تبليغاتX
بسوی فرداهای روشن

بسوی فرداهای روشن

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم
عجایب هفت گانه جهان

عجایب هفت‌گانه، به هفت اثر برتر معماری و مجسمه سازی دوران باستان اطلاق می‌شود. این هفت اثر ظاهراً اولین بار توسط یک فنیقیایی یونانی‌الاصل به نام آنتیپاتروس در قرن دوم پیش از میلاد در یک کتاب ثبت شده‌است. مشخص نیست که این فرد خودش این آثار را دیده‌است یا نه. به هر حال آنچه مسلم است این است که وی در زمانی می‌زیسته که تمام این شاهکارهای هنری سالم و موجود بوده‌اند و او نمی‌خواست ویرانه‌ها را به همعصران خود معرفی کند.

نکته دیگر در مورد این آثار انتخاب عدد هفت برای تعداد آنهاست. دلیل این امر هم مقدس بودن این عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، برای انسان محترم و مقدس بوده بطوریکه تقریباً در هر گونه تقسیم بندی به این عدد توجه شده‌است. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خدای یونان باستان و...


تهیه فهرست کامل عجایب هفت گانه در اصل حدود سده دوم پیش از میلاد کامل شده‌است و اولین اشاره به تهیه این مجموعه مکتوب در کتاب تاریخ هرودوت آمده‌است که به سده ۵ پیش از میلاد مربوط برمی‌گردد.

چندین دهه بعد از آن، تاریخ نگاران یونانی درباره بزرگ‌ترین بناهای تاریخی دوران خود شروع به نوشتن کردند. از جمله کالیماکوس (Callimachus) - که در ۳۰۵ تا ۲۴۰ قبل از میلاد می‌زیست - سر کتابدار کتابخانه اسکندریه، «مجموعه‌ای از عجایب جهان» را تهیه کرد. امروزه، تنها چیزی که درباره این مجموعه می‌دانیم، همین عنوان آن است و بس، به این دلیل که این کتاب نیز در آتش‌سوزی بزرگ کتابخانه اسکندریه از بین رفت.

فهرست نهایی عجایب هفت گانه در قرون وسطا تکمیل شد. این فهرست شامل چشمگیرترین بناهای تاریخی جهان باستان بود که از بعضی، شواهد بسیار اندکی در دست بود و تعدادی نیز اصلاً باقی نمانده بودند. آثار کنده کاری هنرمند هلندی مارتن ون هیمسکرک (Marten Van Heemskerck) و کتاب تاریخ معماری یوهان فیشر ارلاخ (Johann Fischer von Erlach) از قدیمی‌ترین منابعی هستند که در آن به این فهرست عجایب هفت گانه اشاره شده‌است.

شواهد باستان‌شناسی از بسیاری از اسرار تاریخی که قرنها عجایب هفت گانه را احاطه کرده بودند، پرده برداشته‌است. عجایب هفت گانه برای سازندگانشان نمادهایی از مذهب، اسطوره شناسی، هنر، قدرت و علم بودند و برای ما، آنها شواهدی از توانایی انسان هستند.

از زمانهای بسیار قدیم تا کنون، فهرست‌های متعدد و متفاوتی از عجایب هفتگانه به نگارش درآمده‌است. فهرست اروپا-محور مذکور بدین قرار است:

فانوس دریایی اسکندریه هفتمین مورد عجایب هفتگانه جهان است که در مصر قرار داشت. برجی که بر فراز آن آتشی روشن می‌کردند تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و دلیل کاربرد کلمه فار به معنای چراغ دریایی برای نامیدن این نوع ساختمانها که چراغ راهنمایی برای کشتی است همین مسأله است. برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر یعنی بطلمیوس دوم (۳۰۷ - ۲۴۷ قبل از میلاد) به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد. آنچه تاریخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست. یونانی‌ها می‌گویند این برج در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولی اعراب که ۱۰ قرن بعد قدم به مصر گذاردند گفته‌اند ارتفاع خرابه برج به ۱۶ متر می‌رسیده است. این برج روی پایه‌ای چهار گوش بنا شده بود که ۶۹ متر ارتفاع داشت. روی این پایه، برج با مقطعی هشت‌ضلعی و ۳۸ متر ارتفاع قرار داشت و برج ۹ متری دیگر روی آن بنا شده بود که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتو افکن بود. این برج تا قرن ۱۲ راهنمای کشتی‌ها بود ولی در سال ۱۳۷۵ میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اطراف اسکندریه روی داد از بین رفت و از خرابه‌های آن نیز چیزی باقی نمانده است.گفته می شود بر روی برج یک آینه غول پیکر نصب بوده است

هرم بزرگ جیزه (اسامی دیگر: هرم خوفو، هرم خئوپس) در مصر تنها بازمانده عجایب هفتگانه جهان به شمار می‌آید. پندار بر اینست که این هرم آرامگاه فرعون خوفو از دودمان چهارم بوده‌است. از اینرو به این هرم، هرم خوفو هم گفته می‌شود. این هرم در شهر قاهره مصر واقع شده‌است و قدمت آن به ۲۹۰۰ ق.م. می‌رسد. ساخت آن توسط ۱۰۰٫۰۰۰ نفر کارگر در مدت ۲۰ سال به اتمام رسیده‌است.

هرم بزرگ جیزه

هرم بزرگ جیزه (اسامی دیگر: هرم خوفو، هرم خئوپس) در مصر تنها بازمانده عجایب هفتگانه جهان به شمار می‌آید. پندار بر اینست که این هرم آرامگاه فرعون خوفو از دودمان چهارم بوده‌است. از اینرو به این هرم، هرم خوفو هم گفته می‌شود. این هرم در شهر قاهره مصر واقع شده‌است و قدمت آن به ۲۹۰۰ ق.م. می‌رسد. ساخت آن توسط ۱۰۰٫۰۰۰ نفر کارگر در مدت ۲۰ سال به اتمام رسیده‌است.


این هرم که همراه با دو هرم کوچک‌تر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد.

مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار می‌آمده‌است. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده میشد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند. هرم در اصل ۱۴۷ متر ارتفاع داشته‌است که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود ۱۳۷ متر رسیده‌است. هر ضلع قاعده هرم ۲۳۰ متر طول دارد و در ساخت آن از حدود ۲٬۳۰۰٬۰۰۰ بلوک به وزن متوسط ۲٫۵ تن استفاده شده‌است. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود ۲۶۸۰ قبل از میلاد تخمین زده شده‌است. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانه‌است.

 

 

در اینکه تندیس غول رودس، اینگونه که در تصویر مشاهده می‌شود، با پاهای گشوده بر ورودی لنگرگاه افراشته شده بوده، شک وجود دارد.

غول رودس نام تندیسی است از هلیوس (Helios) ‐ خدای خورشید ‐ که بقولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشته‌است. این تندیس، علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخنگاران این تندیس عظیم حتا در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار می‌رفت.

یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس (Ialysos)، کامیروس (Kamiros) و لیندوس (Lindos) بوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونی‌های مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.

آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونی‌ها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲ سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمین‌لرزه شدیدی به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن - زانوهای غول - شکست.

امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقیماندهٔ تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.

شرح کوتاهی از تندیس

با توجه به ارتفاع تندیس و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهای گشوده بر دو طرف ورودی بندر، غیر ممکن به نظر میرسد و از آنجایی که تندیس پس از سقوط موجب گرفتگی مسیر بندرگاه نشده‌است، به نظر می‌رسد که تندیس یا بر روی سمت شرقی دماغه بنا شده بوده یا اصولا بیش از آنچه گفته می‌شود از آب دور بوده‌است. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهای گشوده بر دو سمت ورودی بندر نایستاده بوده‌است.

پروژه ساخت تندیس به چارز اهل لیندوس (Chares of Lindos) تندیسگر سپرده شده بود. برای این کار، کارگران او قطعات برنزی روی تندیس را قالب ریزی می‌کردند. پایه تندیس از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته و محکم شده‌است. ساختار تندیس به تدریج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روی چهارچوبی از آهن و سنگ، پدیدار می‌شد. یک خاکریز بلند برای دسترسی پیدا کردن به بخش‌های بالایی تندیس، در اطراف آن ساخته شد که پس از پایان کار برچیده شد. تندیس در پایان ۳۳ متر ارتفاع داشت که بر روی پایه‌های مرمرین به بلندی ۱۵ متر قرار گرفت. گفته می‌شود عده کمی می‌توانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست او حلقه کنند

 

نیایشگاه آرتمیس در نزدیکی افسوس، امروزه چیز زیادی به جز چند ستون از این معبد باقی نمانده‌است

معبد آرتمیس، یکی از عجایب هفتگانه جهان است. این بنا در سال ۵۵۰ قبل از میلاد در زمان فرمانروایی هخامنشیان بر ترکیه کنونی ساخته شده‌است.

این معبد هم‌اکنون در نزدیکی شهر سلجوق و بناهای تاریخی افسوس قرار دارد.

معبد آرتمیس در شهر افه سوس (Ephesus) در حدود ۵۰ کیلومتری شهر ازمبر (Izmir) ترکیه قرار داشته است. این معبد به عنوان زیباترین بنای روی زمین شناخته می شده است وبه همین دلیل در میان عجایب هفت گانه جا دارد.

هرچند که زیربنای باقی مانده از این معبد تاریخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل از میلاد مشخص میکند. اما راه یافتن معبد آرتمیس در فهرست عجایت هفت گانه به حدود ۵۵۰ قبل از میلاد مربوط میشود. این بنا که به آن معبد بزرگ مرمرین گفته میشود، توسط کروسوس (Croesus) شاه لیدی به کرسیفون (Chersiphron) معمار یونانی سفارش داده شد. معبد با مجسمه های برنزی که توسط ماهرترین مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئین شده بود. هنرمندانی نظیر فیدیاس (Pheidias)، پلی کلیتوس (Ploycleitus)، کرسیلاس (Kresilas) و فرادمون (Phradmon).

بازرگانان، جهانگردان ، صنعتگران و پادشاهان از این محل مقدس دیدن میکردند و احترام خود را با آوردن هدایای مختلف ابراز می نمودند. تحقیقات اخیر باستان شناسی به یافتن تعدادی از این هدایا که شامل مجسمه های طلا و عاج آرتمیس، گوشواره ها، دستبندها و گردنبندهایی زیبا اثر صنعتگران پارس و هند هستند منجر شده است.

در شب ۲۱ ژوئیه سال ۳۶۵ قبل میلاد، مردی به نام هروستراتوس (Herostratus) برای جاودانه کردن نام خود در تاریخ، معبد را آتش زد و در واقع به هدف خود دست یافت. عجیب اینکه اسکندر کبیر هم در همین شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارک (Plutarch) تاریخ نگار، درآن شب آرتمیس چنان درگیر مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند.

اسکندر پس از فتح آسیای صغیر اقدام به ساخت مجدد معبد کرد که تا بعد از مرگ وی در سال ۳۲۳ قبل میلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از میلاد، هنگامی که سنت پل برای تبلیغ مسیحیت به افه سوس سفر کرد، با عده زیادی از پیروان آرتمیس مواجه شد که به هیچ وجه قصد ترک الهه خود را نداشتند. در سال ۲۶۲ میلادی معبد توسط قبیله گوت (Goths) مجددا ویران شد. اهالی شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. در قرن چهارم میلادی ، بیشتر اهالی افه سوس به مسیحیت گرویده بودند و معبد شکوه و جلال خود را از دست داده بود. اهالی افه سوس پس از آخرین تهاجم منجر به ویرانی معبد در سال ۴۰۱ میلادی، کم کم شهر را ترک کردند و این شهر متروک در اواخر قرن ۱۹ میلادی کشف و حفاری شد. این اکتشاف زیربنای معبد را نمایان ساخت.

این معبد با زیر بنای چهارگوش خود، برخلاف نمونه های دیگر از مرمر ساخته شده و یک ورودی زیبا و تزئینی به حیاط بزرگ ساختمان داشته است. پلکان مرمری طبقه همکف را به بالکن های بلند و عظیمی متصل میکردند که کف آن در حدود ۸ متر در ۱۳۰ متر بوده است. ۱۲۷ ستون در این بنا به کار رفته که ارتفاع آنها ۲۰ متر و با سرستونهای ایونی و کناره های کنده کاری شده بوده است. کعکاری این بنا به شکل دورج‌ستونی است. ستونها در ردیفهای منظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزی - که محل قرارگیری خانه الهه بود - قرار گرفته بودند. این معبد تعداد فراوانی از آثار هنری را درخود جا داده بود. از جمله ۴ مجسمه برنزی باستانی از قبیله آمازون که توسط بهترین هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامی که سنت پل به دیدن شهر آمده بود، معبد با ستونهای طلایی و مجسمه های کوچک نقره ای و نقاشی های متهدد تزئین شده بود. هیچ شاهدی مبنی بر وجود مجسمه آرتمیس در مرکز معبد وجود ندارد اما دلیلی هم برای وجود نداشتن آن در دست نیست.

تندیس زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیم‌ترین تندیس‌های جهان و از عجایب هفت‌گانهٔ دنیای قدیم بوده است در دوران باستان المپیا مرکز مذهبی در جنوب غربی یونان بوده است. یونانیان باستان زئوس پادشاه خدایان را می‌پرستیدند و در زمان‌های مشخص به افتخار او جشن‌هایی برپا می‌کردند در این جشن‌ها مسابقات ورزشی هم انجام می‌شد. تا آن‌جا که در تاریخ ثبت شده، نخستین بازی‌های المپیک در سال ۷۷۶ پیش از میلاد برگزار شده‌است و تا سال ۳۹۳ پس از میلاد یا تا سال ۴۲۶ پس از میلاد همچنان بازی‌ها برگزار می‌شد برای مردمان دنیای قدیم این بازی‌ها خیلی مهم بودند؛ چندان‌که در زمان برگزاری مسابقات جنگ‌ها متوقف می‌شد تا شرکت کنندگان و تماشاگران بتوانند به آسانی خود را به محل مسابقات برسانند

پیکرهٔ زئوس
فیدیاس آتنی، در حدود سال ۴۳۵ پیش از میلاد، این تندیس ۱۲ متری را ساخته و زینت معبد زئوس در المپیا کرد. این تندیس که یکی از عجایب هفتگانهٔ دنیای قدیم شناخته می‌شد، بعدها دزدیده شد. تصویر فوق نقاشی قرن ۱۶ از این تندیس است.

 

 معبد زئوس

۲۵۰۰ سال قبل، شهروندان المپیا تصمیم گرفتند معبدی برای زئوس بسازند. ساختمان با شکوه این معبد بین سال‌های ۴۷۰ تا ۴۵۶ پیش از میلاد به دست یک معمار محلی بنا شد این معبد شش‌گوش با سنگهای آهکی بزرگی که ستون‌های تو پُر و بزرگی آن‌ها را احاطه کرده بودند، ساخته شده بود و نمای آن توسط گچ تزیین شده بود تا چند سال پس از پایان کار ساختمان معبد، تندیس مناسبی از زئوس در آن نبود. به همین دلیل تندیس‌سازی ماهر از آتن را برای ساختن تندیس زئوس انتخاب کردند

محل آتن در نقشه یونان.

 ساختمان تندیس

تندیس‌ساز فیدیاس بود که قبلآ نیز تندیس‌هایی با شکوه از الهه آتنا ساخته بود فیدیاس و کارگرانش در ابتدا داربستی چوبی را به عنوان اسکلت تندیس برپا کردند. سپس اسکلت چوبی را با صفحاتی از عاج به عنوان پوست آن پوشانیدند و صفحاتی از طلا را برای لباس‌های آن به کار بردند در پایان کار همه جای تندیس پوشیده شده بود و آن قالب تو خالی به تندیسی تو پُر شبیه شده بود.خطای یادکرد برچسب تمام کنندهٔ بدون برچسب ؛ $2

 جلوس بر تخت

سکهٔ الیس که یر رویش زئوس بر تخت نشسته حک شده است

تندیس چنان بود که گویا زئوس بر تختی قیمتی نشسته است. بالاترین نقطه تندیس ۱۲ متر ارتفاع داشت که تقریباً نزدیک به سقف معبد بود بینندگان چنان می‌پنداشتند که اگر زئوس بلند شود، سقف را از جای خود تکان خواهد داد. بر روی دیوارها سکوهایی ساخته شده بود تا مردم بتوانند بالا بروند و صورت تندیس را ببینند. فیدیاس در سال ۴۴۰ پیش از میلاد کار بر روی تندیس را آغاز کرد و در سال ۴۳۰ پیش از میلاد کار تندیس کامل شد و به مدّت ۸۰۰ سال به عنوان یکی از شگفت‌آورترین بناهای جهان شناخته شدتاریخ ساخت تندیس بعد از کشف باقیمانده‌های آن در المپیای یونان در دههٔ ۱۹۵۰ تایید شد

 انتقال تندیس

در قرن اول پس از میلاد، یکی از امپراطوران رومی با نام کالیگولا تصمیم گرفت تندیس زئوس را به روم ببرد. گروهی از کارگران رومی برای این کار مأمور شدند؛ امّا با واژگون شدن داربست‌های ساخته شده توسط کارگران تلاش‌های او نقش بر آب شد

قرن‌ها پس از آن، با گسترش دین مسیح هنگامی‌که تئودوسیوس دوم در سال ۴۲۶ پس از میلاد پایان بازی‌های المپیک را اعلام کرد، دستور داد که همهٔ ساختمان‌های آن‌جا از جمله ورزشگاه و معبد زئوس را به آتش کشند. در سال ۵۲۲ میلادی زلزله‌هایی تمام سرزمین المپیا را لرزاند و آنچه از این بناها باقیمانده بود، نابود ساخت. امروزه حتی یک ستون ایستاده هم در آن‌جا موجود نیست و از معبد باشکوه زئوس، تنها خرابه‌هایی برجاست

 

 

تصور شده توسط باستان‌شناسان قرن بیستمی

باغ‌های معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه می‌باشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور بخت‌النصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد ساخته شده‌است. این آثار در نوشته‌های مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ذکر شده‌است ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ یک از نوشته‌های بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشده‌است. در طول قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکی‌های موجود در آن نواحی روش‌های انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بوده‌است آورده شده‌است. این باغها برای خوشحال کردن همسر بخت‌النصر که بیمار بوده‌است ساخته شده‌اند. آمیتیس دختر ایشتوویگو و نوهٔ هُوَخشَترَه (پادشاهان ماد) با بخت‌النصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن می‌امد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقه‌ای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بخت‌النصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد واژهٔ معلق که برای این باغها استفاده می‌شود در حقیقت به این معنی نیست که باغها به‌وسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بوده‌اند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمه‌ای یونانی به معنای تراس یا بالکن بوده‌است. استرابو در قرن اول قبل از میلاد می‌نویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بوده‌اند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایه‌های این ستون‌ها شده‌است.

 

نگاره‌ای خیالی از آرامگاه هالیکارناسوس

آرامگاه قالیکارپناسوس یکی از عجایب هفتگانه جهان می باشد.

این آرامگاه میان سال‌های ۳۵۳ تا ۳۵۰ پیش از میلاد برای پادشاه ایرانی آن محل که ماسول (به یونانی: Μαύσωλος) نام داشت ساخته شد. محل ساخت آن هالیکارناسوس (بودروم امروزی در ترکیه) است. آرامگاه آرتمیس دوم کاریا که خواهر و همسر ماسول بود نیز در همین ساختمان است.

تصور سه‌بعدی آرامگاه


+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
من علی فدایی....بخش چهارم
سلام

طبق قولی که داده بودم چند پست قبل رو اطلاع رسانی کردم و این پست رو اختصاص می دم به :من علی فدایی بخش چهارم

ممنونم از لطف همه شما...واقعا دلگرمم می کنین علی رغم اینکه نویسنده نیستم و اصلا دنبلا وبلاگ نویسی نبودم ولی با حرفا ها انتقاد ها و محبت هاتون دلگرم می شم و امیدوار که هنوز هم کسانی هستند که صدای نفس باغچه را می شنوند.....ممنونم از آیدای عزیز...فرشاد و شیلای عزیز...مرسی از سپیده مهربون...ممنونم از مهندس رباطی...مهدی عزیزم...مرسی از مهسا و ماندانای عزیز...ممنونم از پارمیس دوست داشتنیم که یک مقدار در رسیدن به فکر من عجول هستش....ممنونم از میکی ماندگار...از آناهیتا و صدف عزیز....مرسی از سیامک دوست داشتنی...ممنونم از همتون...امیدوارم کسی رو از قلم ننداخته باشم.....همه شما رو دوست دارم حتی تو نیوشای عزیز که چون انتقادات به خط فکری من زیاد بود تو ایمیل جوبتو دادم...خوشحالم که قانع شدی....بی نهایت از همه شما  ممنونم و امیدوارم همیشه شادیها رو باور کنیم و به رنگ سبز زندگی بیافزاییم وهر برگ سبزی رو به یادگار هدیه کنیم تا طراوت باغ زندگی تا ابد جاودانه بماند.

خیلی از دوستان درباره گذشته من سوال می کنن...من  جواب چند تا از سوالاتشونو می نویسم عینا . .البته عزیز من...زخم های آدم سرمایه های آدم هستند....عادت به داد کشیدن ندارم....هر چند انسانم و بعضی اوقات صبرم لبریز می شه...ولی تحمل می کنم...به قول استاد دکتر شریعتی:

در برابر وحشي ترين تازيانه ها ،

 سكوت مردانه و غرور آميز مرد نبايد بشكند.

در برابر هيچ دردي،لب مرد به شكوه نبايد آلوده گردد.

من از ناليدن بيزارم.

سنگين ترين دردها و خشن ترين ضربه هاي آفرينش،

 تنها مي توانند مرا به سكوت وادارند.

ناليدن، زاريدن، گله كردن، شكايت، بد است.....خیلی بد....

بگذریم....قراره که زیاد حاشیه نرم....ببین عزیزم...باورم من اینه که اتفاق های ناخوشایندی که در گذشته من  رخ داده ناشی از ساده انگاری،پافشاری در رد نظر دیگران،حماقت و یا موارد دیگه  نبوده و نیست.....در پست های قبلی هم به کررات گفتم که نداشتن چنین تجربه هایی در بعضی از افراد دلیل بر استحکام شخصیتی و باور عقلانی زندگی آنها نبوده و نیست...به تقدیر خداوند هست....بعضی وقتها امتحان با وفور نعمت هست و بعضی وقتها با نذول عذاب...اول از خودم می گم و بعد درباره دیگران...ببین...امیدوارم درک کنی که حرف زدن درباره گذشته یعنی بازگشت به عقب و من اینو نمی خوام....می دونی که شدیدا دنبال ره های جلو هستم...پس اگه ریز نمی شم دلیلش بی احترامی به خواسته تو نیست....من برای بالا رفتن در زمینه های مختلفی که دارم به هیچ عنوان با کسی شوخی ندارم....سخت گیرم....برای همین هر کس و هر چیزی که عمدی و یا سهوی باعث بازگشت من به گذشته و صحبت های خاله زنکی و مواردی فاقد ارزش بشه رو بدون هیچگونه رودربایسی  از خط زندگیم حذف می کنم(قابل توجه خانوم ها آناهیتا،صدف،ماندنا،مژگان و ....)...من علت سوالات شما و ادعاهای شما مبنی بر سنگ صبور بودن شما رو فقط ارضای حس کنجکاوی شما می دونم.....بار ها هم گفتم....خیلی وقته تفاوت بین یک حس زیبای دوطرفه....یک عشق....یک محبت....رو با یک حوس زودگذر توام با کنجکاوی رو تشخیص می دم....بنابراین علی رغم ظاهرم و نوشته هام که سعی می کنم در چارچوب ادب باشه بدونین که بینمون فاصله میندازه.....آدم خشک و بی روحی نیستم....آدم عصبی و تلخ مزاجیم نیستم.....مطئنن هم تصمیم به تاریک دنیا شدن ندارم....ولی احساس و عاطفه و اندیشه و تلاشمو برای هر بی سر و پایی خرج نمی کنم....مهم نیست که دیگران از محبت من چه تعبیری می کنن...عادت کردم که صحبت های خاله زنکی مضحک رو بشنوم....اعتراف می کنم در گذشته واقعا از اینکه از حرفها و اظهار  محبت های من برداشت  عشق و ....می شد شدیدا عصبی می شدم و در جهت دفاع از خودم بر می اومدم....(خواب بودم)...شاید هم الان  نوشتن این پست ،حمل بر دفاع کردن من بشه...خدا رو شکر می کنم که کمکم کرده و الان وقتی می شنوم و می دونم که بازهم خواهم شنید از این اراجیف...فقط لبخند می زنم و البته بدون هیچ گونه محدودیت اخلاقی به خدا پناه می برم....قصد ندارم درد دل کنم که تنها کسی رو که محرم درد دل هام می دونم کسی هست که در قلب من باشه و برای همیشه بمونه...من متاسفانه خواستم باز هم دیوار بی اعتمادی رو کوتاه تر کنم بنابراین به قصد امتحان،کمی از گذشته ام رو گفتم....نه برای شما البته.....به چند نفر از اطراف....این صحبت ها عل رغم شکل ظاهرشون برا ی درد و دل و فرار از تنهایی نبود....خواستم مصداق صحبت دکتر شریعتی رو یک بار دیگه لمس کنم :

در برابر وحشي ترين تازيانه ها ،

 سكوت مردانه و غرور آميز مرد نبايد بشكند، در برابر هيچ دردي،لب مرد به شكوه نبايد آلوده گردد.

متاسف شدم که بعضی از این افراد بی پروا و بدون منطق و تها با تکیه بر شنیده های تماما دروغ ....قضاوت هایی مضحک و عجولانه کردن....واقعا مایه تاسف هست...من هیچ وقت در زندگیم به خودم اجازه ندادم که با شنیده ها و حتی دیده ها قضاوت کنم....چه بد و چه خوب....مرادم اینه که برای من باور مهم بوده و هست.....وگرنه همونطور که می دونیم هیچ بشری کامل و بدون عیب نیست....اگه قرار بود به استناد دیده ها و شنیده ها در مورد مردم قضاوت بشه که همه شیطان بودن.....من باره ها با خواهرم جر و بحث کردم....دیده و شنیده تو حکم می کنه که من  یک هیولا هستم ولی باور خواهرم و کسی که منو میشناسه و یا تلاش در شناختن من می کنه اینه که خواهرم  و کسی رو که براش دل می سوزونم و برای آیندش وسواس دارم رو به حد پرستش دوست دارم....و نمی خوام هیچ وقت در راه بالا رفتن ..سست ببینمش...واین هم با تشر همراه بوده هم با تشویق.....قصد من این نیست که شخصیت کسی رو عوض کنم،قصد من این نیست که همه حتی خواهرم و در آینده همسرم رو به شیوه خودم و با متد سخت گیرانه خودم بار بیارم....نه....ابدا....من دنبال کمال هستم ولی نه به هر قیمتی.....کتاب های دکتر شریعتی کمکم کرده که جلوتر رو ببینم.....برای همین نمی خوام ضعف و ناراحتی عزیزترینم رو ببینم....من سخت گیرم ولی هیچ وقت سخت گیر یهام در جهت ارضای امیال شخص و در جهت  سلطه طلبی نبوده....عجیب نبود که در گذشته اون کسی که باید بفهمه نفهمید...این رو نه از انتخابش که اون سلیقست،بلکه از زمان انتخابش مشخص شد.....سخت گیری های من در عصبانیت و دادکشیدن،پرخاش کردن خلاصه نمی شه.....ادعا نمی کنم که مرد آروم و بی صر و صدایی هستم....ولی ادعا می کنم که شدیدا در راه خود سازی هستم....باورم اینه که کسی که منو می شناسه...کسی که من و عشق و احساس من رو باور کرده...کسی که می دونه من چرا هستم...برای کی هستم....از زندگی چی می خوام....و ......هیچ وقت از خط مشی من تعبیر غرور و سلطه طلبی و مرد سالاری نمی کنه....من اعتقاد دارم دوره زندگی ما  اکثرا سینوسی هست ولی می تونه یه خط باشه....حداقل یه خط....همه تو زندگی مشکلات دارن....ولی صبر تو صبر من و بالعکس رو به همراه داره....متاسفانه اکثرا این جمله رو شنیدن و بار ها نقل قول کردن ولی باور نمی کنن...چون مطالعه ندارن......فکر می کنن  صبر کردن یعنی وقتی مثلا زنت فلج شد یا تو ورشکسته شدی تحمل کنی....یعنی اگه مردت یا زنت سرت داد کشید تحمل کنی....چون مطالعه نمی کنن...چون به روانشناسی مرد و زن اعتقاد ندارن...چون فقط دیده های نزذیک مثلا فلان فامیل طلاق گرفت به این دلیل و ....رو دیدن....ببین عزیزم....متاسفانه اکثر دختر ای نسل امروز....نمی دونن که پسر ها همیشه از قهرمان بازی خوششون میاد...این تو ذات هر پسری هست....بعد تبدیل می شه به یک بوده در باور یک مرد....همیشه دلشون می خواد که مورد توجه همسرشون باشن...همیشه تایید بشن...همیشه بهشون افتخار بشه....ولی بار ها دیدم که مثلا عدم مهارت در تعمیر مثلا ماشین رو به رخ همسر کشیدن و بلافاصله با مرد دیگه مقایسش کردن....دختر خوب...هبچ وقت یادت نره...اگه هزار بار هم تعریف کنی ولی یک بار مقایسه کنی اونم ناشیانه....همه زندگیتو خراب کردی...اگه می خوای قیاس کنی با مطالعه و عشق و محبت کن....ما مرد ها خیلی به این مورد حساسیم و پذیرفتنش حتی به شوخی هم برامون سخته شاید در ظاهر نه ولی در باطن خیلی زیاد...به کرات خوندم  در جراید که زنی به خاطر اینکه همسرش مدام به اون به خاطر موفقیت های کاریش دروغ می گه که چقدر پیشرفت کرده شکایت کرده و طلاق می خواشته....(من حتما در پست های بعدی از رواشناسی مردان و مطالعت خودم براتون می گم)مضحک تر اینکه تکرار می کرده من خیلی صبر کردم ولی اصلاح نشد....اخه خانوم عزیز...با چه معیاری صبر کردی....با چه علمی شناختی....با چه روشی فهمیدی که شوهرت ذاتا دروغگو هست...فکر نمیکنی که دلیلش عدم توجه تو هست...عزیز من...توجه فقط خونه داری آشپزی و سکس نیست...چه تلاشی کردی که درمانش کنی....فکر می کنی پرسیدن از مادر و خاله و عمه یا دیدن چندتا فیلم و یا خوندن چند تا کتاب مثل روشهای شناختن مردها و چه کنیم زن ایده ال باشیم چاره کار هست....به کرات درباره مرد ها هم شنیدم.....مرد هایی که به خاطر عدم تمکین همسرانشون طلاق گرفتن...چرا...

چون خانوم بدون اجازه میره بیرون!!!!!!!چون خانوم زیاد آرایش می کنه!!!!چون خانوم به خونه نمی رسه....اقای عزیز رفتی ببینی چرا اینجوری شده...می دونستی محدود کردن خانوم ها تو خونه از فحش ناموس هم بد تره...می دونستی خانوم ها اصولا دوست دارن زیبا بمونن و آرایش و یا عمل های زیبایی آنها همه در جهت جلب توجه دیگران نیست...خانوم عزیز...آقای محترم....فکر نمی کنی که به دلیل محدودیت و عدم باور قدرت عشق ،باعث شدی که همسرت بیرون دنبال این محبت ها بگرده.....فکر نمی کنی موقع انتخاب بایستی به جای دهان و چشم ها و گوش ها(تیپش خوب بود...حرفاش قشنگ و پولش زیاد)،فکر و باور توام با مطالعتو به کار مینداختی.....مگه می شه ادعا کنی می شناختیش و تو رویاهات بوده بعد بگی همش اشتباه بود؟......میشه؟....قبول دارم که همیشه استثنا وجود دارم و بیشتر قبول دارم که همه جا هیولا داریم...چه زن و چه مرد....ولی باور کنین که هر چه میکشین از تبعیت کورکورانه از والدین و عدم مطالعه و داشتن شخصیت مستقل هست.....من نمی خوام پدر و مادر رو بی اهمیت جلوه بدم.....مراد من اینه که به پدر و مادر به چشم یک مشاور نگاه کنین نه معلم...باور داریم که معلم هر چی میگه درست می گه و باور داریم که مشاور فقط برای مشورت هست.....

خیلی حرف زدم....سعی می کنم تو پست های آینده جامع تر توضیح بدم...این پست رو چون خیلی سوال کردین نوشتم .

خواهش می کنم برای آخرین بار کمی عمیق تر فکر کنین.....دست از سطحی نگری بر دارین......دست از ظاهر سازی و اظهار لطف های ساختگی و البته...دروغ بردارین.....شکستن یک ظرف خیلی سادست همینطور ریختن آب لیوان....ولی درست کردن  ظرف و برداشتن آب لیوان نه.....دروغ نگین و بدونین از دروغ متنفرم...واین تنها چیزیه که اگه یه بار بشنوم دیگه نمی بخشم...یعنی نمی تونم که ببخشم...چون اینجور بار اومدم ماهی رو هر وقت از آب بگیرین تازه است ولی یادمون باشه و بمونه که همیشه عمر ما منظر ماهی گیری ما نمی مونه.....به تعاریف سطحی و انتقاد های مغرضانه اطراف بی اعتنا باشین....واقعا باشین....نه اینکه فقط بگین و بعد بپرسین که فلانی درباره من چی می گفت....بی طرف باشین.....زود قضاوت نکنین...و یادتون باشه همیشه خدایی نظاره گر همه حرفها و کار های ما هست.....یادمون باشه که قرار  نیست نتیجه کارهای خوب و مجازات اعمال بعد رو تو این دنیا ،همیشه،ببینیم....

من قصد بی احترامی و توهین به همه گلهایی که به من لطف داشتن رو ندارم....بارها گفته ام از اظهار محبتتاتون صمیمانه تشکر می کنم...اگه هم ازتون اسم بردم به خاطر عصبانیت نبود...چون الان ازتون دورم و شاید منظورمو خوب نفهمیده باشین...گاهی اوقات تلنگر لازمه اگه این پست به ظاهر ساده رو نوشتم فقط به این خاطر بود که کمی افراد به ظاهر دوست و دوستان واقعی و کسانی که دوستم دارن  کمی بیشتر ار من بدونن....

باز هم میام پیشتون....

آرزو مند آرزوهایتان هستم....

برام دعا کنین....

علی

+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
وصیت نامه و آخرین دست نوشته های استاد دکتر شریعتی

ادعا نمی کنم که همه دست نوشته ها رو پیدا کردم ولی خوهش می کنم بخونین....تجسم کنین...و قضاوت کنین.....

 
 
شرافتو غرور  یک مرد همچون بکارت یک زن است..... 
 
                                   وصیت نامه دکتر علی شریعتی

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم.........

عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد.......

من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم......

فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس......

تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای....

اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟..........

و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست..........

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند.....

و خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو...........

و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت و غرور مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند . » 
                                      
« علی شریعتی » 
                                                 
    ۱۳۴۸/۱۱/۱۳
 
 
خدايا:
به روشن فكراني كه اقتصاد را ((اصل)) مي دانند بياموز كه:
اقتصاد ((هدف)) نيست،
و به مذهبي ها كه كمال را ((هدف)) مي دانند،بياموز كه:
اقتصاد هم ((اصل)) است.
نيايش صفحه ي 101
***
ادمه دارد.....(ادامه مطلب)

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
یک اسطوره(عشق من): آل پاچینو

 

کافیه به فرم نگاه کردنش....حس گرفتنش...بیان دیالوگاش و ....دقت کنین تا باور کنین که چرا انقدر باورش دارم!

آلفردو جیمز "اَل" پاچینو (زادهٔ ۲۵ آوریل ۱۹۴۰) بازیگر آمریکایی و از برندگان جایزه اسکار می‌باشد.

 زندگی‌نامه

آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای تبار آمریکایی-ایتالیایی) خانه‌دار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیل بودند.

وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگی‌اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند، مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آن‌جا اقامت کند.

ورود او به عرصهٔ بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت و نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. رابرت ردفورد و جک نیکلسون و جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند. اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید.

در سال ۱۹۷۳ او در فیلم‌های مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزهٔ گلدن گلوب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.

از دیگر بازی‌های چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلم‌های پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی(۱۹۷۵) و فیلم و عدالت برای همه(۱۹۷۹) اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلم‌ها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».

او برای بازی در فیلم هایی چون کرامر علیه کرامر(۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای(۱۹۸۹) دعوت شد ولی او این پیشنهادها را قبول نکرد. هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».

دههٔ ۹۰ را برای باید دههٔ نوینی برای پاچینو دانست، زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود، در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.از فیلم‌های معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳(۱۹۹۰)، فرانکی و جانی(۱۹۹۱)، گلن گری گلن راس(۱۹۹۲)، راه کارلیتو(۱۹۹۳)، التهاب(۱۹۹۵)، تالار شهر(۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو(۱۹۹۷) و خودی (فیلم)(۱۹۹۸) اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ می‌باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد. او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند. علاوه بر جایزهٔ اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.

در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژهٔ یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست.

کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود. قدرت و تأثیر نگاه او صحنه‌های جاودانه‌ای را در تاریخ سینمای جهان خلق کرده است. به‌عنوان مثال بازی استثنایی او در سکانس مرگ سولاتسو و پلیس خیانت کار در فیلم پدر خوانده۱، استعداد بی نظیرش را به نمایش می‌گذارد.

پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکتهٔ برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او می‌گوید: «اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند.

در میان ستاره‌های هالیوود، بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو را می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند. پاچینو تاکنون ازدواج نکرده‌است اما دارای سه فرزند است كه یکی از آنان دختریی به نام جولی ماریاست (متولد ۱۹۸۸) که در پی رابطهٔ چندین ساله‌اش با مربی بازیگری آموزشگاه لی استراسبرگ، «جن ترنت»، به دنیا آمد و دو فرزند دیگرش دوقلوهایی با نام‌های انتون و اوليويا هستند (متولد۲۰۰۱) كه آن‌ها نيز ثمرهٔ رابطه ناموفقش با «بورلی دی آنجلو» بودند.

آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه‌نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود، آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست‌داشتنی باشد.

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
دانشگاه های مجازی

بزرگترین دانشگاه های آنلاین جهان

ks89461.jpgاگر دنبال محلی مناسب برای ادامه‌ تحصیل می‌گردید، کارشناسان می‌گویند بهترین محل تحصیل دانشگاهی است که شما را به هدفتان می‌رساند … حتی اگر از آن‌ها دور باشید.

سال‌هاست که تحصیل در دانشگاه‌های آنلاین در بین بسیاری از مردم رواج یافته است. تنها در ایالت متحده آمریکا بالغ بر یک ملیون نفر درحال گرفتن مدارک معتبر تحصیلی خود از این سیستم‌های آموزشی در رشته‌هایی چون آموزش و پرورش، پرستاری، فناوری اطلاعات، بازرگانی، حسابداری، مهندسی نرم‌افزار، حقوق جزایی، مدیریت مراکز بهداشتی و درمانی و سایر رشته‌های موجود هستند. پیش‌بینی می‌شود که تا سال ۲۰۰۷ از هر ۱۰ دانشجو یک نفر به‌طور تمام‌وقت در سیستم‌های آموزشی آنلاین ثبت‌نام کند.

دکتر مایکل کری (Michael Karry) دانشیار فناوری تعلیم و تربیت دانشگاه جورج واشنگتن در این‌باره می‌گوید: “مردم وقتی به سیستم‌های آنلاین آموزشی نگاه می‌کنند، تصور می‌کنند که این سیستم‌ها به سیستم سنتی لطمه وارد می‌کند. ولی من فکر می‌کنم در کل، سیستم آموزش و پرورش درحال رشد و تکامل است. بسیاری از افرادی که به واسطه داشتن کار تمام‌وقت و یا والدینی که مجبور به نگهداری از اطفال خود هستند و امکان شرکت در کلاس‌های سنتی و متداول را ندارند، می‌توانند به‌راحتی از طریق اینترنت به تحصیل خود ادامه دهند.”

تاریخچه آموزش مجازی

آموزش از راه دور برای اولین بار در قرن ۱۹ به‌عنوان تحصیلات مکاتبه‌ای(Correspondence Study) شناخته شد. پس از چندی تحصیلات مکاتبه‌ای با استفاده از سیستم پستی فراگیر شد و مدارس و دیگر موسسه‌های دارای صلاحیت به ارایه آموزش از راه دور با استفاده از پست پرداختند و ارتباط نوشتاری معلمان و دانش‌آموزان را برقرار کردند. ایالات متحده تنها کشور ارایه‌دهنده تحصیلات مکاتبه‌ای نبود، بلکه کشورهای اروپایی نیز از اوایل دهه ۱۸۴۰ دوره‌هایی برای آموزش خلاصه‌نویسی و زبان ارایه کردند.

در سال ۱۸۳۷ به‌خاطر هزینه‌های پستی, یک آوانگار انگلیسی به نام ایزاک پیتمن(Isaac Pitman) از تندنویسی(Shorthand) برای تدریس دوره‌های مکاتبه‌ای در بریتانیا استفاده کرد. وی روش خود را که مبتنی بر اصول آوایی به‌جای اصول املایی بود، در سال ۱۸۳۷ در کتابی به نام “الگوی صحیح تندنویسی” توضیح داد. روش خلاصه‌نویسی پیتمن در سال ۱۸۵۲ توسط برادرش بن پیتمن(Benn Pitman) در آمریکا معرفی شد. بن یک موسسه صدانگاری در ایالت اوهایو آمریکا برای تدریس خلاصه‌نویسی و نیز انتشار آثار مرتبط با آن بنیاد نهاد. روش خلاصه‌نویسی پیتمن با ۱۵ زبان تطبیق داده شده و امروزه یکی از پرکاربردترین روش‌های خلاصه‌نویسی در جهان است.

در سال ۱۸۴۴ ساموئل مورس(Samuel Morse) تلگراف الکتریکی را اختراع کرد. نخستین خط تلگراف بین شهرهای بالتیمور و واشنگتن در آمریکا کشیده شد و اولین پیامی که مورس ارسال کرد، چنین بود: “خدا چه ساخته است؟” مورس به‌دلیل ادعاهای حقوقی مخترعان رقیب و همکارانش نتوانست تا سال ۱۸۵۴ اختراع خود را ثبت کند.

تعریف آموزش مجازی

منظور از E-Learning یا آموزش الکترونیکی به‌طور کلی بهره‌گیری از سیستم‌های الکترونیکی مثل کامپیوتر، اینترنت، دیسک‌های چندرسانه‌ای، نشریه‌های الکترونیکی و خبرنامه‌های مجازی نظایر این‌هاست که با هدف کاستن از رفت و آمدها و صرفه‌جویی در وقت و هزینه و در ضمن یادگیری بهتر و آسان‌تر صورت می‌گیرد.

البته سیستم‌‌هایی که تحت E-learning قرار می‌گیرند و امکان یادگیری از راه دور را فراهم می‌کنند بسیار متنوع هستند، ولی در وهله اول آنچه که مهم است آگاهی علاقه‌مندان از نوع این سیستم‌ها و انتخاب صحیح و نحوه استفاده درست از آن‌هاست. این سیستم‌ها گاهی می‌توانند جایگزین کلاس‌های حضوری هم باشند. در عین حال برای افراد سخت‌کوش و علاقه‌مند می‌تواند مکمل کتاب و کلاس باشد. در یک جمله می‌توان گفت E-Learning آوردن یادگیری برای مردم است به‌جای آوردن مردم برای یادگیری. در یادگیری الکترونیکی غیر از اینترنت، دیسک‌های آموزشی، ویدئوهای آموزشی و همچنین ماهواره استفاده می‌شود .آمار نشان داده است که در سال ۱۹۹۹ بالاترین روش آموزش الکترونیکی با ۵۳ درصد مربوط به دیسک‌های آموزشی می‌شده است، ولی برای سال ۲۰۰۶ پیش‌بینی می‌شود که E-Learning مقام اول آموزش را با ۶۳ کسب کند.

روبرت مرداک (Rupert Murdoch ) که روی آخرین فناوری‌های آموزش مجازی کار می‌کند می‌گوید: ” I think education is going to be a very big part of the Internet”

یعتی آموزش بخش عظیمی از اینترنت را به‌خود اختصاص خواهد داد.

این شخص هم‌اکنون درحال سرمایه‌گذاری در جهت درست ‌کردن بزرگ‌ترین دانشگاه مجازی دنیاست. E-Learning باعث رشد اقتصادی شرکت‌ها و مراکز تجاری در دنیا شده است. مرکز IDC اعلام کرده، رشد اقتصاد در زمینه E-Learning در سال ۲۰۰۰ از ۳/۴ میلیارد دلار به ۲۳/۱ بیلیون دلار در سال ۲۰۰۴ رسید که این رقم یک رشد ۶۸ درصدی را در هر سال نشان می‌دهد.

آموزش الکترونیکی روش‌های آموزشی کنونی را تکمیل می‌کند و در بعضی از موارد جایگزین آن می‌شود. یکی از رویکردهای اصلی آموزش الکترونیکی، آموزش ترکیبی به معنی به‌کارگیری بیش از یک رسانه در امر آموزش است که از این موارد می‌توان به ترکیب آموزش توسط معلم و ابزارهای بر پایه وب اشاره کرد که البته با این روش، آموزش الکترونیکی جایگزین آموزش کنونی نمی‌شود، بلکه آن را تکمیل می‌کند. هرچند که در موارد بسیاری آموزش الکترونیکی به‌تنهایی می‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای آموزشی باشد.

در قرن جدید تنها چیزی که شما را می‌تواند از بقیه رقبا جلوتر بیندازد، یادگیری سریع‌تر است. هم‌زمان و همراه با تحولات و تغییرات وسیعی که در جهان به‌وجود آمده است، رویکردها و دیدگاه‌های اندیشمندان نسبت به آموزش و یادگیری نیز تحولاتی داشته است. در گذشته جهت آموزش Training را به‌کار می‌بردند که به‌معنای آموزش‌ دادن همراه است و اکنون واژه Learning به‌کار برده می‌شود که به معنی آموزش گرفتن است. در آموزش سنتی چون مبنای کار در آموزش ‌دادن همراه بوده است، در نتیجه آموزش به‌صورت اجبار، تنبیه و با زور همراه بوده و در نتیجه افت تحصیلی چه در کلاس درس و چه در خارج از کلاس را به همراه داشته است، اما در Learning چون خود فرد خواسته است که یاد بگیرد، همراه با بازدهی بالایی است. در سال ۱۹۹۵ شرکت IBM در ژاپن بخش آموزش منابع انسانی خود را از نام Training به نام Education تبدیل کرد.

ارتباطات مجازی

تحقیقات توسط صاحب‌نظران نشان داده است که ۷۵ درصد از کلاس‌های آنلاین به‌طور غیرهم‌زمان انجام می‌شود. این به این معناست که دانشجویان می‌توانند به‌راحتی با استادان خود ارتباط برقرار کرده و در کلاس درس شرکت کنند، بدون اینکه این کار را هم‌زمان با استادان و یا سایر دانشجویان انجام دهند. این خاصیت به‌ویژه برای دانشجویانی که در نقاط دیگری از جهان دارای ساعات متفاوتی با مرکز آموزشی هستند بسیار ارزشمند است. البته سیستم‌های آموزشی آنلاین نیز در شرایط خاصی ایجاب می‌کنند که استادان و دانشجویان هم‌زمان وارد سیستم اینترنت شوند. این حالت بیشتر در مواقعی که کلاس حالت تکنیکی داشته، مثلا واحدهای آزمایشگاهی و یا در صورتی که تجربه کردن فرآیندها و گرفتن بازتاب و نتیجه فوری ضرورت دارند، انجام می‌شود.

برخلاف اینکه در آمریکا استفاده از اینترنت با سرعت‌ بالا درحال افزایش است، هنوز تعداد زیادی از دانشجویان سیستم‌های آموزشی آنلاین از روش‌های مطمئن اینترنت با خط تلفن استفاده می‌کنند. به عقیده برخی کارشناسان، تنها تقاضا برای آموزش از طریق اینترنت نیست که درحال گسترش است، بلکه این رشد با همان روند در سایر زمینه‌ها مانند بازی‌های اینترنتی نیز درحال افزایش است. وقتی کاربران می‌توانند از طریق اینترنت با سایر افراد گفت‌وگو کنند، بنابراین حتما می‌توانید به‌صورت آنلاین آموزش هم ببینید.

هزینه کلاس‌ها

یک نکته مهم که باید آن را برای کلیه سیستم‌های آموزشی آنلاین و غیرآنلاین مورد توجه قرار داد، هزینه است. گرفتن مدرک در کل هزینه‌بر است. سیستم‌های آموزشی آنلاین در نگاه اول ارزان‌تر از سیستم‌های سنتی به نظر می‌رسند. در یک نگاه گذرا و سطحی ممکن است که کاربران تصور کنند سیستم‌های آموزش و پرورش آنلاین ارزان‌تر هستند، چراکه این مراکز آموزشی قیمت‌های کمتری را ارایه می‌دهند و دانشجویان در کلاس‌های کمتری شرکت می‌کنند. اما چنانچه به‌طور کلی به این مسئله نگاه کنید، درمی‌یابید که هر دو سیستم در واقع دارای هزینه یکسانی هستند. در صورتی که هزینه‌های مربوط به شهریه ثبت‌نام و تهیه وسایل و مواد لازم برای کلاس‌های آنلاین در نظر گرفته شود، درمی‌یابیم که این دو سیستم تقریبا یکسان هستند. بخشی از این واقعیت به‌واسطه این است که بعضی از مراکز آموزشی درحالی که کلاس‌های رایج معمولی را ارایه می‌دهند، کلاس‌ها و واحدهای آنلاین را نیز ارایه می‌دهند.

سیستم‌های آموزشی آنلاین به‌ویژه برای دانشجویان بین‌المللی بسیار مقرون به‌صرفه هستند، زیرا آن‌ها می‌توانند در هزینه‌هایی چون هزینه مسافرت و تهیه مسکن و هزاران هزینه‌های کوچک دیگری که به‌دنبال نقل ‌مکان به یک منطقه جدید پدیدار می‌شود، صرفه‌جویی کنند. علاوه بر صرفه‌جویی‌های مالی، شما می‌توانید با شرکت در کلاس‌های آنلاین در وقت خود نیز صرفه‌جویی کنید.

ارزیابی مجازی

به‌منظور ارزیابی مراکز آموزشی آنلاین، دانشجویان به‌طور معمول به چهار نکته اصلی توجه می‌کنند: “اعتبار، عوامل تکنولوژیکی، نام دانشگاه و مرکز آموزشی و البته هزینه.” اعتبار و امتیاز یک مرکز آموزشی از اهمیت بسیاری برخوردار است. طبیعی است که هر چقدر یک مرکز آموزشی از اعتبار بیشتری برخوردار باشد، دارای سیستم آموزشی بالاتری نیز خواهد. عوامل تکنولوژیکی از دیگر عوامل مهمی هستند که به آن‌ها توجه می‌شود. دانشجویان بیشتر خواهان سیستم‌هایی هستند که بتوانند در آن با استادان و سایر دانشجویان ارتباط برقرار کنند، نه سیستم‌های خشکی که فقط دارای مطالب درسی بوده تا دانشجو بتواند آن‌ها را چاپ کند و به‌خاطر بسپارد و یا جلسات بحث یک‌طرفه‌ای که دانشجو می‌تواند سؤالات خود را در آن مطرح کند. در این‌جاست که مسئله آنلاین بودن غیرهم‌زمان و همچنین نوع سیستم ارتباطی اینترنتی که یک مرکز آموزشی طلب می‌کند مطرح می‌شود. اعتبار نام دانشگاه بسته به انواع رشته‌هایی که هر مرکز به‌طور آنلاین ارایه می‌دهد و همچنین جامعیت مدارک آن‌ها تعیین می‌شود. در نهایت یکی از عوامل اصلی جهت ارزیابی دانشگاه‌های آنلاین هزینه آن‌هاست.

عوامل فرعی دیگری نیز در این ارتباط مورد توجه قرار می‌گیرند. برای مثال تعداد دانشجویان هر کلاس چند نفر است که در پاسخ این سؤال باید بگوییم تعداد مناسب برای کلاس‌های آنلاین معمولا ۱۵ نفر است. برای دانشجویان بسیار مهم است که بدانند استادان آن‌ها با چه ضوابط و کیفیتی برای تدریس انتخاب می‌شوند.

بهترین دانشگاه‌های آنلاین

• دانشگاه فینیکس

http://www.phoenix.edu

رشته‌های آنلاین ارایه شده: این مرکز آموزشی ۲۳ رشته مختلف در سطوح لیسانس و فوق‌لیسانس در زمینه‌های پرستاری، حقوق جزایی، بازاریابی و آموزش و پرورش ارایه می‌دهد. علاوه بر این، این دانشگاه دوره‌های کوتاه‌مدتی را به‌همراه گواهی مربوطه ارایه می‌کند. پرطرفدارترین رشته‌های این مرکز عبارتند از فناوری بازرگانی، آموزش و پرورش و بهداشت و درمان.

• والدن

http://www.walden.edu

رشته های آنلاین ارایه شده: دانشگاه والدن دارای ۲۴ رشته مختلف آنلاین است. رشته بازرگانی و امور اداری تنها رشته لیسانس این دانشگاه است. بقیه رشته‌ها مانند بهداشت عمومی، بازاریابی، روانشناسی، علوم انسانی و سایر رشته‌ها در سطح فوق‌لیسانس ارایه می‌شوند.

• رجیس(Regis)

http://www.regis.org

رشته‌های آنلاین ارایه شده: بازرگانی و امور اداری، فناوری اطلاعات، علوم کامپیوتر، مدیریت، امور اداری عمومی، مهندسی نرم‌افزار و رشته‌های مختلف دبیری.

• Ellis College of NYIT

http://ellis.nyit.edu

رشته‌های آنلاین ارایه شده: حسابداری، علوم رفتارشناسی، بازرگانی و امور اداری، الکترونیک و ایمنی اطلاعات، ادبیات زبان انگلیسی، بازرگانی و امور اداری.

• American Intercontinental University

http://www.aiu.edu

رشته‌های آنلاین ارایه شده: بازرگانی و امور اداری، مدیریت مراکز درمانی، توسعه و روانشناسی سازمانی، بازاریابی، فناوری اطلاعات، ارتباطات دیداری، حقوق جزایی و تعلیم و تربیت.

• DeVry University

http://www.devry.edu

رشته‌های آنلاین ارایه شده: بازرگانی و مدیریت اداری، سیستم‌های اطلاعات کامپیوتری، فناوری اطلاعات بهداشتی، فناوری اطلاعات، مدیریت ارتباطات و شبکه، سیستم اداری شبکه، مدیریت فنی.

• eCornell University

http://www.ecornell.com

رشته‌های آنلاین ارایه شده: این دانشگاه در پنج زمینه مدارک خود را متمرکز کرده است: هتلداری و مدیریت سرویس‌های غذایی، مدیریت مالی، مدیریت استراتژیک و رهبری، مدیریت اضطراری و مدیریت منابع انسانی.

• University of Maryland- University College

http://www.umuc.edu

رشته‌های آنلاین ارایه شده: ۲۳ رشته لیسانس، ۴۳ لیسانس با دانشنامه، ۱۸ رشته فوق لیسانس، ۳۸ رشته فوق‌لیسانس با دانشنامه و دکترا در رشته مدیریت. تعدادی از واحدها به‌صورت آنلاین ارایه نمی‌شوند.

• Strayer University

http:// www.strayer.edu

رشته‌های آنلاین ارایه شده: حسابداری، بازرگانی، آموزش و پرورش، مطالعات عمومی، امور اداری خدمات درمانی، فناوری اطلاعات و امور اداری عمومی.

+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |