باور کنیم که ما ایرانی ها قادر به انجام هر کاری هستیم!
پییر امیدیار
پییر امیدیار موسس و رئیس شرکتebay بنیانگذار تجارت الکترونیک در جهان
پییر امیدیار PIERRE OMIDYAR ( ایرانی زاده) موسس و رئیس شرکتeBay
پیدایش eBay , یکی از موفقترین شرکتهاى ایالات متحده آمریکا در زمینه تجارت الکترونیک از یک کلکسیون Pez شروع شد.
چهل و سومین ثروتمند جهان
پییر امیدیار در سال ۱۹۶۷ در شهر پاریس بدنیا آمد و در سنین کودکى به همراه خانواده به ایالت مریلند مهاجرت کرد. وى اولین برنامه کامپیوترى خود را در سن ۱۴ سالگى براى کتابخانه مدرسه اى که در آن مشغول تحصیل بود نوشت.
در سال ۱۹۸۸ از دانشگاه Tufts University در رشته کامپیوتر فارغ التحصیل و در یک شرکت بعنوان برنامه نویس سیستمهاى Macintosh مشغول کار شد.
سپس در یک شرکت وابسته به Apple بنام Claris مشغول کار شد.
در سال ۱۹۹۱ در تاسیس یک شرکت نرم افزار به نام Ink Development Corp همکارى کرد. این شرکت سپس به eShop تغییر نام داد . eShop در سال ۱۹۹۶ توسط شرکت Microsoft خریدارى شد.امیدیار سپس به شرکت General Magic که توسط Apple حمایت می شد پیوست.
Pez یک نوع شیرینى است که معمولا در یک ظرف کوچک پلاستیکى به شکل عروسک قرار میگیرد و برای آنکه شیرینى از آن خارج شود باید سر عرسک را به پایین فشار داد.
شبى در سال ۱۹۹۵ امیدیار مهندس جوان برنامه نویس ایرانى الاصل، با دوست دختر خود که عاشق جمع آوری Pez بود , مشغول خوردن شام بود که دوست دخترش ازآنکه شریکى براى ایجاد یک کلکسیون Pez در سانفراسیسکو را ندارد گله کرد.
امیدیار به او پیشنهاد کرد که از اینترنت براى پیدا کردن شریک تجارى استفاده کند.
بنابراین امیدیار در وب سایت کوچک خود براى دوست دخترش بخشى را براى این موضوع آماده کرد و نام آن را Auction Webگذاشت. برنامه ایکه او برروى وب سایت شخصى خود ایجاد کرد, به کاربران امکان لیست کردن وسایل مختلف خود از جمله کلکسیون Pez ، دوست دختر او را نیز میداد.
در مدتى کوتاه افراد بسیارى فروشنده و خریدار براى اقلام لیست شده بروى سایت پیدا شدند. به تدریج تعداد کاربران این سایت زیاد شدند و معاملات بسیارى از طریق آن صورت گرفت . سپس مهندس جوان با مشاهده این موضوع تصمیم گرفت که سایتى مجزا براى این کار ایجاد کند که با نام eBayشروع به کار کرد.
امیدیار با دریافت مبلغى بین ۲۵ سنت تا دو دلار به فروشندگان اجازه داد که اجناس خود را براى شرکت در حراج در سایت eBay معرفى کنند. همچنین درصدى از خریدوفروشها به او میرسید و به این ترتیب eBay موجب شد که فروشندگان و خریداران با هم به راحتى به خرید و فروش بپردازند.
بعد از ۹ ماه که اولین حراجى که در سایت eBay انجام شده بود , وى شغل خود در General Magic را رها کرد و تمام وقت خود را صرف سایت خود, براى eBay کرد.
در سال ۱۹۹۸ او تصمیم گرفت براى رونق دادن به eBay از Meg Whitman که فارغ التحصیل رشته بازرگانى بود یارى بگیرد.
بعد از مدتى eBay شعبه هاى در آلمان, ژاپن , کانادا و استرالیا ایجاد کرد و روز به روز رونق یافت.در پایان سال ۱۹۹۸ کاربران این سایت به ۲/۱ میلیون نفر رسیدند و درآمدى بیش از ۷۵۰ میلیون دلار را برای eBay به ارمغان آوردند.
ایده و طرح و برنامه ریزى این جوان ایرانى زاده خلاق، و پشتکارش، وى را در لیست موفق ترین و ثروتمند ترین افراد آمریکا قرار داد.
امیدیار در سال ۲۰۰۰ علاوه بر eBay , در هیئت مدیره ePeople نیز مشغول به کار شد.
در سال ۱۹۹۹ پییر امیدیار با همان دوست دختر خود که عاشق کلکسیون Pez بود ازدواج کرد. حالا همسر امیدیار بیشتر از ۴۰۰ عدد Pez در کلکسیون خود دارد.
“من همیشه به کمک کردن به مردم براى آنکه از آنچه که هستند بهتر باشند, معتقد هستم.” امیدیار
گفته هائى درباره پییر امیدیار:
“من سعى کردم تا یک پیراهن ورزشى امضاشده توسط Michael Jordan را در مغازه خود بفروشم ولی نتوانستم. سرانجام آن را در سایت eBay عرضه کردم و توانستم آن را بسرعت بفروشم.آن وقت تصمیم گرفتم که مغاز خود را ببندم و کاسبى خود را در eBay ادامه دهم.” James Finnegan
“پییر امیدیارشخصى است با استعداد و با پشتکار، و میتواند چندین پروژه را باهم پیش ببرد. او فردیست آرام ولى بسیار متکى به نفس. تلاش امیدیار همیشه براى عرضه ساده و مفید تکنولوژى جدید براى مردم عادى است.“ Steve Schramm
امید کردستانی
معاون ارشد سایت google

بی بی سی - هفته نامه آمریکایی “تایم” در شماره سه شنبه خود ( ۲۲ ژوئیه) مطلبی به قلم لورا لاک چاپ کرده درباره امید کردستانی، معاون ارشد رییس شرکت “گوگل” که در مدتی کوتاه این جستجوگر اینترنتی را تبدیل به یک شرکت عظیم تبلیغاتی کرده است.
همه می دانند که گوگل بهترین جستجوگر اینترنتی ست.فقط کافی است عبارت مورد نظرتان را در گوگل تایپ کنید و به سرعت بهترین نتیجه ممکن را به دست آورید.
جستجوگر گوگل با استفاده از الگوریتم های بسیار دقیقش در هر روز نتیجه ۲۰۰ میلیون جستجو را ارائه می دهد.
اما این نتایج فقط در ظاهر به طور رایگان ارزانی می شود. امید کردستانی، معاون ارشد رییس “گوگل” دارد این شرکت خصوصی را به سرعت تبدیل به سازمانی می کند که سود آن سر به آسمان می زند.
تلاش های امید کردستانی باعث شده است تا بزرگترین جستجوگر اینترنتی دنیا تبدیل به یک پایگاه عظیم تبلیغاتی شود. جلب صدهزار متقاضی در ۱۸ ماه گذشته رقم چشمگیری است که به همت آقای کردستانی انجام پذیر بوده است. تحلیل گران امور مالی می گویند در آمد حاصل از جستجوهای اینترنتی گوگل تا آخر سال جاری ممکن است به یک میلیارد دلار برسد.
چهار سال پیش، زمانی که آقای کردستانی، از شرکت “نت اسکیپ” به گوگل آمد، جستجوگرهای اینترنتی به نوان ارگان های تبلیغاتی از محبوبیت خاصی برخوردار نبودند.اما آقای کردستانی ( ۴۰ ساله) به جای استفاده از شیوه های پر زرق و برق تبلیغاتی و نوشته ها و طرح های گرافیکی تبلیغاتی که به روی صفحه اینترنت می پرند، از شیوه اشتراکی استفاده کرده است.
حق اشتراک گرفتن حق اشتراک شیوه بسیار آسان اما موثری است که ” اورتور” (Overture) یکی از شرکتهای رقیب پیش از ” گوگل” آن را به کار گرفته بود.
شرکت هایی که می خواهند از طریق گوگل تبلیغ کنند باید برای حق استفاده از واژه ها پول بپردازند.هنگامی که کاربران برای جستجو واژه ای را تایپ می کنند که شرکت های مزبور حق اشتراک آن را پرداخته اند، آنگاه پیامهای تبلیغاتی شان در کنار نتایج حاصل ظاهر می شود. اگر پروازم تاخیر داشته باشد و مجبور باشم چند ساعتی را با یکی از این کارمندان در فرودگاه سپری کنم، می خواهم مطمئن باشم می توانم با او یک گفتگوی هوشمندانه داشته باشم و به من خوش بگذرد.
امید کردستانی با اینکه به کار بردن این شیوه بسیار سودمند واقع شده، گوگل می گوید که استفاده مادی ذهنیت آنها را مشغول نمی کند.
آقای کردستانی یک بار از قرار دادی چند میلیون دلاری صرف نظر کرد. وی در این مورد توضیح داد: “ما در گوگل خیلی اوقات از درآمد های هنگفت چشم پوشی می کنیم چون کیفیت و در آمد مداوم برای ما مهمتر ازمشتری کوتاه مدت ومقطعی است.” همکاران آقای کردستانی از او به عنوان “شاه پیام رسانی فوری” یاد می کنند.
او بر تمام کارمندانی که در کشورهای مختلف برای گوگل کار می کنند نظارت دارد و شخصا با آنهایی که تازه استخدام شده اند ملاقات می کند تا مطمئن شود آنها “آزمون فرودگاه” او را با موفقیت می گذرانند.
او می گوید: ” اگر پروازم تاخیر داشته باشد و مجبور باشم چند ساعتی را با یکی از این کارمندان در فرودگاه سپری کنم، می خواهم مطمئن باشم می توانم با او یک گفتگوی هوشمندانه داشته باشم و به من خوش بگذرد .
پروفسور لطفی زاده
پروفسور لطفی زاده استاد دانشگاه آمریکا و پدر منطق فازى . کامپیوتر هوشمند و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان

![]() |
حسین اسلامبلچی
حسین اسلامبلچی رئیس شرکت مخابرات آمریکا AT&T
|
تقریبا همه اونهایی که منو میشناسن می دونن عاشق آهنگ های کریس دی برگم...با اینکه به کرات آلبوم هاشو شنیدم ولی هر وقت کسی سی دی ازش میاره برام ....تازگی داره.....هنوز.....به امتحانش می ارزه.....تنها کسی هست که می دونم تو آهنگاش خط فکری ثابتی رو داره....دنبال مارکت نیست...و برای همین هست که بی نهایت دوسش دارم......اولین بار سال ۱۳۸۰ که کرمان بودم یکی از دوستام به من معرفیش کرد و تا الان با صداش زندگی می کنم.....حتما خبر دارین که قراره با آریان کنسرت بده....شدیدا دنبال خبر و بلیطش هستم...دوستای عزیزم...خانوم های محترمی که ایمیل می دین....جواب سوالتون....بهترین هدیه برای من آهنگ های کریس دی برگ هست.....اگه باورش کنین خیلی بیشتر از اونچه فکر می کنین به من ،سلیقم و خط فکریم و البته عشق و علاقم نزدیک میشین!
تنها خواننده هایی که بی نهایت دوسشون دارم التون جان و کریس دی برگ هستن....
کریستوفر جان دیویسون ملقب به کریس دی برگ در در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در آرژانتین متولد شد. پدرش «چارلز دیویسون» دیپلمات بریتانیایی و مادرش «ماوی امیلی دی برگ» منشی ایرلندی بود. کودکی کریس دی برگ به خاطر شغل دیپلماتیک پدر به مسافرت و کسب تجربه در این راه گذشت و به این خاطر در کشورهای مختلفی مثل مالت، نیجریه و زئیر بزرگ شد. هنگامی که ۱۲ ساله بود خانوادهاش به «Emerald Isle» در ایرلند رفتند، جایی که هنوز هم کریس دی برگ با همسرش دایان و سه فرزندش رزانا، هوبی و مایکل زندگی میکند.

در سال ۱۹۶۰ پدرش یک قلعه قدیمی به نام بارگی کاسل خرید که در قرن ۱۲ ساخته شده بود. بعد از اینکه قلعه دوباره توسط خانواده دیویسون بازسازی شد، آنها آنجا را به یک هتل خانوادگی برای تعطیلات تبدیل کردند. کریس اولین کنسرتهایش را در این قلعه اجرا میکرد و بعد از ظهرها برای میهمانان گیتار مینواخت. کریس نواختن گیتار را با روش سعی و خطا، یعنی بدون هیچ نت از پیش نوشته شدهای یاد گرفت.
کریس زبان انگلیسی و فرانسه را در کالج معروف ترینیتی در شهر دوبلین آموخت. هنگامی که وی مشغول تحصیل در کالج ترینیتی بود شروع به نوشتن آهنگهای پاپ کرد. در سال ۱۹۷۱ کریس برای پیدا کردن یک شغل در موسیقی به لندن سفر کرد. در یک رستوران و آرایشگاه به عنوان خواننده شروع به کار کرد و از طرف یکی از دوستانش که به تازگی رستورانی به نام «Captain Americas» در دوبلین تأسیس کرده بود پیشنهاد کار دریافت کرد و برای میهمانانی که مشغول صرف غذا بودند موسیقی مینواخت.
در سال ۱۹۷۴ کریس با کمپانی M&A قراداد امضاء کرد و گروه سوپر ترمپ را در تور جدیدترین آلبومشان به نام «Crime of the Century» همراهی کرد. در این زمان بود که نامش را به کریس دی برگ تغییر داد و در سال ۱۹۷۵ آماده انتشار اولین آلبومش به نام «...Far Beyond These Castle Walls» شد.
اولین موفقیت بین المللی کریس در سال ۱۹۷۵ با آهنگ «Turning Round» که بعدها به اسم "Flying" تغییر نام داد رقم خورد. این آهنگ برای ۱۷ هفته در صدر جدول بهترینها در برزیل قرار گرفت و بیش از نیم میلیون نسخه از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام «Spanish Train & Other Stories» آهنگی به نام «A Spaceman Came Travelling» داشت که در انگلستان جزو بهترین آهنگهای کریسمس شناخته شد. ولی موفقیت واقعی این آلبوم آهنگی به نام «Patricia The Stripper» است که هنوز هم درخواست اجرای آن از طرف تماشاچیان در کنسرتهای کنونی کریس وجود دارد.
| |||
|
به گزارش فارس، پايگاه خبري "ايلاف" به نقل از روزنامه صهيونيستي "معاريو" به مناسبت پيروزي "زيپي ليوني" وزير امور خارجه رژيمصهيونيستي در انتخابات درون حزبي و نزديك شدن او به منصب نخستوزيري اين رژيم در بخش "نامها و رويدادها"ي خود نوشت: "ليوني زني زيباروي است كه [با آمدن خود] به سياست نيز زيبايي افزود... اين زيبايي، يهودي است. | |||
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدير عامل شركت كنترل ترافيك شهر تهران از آغاز به كار رسمي مركز ثبت تخلفات نامحسوس در مركز كنترل ترافيك پايتخت خبر داد و گفت: در اين مركز از طريق دوربينهاي ثبت تخلفات خودورهايي كه سرعت بيش از حد مجاز دارند شناسايي و جريمه ميشوند.
حجت الله بهروز در گفتگو با خبرنگار ايرنا با بيان اينكه بزرگراه نيايش نخستين بزرگراه شهر تهران است كه به سيستم ثبت تخلفات مجهز شده است، گفت:
تخلفات رانندگان توسط ماموران راهنمايي و رانندگي تشخيص و ثبت و بلافاصله در سيستم اجرائيات وارد ميشود.
وي افزود: پرينت تخلف ثبت شده در كمتر از ۴۸ساعت در تهران و ۷۲ساعت در شهرستانها به درب منازل متخلفان ارسال خواهد شد و اين افراد موظف هستند كه جريمه تخلف خود را پرداخت كنند.
مدير عامل شركت كنترل ترافيك شهرداري تهران با تاكيد براينكه افسران پليس تخلفات را تشخيص ميدهند و تاييد ميكنند گفت: در بزرگراه نيايش ۱۲ دوربين ثبت تخلفات نصب شده است كه با توجه به تعداد دوربينها و دقت و سرعت آنها كمتر از ۱۰درصد ممكن است تخلفي در اين بزرگراه ثبت نشود.
بهروز تصريح كرد: تا پايان آبان ماه ۸دوربين نيز در بزرگراه صياد شيرازي نصب خواهد شد و ۶بزرگراه ديگر نيز در اولويت نصب دوربينهاي ثبت تخلفات قرار دارد.
وي خاطر نشان كرد: كيفيت دوربينهاي ثبت تخلفات ۸مگاپيكسل است و از نظر اندازهگيري و ثبت سرعت احتمال خطاي آن ۱درصد است.
وي گفت: ثبت تخلفات از طريق اين سيستم به صورت ۲۴ساعته صورت ميگيرد و امكان ثبت سبقت از راست با اين سيستم نيز وجود دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هتل و مجموعه تفريحي آتلانتيس با صرف هزينه يک ميليارد و پانصد ميليون دلار در دبي گشايش يافت .
به گزارش شبکه تلويزيوني الجزيره، اين هتل که بزرگترين هتل در خاورميانه محسوب مي شود در زميني به مساحت 113 فدان (بيش از چهارصد و پنجاه هزار متر مربع) احداث شده است و حدود هزار و ششصد اتاق و سوئيت دارد.
قيمت هر شب اقامت در هر يک از اتاقهاي اين هتل بين هفتصد دلار تا بيست و پنج هزار دلار است.
اين هتل در چارچوب طرح دبي براي افزايش جذب گردشگر از هفت ميليون نفر کنوني به ده ميليون نفر در سال 2010 احداث شده است.
سلام....مرسی از لطف همتون....ممنونم که میل می زنین...بابا خوب نظر تو وبلاگ برای همینه دیگه....میل دو خطی رو می شه به عنوان نظر تو وبلاگ نوشت....ولی بازم ممنونم از همه.....فکر نمی کردم که تو کرمان ُانقدر روبراه باشم که وبلاگمو رو آپ دیت کنم ولی مرسی از دلگرمی همتون....
مهتاب جون...عزیز دلم....اسم خودت خیلی خوشگلتر از مهتاب هست....ممنونم از همه اطلاعات و زحماتی که برای کارام کشیدی...ایمیلت رسید...من همه مدارکی که لازمه برات می فرستم...ممنون از این همه محبتت...به مادر و پدر هم سلام برسون...امیدوارم لیاقت این همه خوبی و عشق پاک تو رو داشته باشم....مرسی عزیز دلم....
این پست اختصاصی برای تو هست....امیدوارم همدیگرو خیلی زود ببینیم....بازم ممنون....مراقب خودت باش....منم دوست دارم....علی![]()
برای پارمیس عزیزم...به خاطر همه خوبیهات!

وقتی از خود کناره گرفتم، که دنیایم را در بی نهایت معصومیت نگاهت یافتم. برگه های سیاه و قدیمی دفتر خاطراتم را که هر یک دریچه ای به سوی «با تو نبودن ها» بود، از برگه های دیگر جدا کردم و کناره ای دیگر برایش یافتم.
تلاطم امواج احساسم را بر صخره های حقیقت، احساس کردم و دیدم که هیچ چیز در دنیا آن قدر بزرگ نیست، تا بزرگی این حس غریب را معنا کند.
جمع آوری افکار، در گفتن جمله ای که عاشقانه ترین لحظه را بیان کند نیز ناتمام ماند و آرامش خیلی زود، در حد زیر ثانیه سقوط کرد و این گونه شد که رفتنت کابوس است و ماندنت ... ماندنت یک رویا که تمامش دوست داشتن بودو هست...پس میمانی و میمانم تا آینده را بسازیم!
مدهوش و تنها، پی یافتن کلمه ای بودم که با آن احساسی را بیان کنم که لحظه ای از فکر بودن با تو و غرق شدن در تو، آرام نماند و شاید این کلمه همان کلمه ای بود که من دیر هنگامی ست که به دنبالش می گشتم. اما خیلی ها زودتر از من، نامش را عشق نهاده بودند.

پرنسس دایانا كه روزی همسر ولیعهد انگلستان پرنس چارلز بود در روز اول ژوئیه ۱۹۶۱ به عنوان سومین دختر نجیب زاده اسپنسر در سندرینگهام دیده به جهان گشود. والدینش كه در انتظار فرزند پسری بودند از بدنیا آمدن او زیاد خوشحال نشدند. او از همان دوران كودكی دارای اختلال دستگاه گوارشی بود. وقتی شش ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند و این بر شدت بیماری او افزود. دایانا و سه خواهر و برادرش نزد پدر ماندند. دایانا از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۸ پس از اتمام دوره تحصیل در مدارس خصوصی انگلستان تحصیلات خود را در كشور سوئیس ادامه داد و به پایان برد. وقتی به لندن بازگشت به عنوان آموزگار و مربی در كودكستانی در شهر لندن مشغول به كار شد.

در آن زمان پدر دایانا سمت آجودانی ملكه را داشت و به خاطر همین فرزندانش با بچه های دربار سلطنتی بزرگ شدند بنابراین ولیعهد انگلستان پرنس چالز و لیدی دایانا از مدتها پیش یكدیگر را می شناختند كه این شناختن بعدها علاقه ای را بوجود آورد كه منجر به ازدواج شد . در یك میهمانی شبانه در ژوئیه سال ۱۹۸۰ در پارك كاودری پرنس چالز بدون نقشه دایانای ۱۹ ساله را به یك كنسرت موسیقی درتالار رویال آلبرت دعوت كرد و در این كنسرت پرنس چالز دایانا را به مادرش ملكه معرفی كرد در ۲۴ فوریه سال ۱۹۸۱ نامزدی او با پرنس چالز ولیعهد انگلستان اعلام شد و در ۲۹ ژوئیه همان سال در كلیسای سنت پل در لندن دایانا با پرنس چالز ازدواج كرد و در یك عروسی باشكوه او عروس خانواده سلطنتی انگلستان شد.

در آن سال دایانا ۲۰ ساله و پرنس چالز ۳۳ ساله بود بعد از ازدواج دایانا لقب پرنسس ویلز را گرفت.
درست یك سال بعد از ازدواج آندو اولین فرزندشان ویلیام در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۲ متولد شد كه مشهور به ویلز شد و در ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۴ دومین فرزندشان به نام هنری كه مشهور به هری بود دیده به جهان گشود
بعد از بدنیا آمدن پرنس هنری روابط آندو به سردی گرایید. پرنس چالز ساكت و كم حرف و منزوی بود و بیشتر خواهان زندگی بدون همسر در قصر خویش در بالمورال بود و علاقه خاصی به ماهیگیری و شكار داشت. او بعد از بدنیا آمدن پرنس هری اتاق خوابش را از همسرش جدا كرد و این برای دایانا كه در اوج جوانی خواهان یك زندگی پر از عشق بود غیر قابل تحمل بود و هنگامی كه پرنس چالز به روابط پنهانی خود با كاملیا پاركر – بوئلز اعتراف كرد دیگر دایانا هیچ امیدی به زندگی مشتركشان نداشت.
بار دیگر اختلالات گوارشی به سراغش آمدند. او حتی در این دوران كه رفت و آمد مكرر كاملیا پاركر را به قصر شوهرش می دید چند بار دست به خودكشی زد. دایانا كمی بعد وقتی خودش را از شوهرش و دربار جدا دید سعی كرد بیشتر با مردم بجوشد و بیشتر وقت خود را با مردم می گذراند و این برای دربار بسته انگلستان غیر قابل تحمل بود. غیبتهای طولانی او از دربار موجب انتقادات شدیدی شد. او تمام تلاش خود را می كرد كه مادر شوهرش ملكه الیزابت دوم را قانع كند كه وظیفه یك ملكه تنها این نیست كه داخل قصرهای باشكوه خود را زندانی كند. كم كم بیشتر درباریان او را طرد كردند و فقط دو پسرش با او همراز و همصحبت بودند
در اواخر تابستان ۱۹۸۶ پرنس دایانا در یك مهمانی با سراوان جیمز هیوویت آشنا شد و این سرآغاز شكل
گیری یك عشق پنهانی بود. جیمیز سروان ارشد گارد سلطنتی بود و اداره اصطبل های سلطنتی را بر عهده داشت. او به بهانه یاد دادن سواركاری به دایانا بیشتر به او نزدیك شد او سواركار ماهری بود. در ضمن چوگان را به خوبی بازی می كرد. بعدها او گفت كه اولین دیدارش با دایانا در یك بازی چوگان بود كه پرنس چالز را مغلوب كرد و دایانا كه آن موقع نامزد پرنس بود به خاطر این شكست شوهر آینده اش اشك به دیدگانش جاری شد .... جیمز هیوویت با پرنس چالز رابطه خوبی داشت ....چند روز بعد پرنسس دایانا به جیمز تلفن كرد و از او خواست كه به طورجدی تعلیمات سواركاری را شروع كند. همچنان كه درسهای سواری ادامه پیدا می كرد تماس ایندو با هم بیشتر می شد. وقتی دایانا كاملا سواركاری را یاد گرفت صبح های زود همراه جیمز در اطراف هاید پارك به سواری می رفتند. در این برنامه های روزانه یكی از ندیمه هایش و رئیس محافظانش همراه آندو بودند ...



