اقیانوس اطلس، نزدیک به ساحل مراکش و یکی از ۱۷ منطقه خودمختار اسپانیا است. پایتخت آن لاس پالماس است.
مراکش نیز بر این جزیرهها ادعای مالکیت دارد.

نام پرندهٔ قناری از نام این جزیرهها گرفته شده، چرا که این پرنده بومی این منطقه (و نیز منطقه مادیرا) است. نام منطقه از نام لاتین آن Insularia Canaria گرفته شده که به معنی "جزیره سگان" است. این نام را رومیان به خاطر سگان وحشی که در آنجا پراکنده بودند به این جزایر دادند.
"جزایر قناری" را در متنهای فارسی میانه «جاودان کَث» مینامیدند به معنای شهر جاودان و ایرانیان این جزایر را نقطه آغاز نیمروز (نصفالنهار) بشمار میآوردند. پس از حمله عربان و ترجمه کتابهای پهلوی به زبان عربی این اصلاح نیز به گونه "جزایر خالدات" به عربی ترجمه شد.
قناری یاکاناری درمعنی سگ های بزرگ است.

جغرافیا
نمایی هوایی از یکی از سواحل معروف جزایر قناری
نام هفت جزیره این مجمعالجزایر و مراکز آنها بدین شرح است:
نزدیکترین جزیره 108 کیلومتر از کرانه شمال غربی افریقا فاصله دارد.
نگاهی دیگر:
جزایر قَناری مجمعالجزایری است مرکب از هفت جزیره در اقیانوس اطلس، نزدیک به ساحل مراکش و یکی از ۱۷ منطقه خودمختار اسپانیا است. پایتخت آن لاس پالماس است.
مراکش نیز بر این جزیرهها ادعای مالکیت دارد.
نام قناری (پرنده) از نام این جزیرهها گرفته شده، چرا که این پرنده بومی این منطقه (و نیز منطقه مادیرا) است. نام منطقه از نام لاتین آن Insularia Canaria گرفته شده که به معنی "جزیره سگان" است. این نام را رومیان به خاطر سگان وحشی که در آنجا پراکنده بودند به این جزایر دادند.

"جزایر قناری" را در متنهای فارسی میانه «جاودان کَث» مینامیدند به معنای شهر جاودان و ایرانیان این جزایر را نقطه آغاز نیمروز (نصفالنهار) بشمار میآوردند. پس از حمله عربان و ترجمه کتابهای پهلوی به زبان عربی این اصلاح نیز به گونه "جزایر خالدات" به عربی ترجمه شد.
نزدیکترین جزیره 108 کیلومتر از کرانه شمال غربی افریقا فاصله دارد.
تلسکوپ در جزایر قناری:
دومین تلسکوپ بزرگ دنیا با قطر آینه 4/10 متر با هدف رصد دورترین و قدیمی ترین ستارگان فضا در جزایر "قناری" اسپانیا نصب شد.
بزرگترین تلسکوپ دنیا که قطر آینه آن 11 متر است ، تلسکوپ بزرگ آفریقای جنوبی است که پس از آن تلسکوپ بزرگ قناری (جی سی تی) با 4/10 متر به تازگی راه اندازی شده است.
این تلسکوپ در منطقه "لا پالما" نصب شده است. این منطقه از ویژگی های مناسبی برای نصب تلسکوپ برخوردار است که ازآن جمله می توان به تمیز بودن هوا و دور بودن از نور چراغهای شهری اشاره کرد.

براساس گزارش فاکس نیوز، ویژگی مهم این تلسکوپ در آینه اصلی آن است که تنها از یک قطعه بزرگ شیشه ای ساخته نشده است، بلکه ترکیبی از 36 آینه است که در کنار هم یک آینه بزرگ واحد بطول 4/10 متر را تشکیل می دهد. این ویژگی باعث می شود که آینه نسبت به تغییرات محیط مثل کاهش یا افزایش دما و فشار جوی واکنش های کمتری از خود نشان دهد.
بنابران گزارش، در ساخت این تلسکوپ موسسه ستاره شناسی دانشگاه ملی مکزیک ، دانشگاه فلوریدا و موسسه فیزیک نجوم جزایر قناری شرکت داشته اند
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
ادواردو آنیلی
حتما مستندی رو که چند وقت پیش تلویزیون پخش کرد رو دیدین....باز هم برای اطلاع بیشترتون :
مهدی آنیلی یا ادواردو آنیلی (به انگلیسی: Edoardo Agnelli) مسلمان و شیعه، تنها پسر و وارث سناتور و میلیاردر ایتالیایی جیووانی آنیلی بود که در سال ۱۳۷۹ به طرز مشکوکی کشته شد، با این حال طبق نظر دادگاه علت مرگ خودکشی اعلام شد.
ادواردو آنیلی
زندگی
ادواردو آنیلی در ۶ ژوئن ۱۹۵۴ در نیویورک به دنیا آمد.
او تحصیلات مقدماتی را در ایتالیا و سپس در کالج آتلانتیک انگلستان گذراند. پس از آن در رشته ادیان و فلسفه شرق از دانشگاه پرینستون آمریکا با درجه دکترا فارغ التحصیل شد.
خانواده آنیلی
پدرش سناتور جیووانی آنیلی ثروتمند ایتالیایی و مالک کارخانجات اتومبیل سازی فیات ، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو ، ایویکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکتهای طراحی مد و لباس، روزنامه های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیل رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. افزون بر اینها چندین شرکت ساختمان سازی، راه سازی، تولید لوازم پزشکی و بالگرد سازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهامداران اصلی آنها میباشند
اسلام
ادواردو شرح مسلمان شدنش را چنین می گوید:
بعد از این قضیه به یک مرکز اسلامی در نیویورک مراجعه میکند و درخواستش مبنی بر اینکه میخواهد مسلمان شود را مطرح میکند. آنها هم نام «هشام عزیز» را برای وی انتخاب میکنند.
تشیع
اولین آشنایی وی با تشیع و انقلاب اسلامی ایران از طریق یکی از مصاحبه های دکتر محمد حسن قدیری ابیانه (رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا بین سالهای ۵۸ تا ۶۱) از طریق تلویزیون ایتالیا بوده است و پس از آن برای دیدار با وی به سفارت مراجعه می کند و پیوند دوستی بین آنها ایجاد می شود.
دکتر قدیری در مورد اولین ملاقاتش با ادواردو می گوید:
و زمانی که فخرالدین حجازی در سال ۱۳۵۹ به ایتالیا سفر میکند و با ادواردو آشنا میشود، از او میخواهد که یک بار دیگر تشرف خویش را به تشیع اعلام نماید. سپس فخرالدین حجازی نام مهدی را برای او انتخاب میکند. او در مکاتبات خود از نام هشام عزیز که سالها از آن استفاده کرده بود، استفاده میکرد و در مکالمات خود با دوستان ایرانیش از نام مهدی استفاده بهره میگرفت.
ادواردو همواره به دنبال این بود که دوستان و بستگانش را با اسلام آشنا کند. به دعوت او دوستش، لوکا گائتانی لاواتلی اسلام آورد و مسلمان شد او مدتی در ایتالیا منزوی بود و در یک آپارتمان در شهر رم زندگی میکرد.
ایران
او چند بار به ایران سفر کرده و با روحالله خمینی و سیدعلی خامنهای دیدار کرده و به زیارت علی ابن موسی رضا، امام هشتم شیعیان رفت.
مرگ
۱۵ نوامبر سال ۲۰۰۰ (۲۴ آبان ۱۳۷۹) جسد ادواردو در زیر پل «ژنرال فرانکو رومانو» پیدا شد، ظاهر قضیه نشان میداد که وی از روی پل به پائین پرت شدهاست.
از نگاه دیگر:
ادواردو انیلی کیست؟
ادواردو تحصيلات مقدماتي را در ايتاليا طي كرد و بعد به كالج آتلانتيك درانگلستان رفت و پس از آن در رشته اديان وفلسفه شرق از دانشگاه پرينستون ايالات متحده با اخذ درجه دكتري فارغ التحصيل شد .
" او" از همان دوران جواني علاقه اي به اداره ثروت عظيم خانوادگي به روش پدرش نداشت و فقط چند سال مسئوليت اداره باشگاه فوتبال يوونتوس را به عهده داشت که پس از مدتي وي را ازكار بركنار كردند و عمويش جاي وي را گرفت .
در دهه 90 هيچگونه مسئوليتي نداشت و اغلب اوقات را با مطالعه ، سفر ، روزنامه نگاري و فعاليتهاي بشر دوستانه گذراند .
15 نوامبر سال 2000(24 آبان 1379) جسد بي جان وي در زير پل "ژنرال فرانكو رومانو" پيدا شد, ظاهر قضيه نشان مي داد كه وي از روي پل به پائين پرت شده است .
موضوع مرگ وي از همان روز اول تا چند روز در راس اخبار قرار گرفت و هزاران سايت اينترنتي ، روزنامه ها وشبكه ها ي تلويزيوني در مورد درگذشت او اخباري را پخش كردند.
اين رسانه ها "ادواردو" را فردي حساس ، گوشه گير، منزوي ، خجالتي، معتاد و بيمار توصيف كردند ، اما در ميان حجم عظيم اخبار منتشره خبري از انجمن فارغ التحصيلان ايتاليا منتشر شد كه ادواردو را يك مسلمان شيعه معرفي كرد و ادعا نمود كه وي توسط عوامل صهيونيست به شهادت رسيده است .اما عليرغم ارسال اين خبر براي رسانه هاي مختلف هيچكدام حتي اشاره اي هم به آن نكردند.
قاضي پرونده يك روز پس از مرگ وي اعلام كرد كه او خودكشي كرده است که بنابر اين تحقيقات خاصي انجام نشد و جسد وي بدون كالبد شكافي در همان روز دفن شد .
دكتر "ماركوبا وا" كه يكي از دوستان ادواردو مي باشد مي گويد : براي من عجيب است كه چطور وي را كالبد شكافي نكردند, در حالي كه اينجا اگر سگها و گربه ها در كنار خيابان بميرند كالبدشكافي مي شوند .
واقعيت اين است كه ادواردو قبل از انقلاب مسلمان شده بود وپس از شيعه شدنش اسمش به مهدي تغيير داده شد . ظاهراً اولين آشنايي وي با انقلاب از طريق يكي از مصاحبه هاي "دكتر محمد حسن قديري ابيانه" (رايزن مطبوعاتي سفارت ايران در ايتاليا بين سالهاي 58 تا 61) از طريق تلويزيون ايتاليا بوده است و پس از آن براي ديدار با وي به سفارت مراجعه مي كند و پيوند دوستي بين آنها ايجاد مي شود.
|
دكتر قديري ابيانه شرح مسلمان شدنش را از او مي پرسد . "ادواردو" مي گويد: در نيويورك كه بودم يك روز در كتابخانه قدم مي زدم و كتابها را نگاه مي كردم چشمم افتاد به قرآن . كنجكاو شدم كه ببينم در قرآن چه چيزي آمده است. آنرا برداشتم وشروع كردم به ورق زدن و آياتش ر ا به انگليسي خواندم ، احساس كردم كه اين كلمات ،كلمات نوراني است ونمي تواند گفته بشر باشد. خيلي تحت تاثير قرار گرفتم, آنرا امانت گرفتم وبيشتر مطالعه كردم و احساس كردم كه آن را مي فهمم و قبول دارم . محمد اسحاق عبداللهي نيز در مورد او مي گويد: ادواردو خيلي شب ها بيدار مي ماند و با نور شمع تا صبح قران را مطالعه مي كرد" او" چند نوبت به ايران سفر كرده و با حضرت امام (رحمه الله عليه )، حضرت آيت الله خامنه اي واقاي هاشمي رفسنجاني ديدار نموده و به زيارت حضرت امام رضا(عليه السلام) هم نايل آمده بود. اقاي هاشمي رفسنجاني در صفحه42 كتاب عبور از بحران مي نويسد:آقاي فخرالدين حجازي و پسر مدير شركت فيات از ايتاليا كه مسلمان شده است به زيارت امام آمدند و از نيازهاي دانشجويان اسلامي خارج از كشور مطالبي گفتند.(شنبه6فروردين1360 |
ادواردو با اينكه به دليل موقعيت مالي و سياسي خانوده اش با بسياري از رهبران سياسي و مذهبي جهان ملاقات كرده بود، اما در ملاقات با حضرت امام(ره) به شدت شيفته سادگي ، عظمت و معنويت ايشان شده بود. اين ارتباط عملاً مسير زندگي ادواردو را عوض كرد. ايگورمن خبرنگار روزنامه لاستامپا ايتاليا مي گويد: وقتي ادواردو از ملاقاتش با حضرت امام و تحت تاثير قرار گرفتنش صحبت مي كرد، من احساس كردم كه امام او را سحر كرده است.
ادواردو همچنين يك ماه قبل از شهادتش قصد داشت به ايران بيايد، ولي والدين او براي ممانعت از اين سفر، گذرنامه اش را پنهان كرده بودند.
دكتر قديري ذكر مي كند كه براي خانواده آنيلي خيلي سخت بود كه در كشور ايتاليا كه مركز مسيحيت كاتوليك است بگويند كه پسر ناتور آنيلي به اسلام رو آورده است . بنابر اين ادواردو را به شدت تحت فشار قرار دادند تا از اسلام دست بردارد.
تحريم و تهديدش كردند كه از ارث محروم خواهد شد وحتي از ارث محرومش كردند، ولي او دست از اسلام بر نداشت و اين خود به تنهايي ميتواند احتمال خودكشي او را منتفي كند، چون او كه براي حفظ دينش حاضر به گذشت از ميليارها دلار ثروت شده بود، چگونه ممكن بود با اين اعتقاد راسخ به اسلام، دست به خودكشي بزند كه در اسلام حرام است؟
"حسين عبداللهي از دوستان صميمي ادواردو مي گويد: چندين بار كه دوستانش مي خواستند بروند خانه ادواردو -كه روي تپه بود - مجبور بودند تاكسي بگيرند من پول تاكسي آنها را مي دادم, ببينيد چقدر تحت فشار بود ،يعني يك آنيلي پول تاكسي نداشت.
به او تهمت زدند كه تو ديوانه هستي و به زور او را در بخش رواني بيمارستاني بستري كردند كه به گفته خودش همه پزشكانش يهودي صهيونيست بودند. "ادواردو" مي گفت كه آنها من را بالاخره خواهند كشت ، اينها سعي ميكنند كه به هر وسيله اي مرا تحت فشار قرار دهند كه من دست از اسلام بكشم .در اواخر دهه 80 موضوع انتخاب جانشين براي سناتور آنيلي در شوراي رهبري فيات مطرح شد و ادواردو را به دليل اعتقادات مذهبيش نامناسب تشخيص دادند ،اما در واقع وارث اصلي او بود و بايد بهانه اي براي كنارگذاشتنش پيدا مي كردند.
در همين زمان ماجراي ماريندي پيش آمد. در اكتبر 1990 رسانه ها اعلام كردند كه به خاطر حمل 300 گرم هروئين وي را در شهر ساحلي ماريندي دركنيا دستگيركرده اند. ماجرايي كه اصلاً واقعيت نداشت و پليس و دادگاه كنيا خيلي زود متوجه اشتباهشان شدند، اما خوراك مطبوعاتي مطبوعات ايتاليا كه اكثراً زير نفوذ پدرش بود فراهم شد وبرخي حتي او را قاچاقچي ناميدند و تبرئه شدنش را به خاطر نفوذ پدرش مي دانستنند .بعد از آن با اينكه برخي مطبوعات به اشتباه خود در مورد ادواردو اشاره كردند اما با گسترش شايعات ، افكار عمومي براي معرفي جانشيني غير از او براي مديريت فيات آماده شد .
در اوا يل دهه 90 پسر عمويش "جيوواني امبرتو" را به جانشيني انتخاب كردند. ادواردو نيز مخالفتي نكرد و حتي براي وي نامه نوشت و ضمن تبريك به او توصيه كرد كه بازيچه دست پول پرستان نشود .اما در سال 97 خانواده آنيلي با يك بحران مواجه شد . جيوواني در 36 سالگي ، بر اثر سرطان ناشناخته اي درگذشت . شوراي رهبري نيز "جان الكان" خواهر زاده وي را به جانشيني انتخاب كرد كه يك يهودي صهيونيست و يهودي زاده بود . اين انتخاب ادواردو را به شدت ناراحت كرد . او اين بار سكوت نكرد و حتي با قدرت در مقابل خانواده اش كه تصميم داشتند نام خانوادگي جان الكان را به آنيلي تغيير دهند ايستاد و اجازه اين كار را نداد .وي مصاحبه اي با روزنامه "مونيفست " كه متعلق به حزب چپ ايتاليا و به لحاظ سياسي
مخالف پدرش بود انجام داد و بشدت انتقاد كرد
|
"ادواردو" : زماني كه ما در آن زندگي مي كنيم زمان انحطاط ارزشهاست . تنها هدف و اسطوره پول جمع كردن است . پولپرستي بسيار بدتر از مواد مخدر است . ما همه از رواج مواد مخدر درميان جوانان نگرانيم ، اما متوجه نيستيم كه به سمت دنيايي مي رويم كه اساس آن بر پايه مقدار حساب بانكي افراد است . اما همه اينها رو به پايان است وبه اعتقاد من در آينده بعد از يك شبه رنسانس وارد عصري مي شويم كه ديگر بر پايه خردگرايي و تجربه گرا يي دكارت نيست. مانبايد فراموش كنيم كه استثمار انسانها از طبيعت مقدمه اي براي بهره كشي انساني از انسان ديگر است . درست نيست صنعت اتومبيل سازي كه وظيفه اش زندگي دادن به ميليونها خانواده است بر عكس عمل كند . به اعتقاد من پول بايد وسيله باشد نه هدف . درست بعد از تشييع جنازه پسر عمويم ، جان الكان كه هنوز 22 سالش نشده به سمت هيئت مديره فيات منسوب شد و من فكر مي كنم اين انتخاب يك سقوط براي دم و دستگاه در بر داشته باشد . اين پسر قدم در راه خطرناكي گذاشته است و اين انتخاب براي فيات بسيار منفيه . فيات يك موسسه جديه, نه يك باشگاه براي 20 ساله ها |
|
او نه تنها تا آخرين لحظه زندگيش بر ايمان اسلامي خود پايدار مانده بود ، بلكه درصدد مسلمان كردن ديگران نيز برآمده بود . حتي دو روز قبل از شهادتش با دو كشيش در استان توسكانا در مورد اسلام ملاقات داشت و به همين مناسبت از دوستان مسلمان خود خواسته بود تفاسيري را كه در مورد آيه "جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا" وجود دارد را در اختيار او قرار دهند. يك نفر از دوستان ايتاليايي او كه از خانواده اي ثروتمند بود نيز با تلاش هاي ادواردو و به دنبال صحبتي كه دكتر قديري با او داشته در حضور ايشان مسلمان شيعه شده بود.
در يک دست نوشته از ادواردو آمده است که: واضح است كه آخرين پيامبر الهي، محمد(ص) است. براي اينكه اين آخرين گفتار و قوانيني است كه خداوند نازل كرده تا روز قيامت، بنابراين بعد از اسلام هيچ دين جديدي نخواهد امد.
ادواردو نگران سوء قصد از سوي صهيونيستها بود و به دكتر قديري گفته بود كه آنها او را به خاطر اسلام آوردنش خواهند كشت و قتل او را به خود كشي ، حادثه غير مترقبه يا بيماري نسبت خواهند داد ، اما تصور مي كرد كه تا پدرش زنده است او نيز از قتل مصون است .
باشهادت ادواردو ، سهم او از ارث پدر و مادر پيرش ، تماماً به تنها خواهرش مارگريتا (Margherita) خواهد رسيد و با توجه به اينكه خواهر او 7 فرزند از 2 شوهر دارد ، اين ارث بين آنها تقسيم خواهد شد. مارگريتا خواهر ادواردو از شوهر اولش به نام آلين الكان (Alain Elkann) كه يهودي است ، چند فرزند و از شوهر دومش سرجه دفالن (Serge De Phalen ) كه مسيحي است نيز چند فرزند ديگر دارد ، بنابراين بخشي از سهم ارث ادواردو به چند فرزند يهودي خواهر او خواهد رسيد . ضمنا ً مديريت موسسه فيات و ساير موسسات خانواده آنيلي نيز به نوه بزرگ سناتو ر آنيلي يعني جاكوب( Jacopo )(جان الكان) يهودي 23 ساله ، فرزند بزرگ مارگريتا خواهد رسيد
صهيونيستها با به شهادت رساندن ادواردو هم موجب شدند بخشي از ثروت عظيم پدر به دست يك مسلمان نيفتد و هم با توجه به وضعيت وارثين ، نيمي از سهم ادواردو نصيب فرزندان يهودي خواهرش شود. جالب اينجاست كه جورجو برادر سناتور آنيلي نيز در سن 36 سالگي به مرگ مشكوكي در سالهاي دوركشته شده و سهم او بين بقيه تقسيم گشته بود.
مارلا كاراچولو"(Marella Caracciolo) ، مادر ادواردو نيز يك پرنسس يهودي است .صهيونيستها زنان يهودي را در سر راه زندگي مردان ثروتمند قرار مي دهند تا بدينوسيله راه انتقال ثروت به جامعه يهودي را باز كنند . مرگهاي مشكوكي كه در اين خانواده هاي ثروتمند رخ مي دهد در جهتي است كه ارث در نهايت - هر چند در مدت زمان طولاني- به يهوديان منتقل گردد. اتفاقي كه با درگذشت ادواردو و عمو و پسر عموي مسيحيش رخ داد و باعث شد كه ثروت و مديريت خانواده آنيلي از دست مسلمانان وكاتوليك ها خارج شود و به دست يهوديان اين خانواده بيفتد .
هر اتفاقي كه براي 4 فرزند كوچك مارگريتا كه از پدر مسيحي هستند ( يعني براي ماريا 12 ساله ، پيترو 12 ساله ، سوفيا 10 ساله و آنا 8 ساله) بيفتد ، بر ثروت چند فرزند ديگر او كه از پدر يهودي هستند ( يعني جاكوب 25 ساله ، لاپو 20 ساله و جينورا 18 ساله) افزوده خواهد شد و بنابر اين مي توان پيش بيني كرد كه در آينده ،صهيونيستها براي 4 نوه كوچك سناتور آنيلي كه پدرشان مسيحي است نيز نقشه اي بكشند و اتفاقاتي نظير آنچه براي ادواردو ، عمو و پسر عمو يش افتاد براي آنها نيز رخ دهد .
با توجه به نفوذ فيات در ايتاليا، متاسفانه در آينده شاهد نفوذ روزافزون صهيونيست ها در اين كشور خواهيم بود
نگاهی دیگر:
ستاد نماز جمعه تهران، عكس «ادواردو آنیلی» ـ مربوط به 7 فروردین 1360 ـ را بالاخره پیدا كرد.
این عكس، «ادواردو» را در صف اول نماز جمعه تهران به امامت جمعه آیتالله خامنهای نشان میدهد. «مهدی ادواردو آنیلی» با قد بلند و كت زرد در قسمت راست عكس دیده مشاهده میشود. در سمت چپ عكس آیتالله سیدمحمد باقر حكیم دیده میشود. این عكس سند مهمی است در برابر کسانی که ماجرای مسلمان شدن ادواردو را داستان پردازی می نامیدند. در همین سفر به ایران بود كه ادواردو با حضرت امام دیدار كرد و حضرت امام پیشانی ادواردو را بوسید.


«ادواردو آنیلی» فرزند میلیاردر ایتالیایی، صاحب كارخانجات اتومبیلسازی فیات، فراری، لانچا، آلفارومئو، كارخانجات هلیكوپترسازی، بانكها، بیمهها، مطبوعات و رسانهها و شركتهای بزرگ پیمانكاری و نیز مالك باشگاه فوتبال «یوونتوس» بود و در سال 1379 به دست صهیونیستها به شهادت رسید. قاتلين، مرگ او را خودكشی جلوه دادند. پدر ادواردو، مسیحی، مادرش یهودی و خود او شیعه بود.
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |