سلام....
چند پستی رو اطلاع رسانی کردم.خوب عزیزم.....قبل از اینکه پست پنجم علی فدایی رو بنویسم می خواستم ازت یه خواهش کنم.
دوست دارم برام بگی منو چه جور شناختی....نه به این خاطر که می خوام اینترنتی خودمو بشناسم...نه به خودم و شخصیتم ایمان دارم....
نه...می خوام ببینم چقدر تونستم خودمو بشناسونم.....![]()

به هر حال مهمه بدونم که تونستم اونی که هستم تا یه مقدار کم بشناسونم بهت...
لطف کن ایمیل نده....
فقط نظر....و اینم بدون که آزاد هستی...دلم می خواد هر چی بد
و خوب
فهمیدی برام بگی عزیزم...مرسی.....پست بعدی رو می ذارم برای شما و خودم.........بازم ممنونم....
علی![]()
هنوزم بازیشو دوست دارم....
سعی کردم اکثر فیلم هاشو ببینم....به نظر من سوفیا بازیگریه که فقط به خاطر چهره و سکس به شهرت نرسید...
می فهمی که چی می گم....باورت نمی شه....پس فیلم دیروز امروز فردا رو ببین....
هنوزم با عنوان ملکه هالیوود می شناسنش.....![]()
سوفیا سیکولونه لورن، (به ایتالیایی: Sophia Loren al secolo Sofia Villani Scicolone) (زاده ۲۰ سپتامبر ۱۹۳۴ در رم) بازیگر ایتالیایی برنده جایزه اسکار است.

تولد
سوفیا سیکولونه در ۲۰ سپتامبر ۱۹۳۴ در رم متولد شد. پدرش یک مهندس بود و مادرش بازیگر و معلم پیانو بود.
سالهای اولیه
او در شانزده سالگی, مدل یک مجلّهٔ ماهانه بود و از همین راه به عالم سینما راه یافت فعالیت سینمایی اش را با نقشهای کوچک در فیلمهای کوچک ایتالیایی آغاز کرداولین نقشش را در فیلم روشناییهای وارتیه درسال ۱۹۵۰ ایفاکرد.


سوفیا در رقابتهای زیبایی محلـی هم شـرکت میکـردو چنـدین جایزه دریافت نموده اما سرانجام توسط کارلو پونتی تهیه کننـده سینمایی کشف شد وبه عالم سینما راه یافت.

حضور در سینما
با تلاش کارلو پنتی نامش به سوفیا لورن تغییر کرد. اوابتدا در فیلمهای برده فروشی سفید و «دوشیزگان در خطر» بازی کرد و سپس در فیلمهای دختر رودخانه , آتیلا, چرخ و فلک تا پل و حیف که خیلی حقهای ظاهر شد.

زمانی که رم رقیب اصلی هالیوود در تولید فیلم بود او ستاره بسیاری از محصولات سینمائی رم بود و با کارگردانانی چون فدریکو فلینی و ویتوریو دسیکا کار کردهاست و مارچلو ماستریانی همبازی او در بسیاری از فیلمهایش بود.

نتیجه یک نظر خواهی در ایتالیا میگوید مردم ایتالیا بیشتر از هر نقش دیگر سوفیا لورن، بازی او را در برابر مارچلو ماستریانی در فیلم دیروز امروز و فردا ساخته ویتوریو دسیکا را دوست دارنداین فیلم با همین نام در زمان خود در ایران نیز با استقبال بسیار روبرو شد. لورن قراردادی که با استودیو پارامونت بست به شهرت جهانی دست یافت از جمله فیلمهای وی در این دوره را میتوان «غرور و شهوت ,هوس زیر درختهای نارون , قایق خانگی , ثعلب سیاه و زن اونجوری»را نام برد.

یه نگاهی به ادامه مطلب بنداز![]()
![]()
سلمان رشدی
سر احمد سلمان رشدی (به انگلیسی: Sir Ahmed Salman Rushdie) (۱۹ ژوئن ۱۹۴۷) نویسنده و مقالهنویس هندیالاصل تبعه انگلستان است. وی نخستین بار با کتاب بچههای نیمهشب به شهرت رسید و جایزه بوکر را بابت نگارش این اثر دریافت کرد.[۱] اغلب آثار رشدی از شبهقاره هند ریشه میگیرد. داستانهای او را در گونه رئالیسم جادویی طبقهبندی میکنند.
چهارمین اثر وی آیات شیطانی اعتراضاتی را در کشورهای اسلامی برانگیخت. پس از آن، فتوای صادره روحالله خمینی رهبر مذهبی و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی مبنی بر ضرورت قتل وی، باعث شد تا سلمان رشدی سالیان درازی به زندگی مخفیانه روی آورد و تنها در مناسبتهای خاص در انظار ظاهر شود.
آثار رشدی همواره با استقبال منتقدان ادبی رو به رو شده است و وی بارها برنده جوایز ادبی نظیر وایتبرد (۲ بار)، بوکر داستان، بوکر بوکرها، جایزه شورای هنر، اتحادیه انگلیسیزبانان و نویسنده سال بوده است.
فهرست مندرجات |
زندگی شخصی
وی در بمبئی هند و در خانوادهای مسلمان به دنیا آمد. پدر او بازرگانی هندی است. سلمان رشدی در دانشگاه کمبریج انگلستان تحصیل کرده است و در حال حاضر تبعه کشور انگلستان است.[۲] وی تا به حال چندین بار ازدواج کرده است.
آثار
اولین کتاب سلمان رشدی، گریموس، در سال ۱۹۷۵ به چاپ رسید که مورد استقبال مردم قرار نگرفت.
دومین اثر او کتاب بچههای نیمهشب است که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد، برندهٔ جایزه بوکر شد، و سالها بعد در سال ۱۹۹۳ برنده جایزه بوکرِ بوکرها شد که به این معنی بود که این کتاب بهترین اثر از میان رمانهای برنده جایزه بوکر در ۲۵ سال اول اعطای این جایزهاست. بچههای نیمهشب را مهدی سحابی به فارسی ترجمه کزد و در سال ۱۳۶۴ شمسی برنده جایزهٔ بهترین رمان خارجی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران نیز شد. کتاب شرم نیز در همان سالها به فارسی ترجمه و چاپ شد.
چهارمین اثر او کتاب آیات شیطانی است که در کشورهای ایران، هند، پاکستان، بنگلادش، مصر و آفریقای جنوبی رسماً ممنوع اعلام شدهاست.[۳]
پنجمین و آخرین اثر فعلی وی کتاب شالیمار دلقک میباشد که در سپتامبر 2005 به زبان انگلیسی انتشار یافته است.
سبک آثار
سبک روایی رشدی را از گونه رئالیسم جادویی میدانند[۴] رمان بچههای نیمهشب تمهایی از طبل حلبی گونتر گراس را در خود دارد که رشدی آن را الهامبخش نوشتن کتاب میداند. آیات شیطانی نیز به وضوح وامدار مرشد و مارگریتا اثر میخائیل بولگاکف روسی است.[۵]
فتوای قتل
روحالله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی ایران در ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ حکم قتل سلمان رشدی را صادر کرد و این فتوا تا به امروز بر قوت خود باقی است. رهبر فعلی ایران، سید علی خامنهای نیز در سال ۱۳۸۳ خورشیدی حکم خمینی را غیر قابل تغییر خواند.[۴] پس از این فتوا برخی از نهادهای دولتی ایران، جایزههایی برای قتل او تعیین کردند.[۶] [۷]
متن کامل فتوای روحالله خمینی که در تاریخ ۱۴ فوریه ۱۹۸۹ برای اولین بار از رادیوی دولتی ایران منتشر شد بدین شرح است: [۸]
بسمه تعالي انا لله و انا اليه راجعون، به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان میرسانم، مؤلف کتاب «آیات شیطانی» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام میباشند. از مسلمانان غیور میخواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس که در این راه کشته شود، شهید است ان شاءالله. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. و السلام علیکم و رحمةالله و برکاتة. روحالله الموسوی الخمینی ۲۹ بهمن ۱۳۶۷ / ۱۷ رجب
بازتاب بینالمللی فتوای قتل سلمان رشدی
بازتاب صدور فرمان قتل سلمان رشدی توسط روحالله خمینی در میان افراد مختلف متفاوت بود. در این میان برخی از مسلمانان بخصوص در پاکستان با برگزاری تظاهراتی به حمایت از فتوای قتل سلمان رشدی توسط خمینی اقدام کردند. اما کشورهای اروپایی و آمریکا یکپارچه صدور فتوای قتل توسط رهبر نظام جمهوری اسلامی را محکوم کردند. در همین راستا، تعدادی از دانشجویان ایرانی مشغول به تحصیل در اروپا، از کشورهای محل تحصیل خود اخراج گردیدند.
ترور و زندگی مخفیانه
درپی صدور فتوای قتل توسط روحالله خمینی و اعلام آمادگی برخی مسلمان در نقاط مختلف جهان، وزارت کشور انگلستان مسئولیت حمایت از سلمان رشدی که شهروندی و اقامت انگلستان را داشت، برعهده گرفت و با گماردن محافظان دولتی از وی حمایت کرد.
جوان لبنانی مصطفی محمود مازح و از اعضای حزبالله لبنان، از جمله کسانی بود که برای قتل رشدی اقدام کرد و در هنگام بمبگذاری در یک هتل در پدینگتون مرکز لندن، به خاطر نابهنگام عمل کردن بمب، کشته شد.[۹] پیش از او نیز ابراهیم عطایی، دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران، هنگام ترور او کشته شدهبود.[۱۰]
دریافت لقب شوالیه
وی در ژوئن سال ۲۰۰۷، از الیزابت دوم، ملکه پادشاهی متحده، به پاس خدماتش به عالم ادبیات، لقب شوالیه دریافت کرد. [۱۱]
این اقدام باعث واکنشهای گسترده مثبت و منفی در کشورهای مختلف ازجمله در برخی محافل داخلی انگلیس شد.
در همین ارتباطات سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با محکوم کردن این اقدام، در کنفرانسی خبری در تهران گقت: «مدال دادن به یکی از منفورترین چهرهها در جهان اسلام، نمونه بارزی از ضدیت با اسلام در میان مقامات ارشد بریتانیاست». [۱۲]
کتابشناسی
-
بچههای نیمهشب، ۱۹۸۱
-
شرم، ۱۹۸۳
-
لبخند یوزپلنگ: سفری به نیکاراگوا (۱۹۸۷)
-
آیات شیطانی، ۱۹۸۸
-
هارون و دریای قصهها (۱۹۹۰)
-
وطنهای خیالی: مقلات و نقد ۱۹۸۱-۱۹۹۱ (۱۹۹۲)
-
شرق، غرب، ۱۹۹۴
-
زمین زیر پایش (۱۹۹۹)
-
دلقک شالیمار، ۲۰۰۵
جوایز
پانویس
-
↑ [ http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=15650 دانشجوی ایرانی اولین مجری حکم ارتداد سلمان رشدی ]
منابع
اظهار نظر ها درباره سلمان رشدی به همراه ناگفته هایی از زندگی اولین شهید و مجری فتوای امام خمینی
(در ادامه مطلب):
سلام.....
سرما خوردم حسابی......
خیلی راجع به افکار و مبارزاتش مطالعه کردم.بر عکس خواهرم که تمایل زیادی به مطالعه تاریخ اروپا و مخصوصا فرانسه داره من بیشتر آمریکای لاتین و جنوبی رو دوست دارم.....
دعوتتون می کنم به دیدن این پست...ضمن اینکه از پست آینده با علی فدایی بخش پنجم میام...ضمنا آهنگ جدیدی که برای وبلاگم گذاشتم گویای بخش کوچکی از گذشته من بوده و تنها آهنگیه که هنوز با شنیدنش ،آرامش عجیبی می گیرم و مشتاق تر می شم به صعود....مرسی از محبتتون....علی
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام کامل | ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا Ernesto Rafael Guevara de la serna |
| زادروز | ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ |
| زادگاه | در روساریو استان سانتا فه، |
| تاریخ مرگ | ۹ اکتبر، ۱۹۶۷ |
| اطلاعات سیاسی | |
| جناح سیاسی | جنبش ۲۶ ژوئیه |
دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna ) (زاده ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در روساریو استان سانتا فه، - درگذشته ۹ اکتبر، ۱۹۶۷) که بیشتر بهنام چهگوارا یا الچه شناخته میشود، پزشک، چریک، سیاستمدار و انقلابی مارکسیست، درِ آرژانتین زاده شد.
گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا بهدست آورد.چهگوارا چندین پست مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چهگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرحریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح میداد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او بهوسیله ی ارتش بولیوی در نزدیکی وایهگرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیهرا به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.
پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگآور تبدیل به قهرمان جنبشهای انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.
زندگی نامه
چه گوارا در روساریو دومین شهر بزرگ آرژانتین زاده شد و در آغاز ارنستو گوارا نام داشت. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا ده لاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرایشهای چپ و سوسیالیستی بودند. خانواده گوارا ستایشگر «خوزه مارتی» و هوادار جمهوریخواهان در دوره جنگهای داخلی اسپانیا بودند. ارنستو گوارا ده لاسرنا - نام کامل چه _ در ۱۴ مه ۱۹۲۸ در آرژانتین زاده شد.
وی همچنین قبل از اینکه دست به انقلابی بزند همه ی آمریکای لاتین را به همراه دوستش آلبرتو گرانادو در ۱۹۵۲ گشت زده و همچنین کتابی بسیارشناخته شده- که فیلم آن نیز ساخته شدهاست -به نام «خاطرات موتور سیکلت» در بیان خاطرات این سفر نگاشتهاست.
کنگو
در سال ۱۹۶۵ چه گوارا در یک اقدام مخاطره آمیز تصمیم سفر به غرب آفریقا گرفت تا معلومات و تجربیات خویش را به عنوان یک رهبر پارتیزان به شورشی که آن روزها در کنگو وجود داشت عرضه کند. باتوجه به رییس جمهور آلجرینایی کنگو احمد بن بلا چه گوارا فکر میکرد که آفریقا یک حلقه ضعیف نظام امپریالیسمی است و توانایی یک انقلاب بزرگ را در خود دارد. رییس جمهور مصری کمال عبدالله ناصر که به خاطر ملاقاتش با چه گوارا در سال ۱۹۵۹ رابطه ی برادرانهای با وی داشت برنامه ی چه گوارا را در مورد جنگ در کنگو ناعاقلانه دید و به وی در مورد اینکه چهره اش تبدیل به یک چهره ی تارزانی شود هشدار داد و وی را محکوم به شکست میدانست . علی رغم هشدارهای وی چه گوارا راهنمای عمل کوبان با پشتیبانی حرکت سیمبا . مارکسیست که همزمان با بحرا کنگو اتفاق افتاده بود شد.
سربازان مزدور آفریقای جنوبی که رهبریشان را مایک هوارا بر عهده داشت که با ارتش کنگو کار میکرد در صدد خنثی کردن برنامههای چه گوارا برآمدند . آنها میتوانستند ارتباطات چه گوارا را ببینند و خطوط ارتباطی وی را تحریم کنند . با وجود اینکه چه گوارا در تلاش برای مخفی نمایاندن حضورش در کنگو بود دولت آمریکا از موقعیت مکانی وی و فعالیتهایش آگاه بود. سازمان امنیت جهانی از تمامی سخن پراکنیهای داخلی و خارجی وی که به وسیله ی تجهیزات برون مرزی یو اس ان اس والدز که یک سیستم پستی شنیداری شناور بر روی اقیانوس هند بود جلو گیری میکرد.
هدف چه گوارا صادر کردن انقلاب کوبا بوسیله ی تربیت دادن جنگجویان محلی سیمبا در مکتب مارکسیست و نظریه فوکو و استراتژیهای جنگی پارتیزانی بود.
مرگ
در بامداد ۸ اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لاایگه را (دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوههای آند) چهگوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی به محاصره ارتش بولیوی که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی میشد درآمده و دستگیر شدند،چه روز بعد توسط سربازان بولیویایی با خونسردی و به وسیلهٔ رگبار مسلسل به قتل رسید. بقایای جسد چه گوارا در ۱۹۹۷ (میلادی) پیدا شد و به کوبا انتقال یافت.در سانتا کلارا بنای یادبودی برای او ساخته شدهاست.وی در این شهر در جریان جنگهای انقلابی کوبا پیروزیهای شگرفی آفریده بود.
میراث چهگوارا
چهل سال بعد از اعدام چه گوارا هنوز هم زندگی وی و کارهایش یکی از بحثهای ادامه دار در جهان است . خیلی از صاحب نظران از جمله نلسون ماندلا از وی به عنوان یک قهرمان نام میبرد و او را الهام دهنده ی آزادی برای تمامی کسانی میداند که آزادی را دوست دارند، این در حالیست که ژان پل سارتر وی را نه تنها روشنفکر میدانست بلکه از او به عنوان کاملترین انسان عصر ما یاد میکرد . چه گوارا یک قهرمان ملی دوست داشتنی برای کوبایان باقی میماند و تصاویر وی روی سکههای فلزی کوبایی را زینت دادهاست و دانش آموزان هر روز را در مدرسه با این حرف آغاز میکنند که : ما نیز مثل چه خواهیم شد . ودر سرزمین مادری وی آرژانتین جایی که در دبیرستانها نام وی را به خاطر میسپارند موزهها ی بیشماری از چه کشور را پر کردهاست ودر سال ۲۰۰۸ یک مجسمه ی برنزی از او در شهر تولدش روزاریو نصب گردید. علاوه بر این چه گوارا برای بعضی از بولیویان به حضرت ارنست معروف است و او را فرد مقدسی دانسته و میپرستند.
" هراس من از مردن در سرزميني است كه در آن مزد گوركن از بهاي آزادي بيشتر است"
" چه گوارا"
دقت کردین چی گفت؟.......کافیه یکم عمیق تر فکر کنین!![]()
و اینهم شعری زیبا از چگوارا که تقدیم می کنم به شیلای نازنین به خاطر زیبایی احساسش
و بزرگی هدفش
و لطافت فکروعشقش..![]()
به ياد می آورم
اميد به آينده
اندوهِ آدمی را می شويَد.
همه چيز
در حالِ تکامل است،
قاعده قصه همين است
حلاوت حيات وُ
ترانه هستی
همين است.
به ياد می آورم
انگار همين ديروز بود
آسمانِ هاوانا آبی بود
برای کارگران
از رهاييِ دربندماندگان سخن می گفتم.
حالا
اينجا
باران از سفر بازمانده
زمين، شُسته
شوق، کامل
دامنه ها، سرسبز
و شادمانی
مشغولِ زری بافيِ لحظه به لحظه زندگی ست.
و اين همه
زيرِ نورِ وِلَرمِ آفتاب وُ
آواز پرنده می گذرد.
شُکوهِ آدمی
حلاوتِ حيات
ترانه هستی... !
هستی همين است وُ
قاعده قصه همين!
کلمه نجات
می توانستم شاعری باشم
ولگردِ قمارخانه های بوينس آيرس
مَحفِل نشينِ خواب و زن و امضاء وُ
اعتياد.
نوحه سرايِ گذشته های مُرده
گذشته های دور
گذشته های گيج.
اما تا کی... ؟
از امروز گفتن وُ
برای مردم سرودن
دشوار است،
و ما می خواهيم
از امروز و از اندوهِ آدمی بگوييم
و غفلتی عظيم
که آزادی را از شما ربوده است.
می توانستم شاعری باشم
بی درد، پُرافاده، خودپسند،
پرده بردارِ پتيارگانی
که بر ستمديدگانِ ترس خورده
حکومت می کنند.
می دانم!
گلوله را با کلمه می نويسند،
اما وقتی که از کلمات
شَقی ترين گلوله ها را می سازند،
چاره چريکی چون من چيست؟
کلمات
راهگشایِ آگاهیِ آدمی ست
و ما نيز
سرانجام
بر سر ِ معنایِ زندگی متحد خواهيم شد:
کلمه، کلمه نجات!
مردم
ترانه ای از اين دست می طلبند.

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید





