
استاد محمد رضا شجریان

استاد محمد رضا شجریان در اول مهر 1319 شمسی برابر با 21 سپتامبر 1940 در شهر مقدس مشهد در خاندانی که هنر از هر دو سو موروثی بود،(خاندان پدر صوت دلنشین و خاندان مادری خوشنویسی و موسیقی) دیده به جهان گشود.
هنگامی که محمد رضا شجریان به دنیا آمد والدین او هرگز تصور نمی کردند که چه هدیه بزرگی به دنیای هنر و موسیقی تقدیم می کنند.
محمد رضا اولین فرزند خانواده شان بود.
مهدی شجریان پدر محمد رضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد.
شجریان در کاستی به نام خاطرات پدر به عشق عمیقی که نسبت به پدرش داشته و در مورد صدای پدر وکودکی اش چنین می گوید:
پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سید علی اکبر طبسی یکی از مالکان مشهور طبس بود او صدای فوق العاده خوبی داشت ولی جز در محافل خصوصی و در نزد دوستان صمیمی جای دیگری نمی خواند. وقتی پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت کرد و پدرم بهترین معلم آواز خود را از دست داد.
دوستان پدرم را به حاج آقا سید محمد عرب برای تلاوت قرآن معرفی کردند و
پس از سالها تمرین و ممارست وی بهترین معلم قرآن مشهد شد.
من به خوبی به خاطر دارم که وقتی 3 یا 4 ساله بودم صبح های جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار می شد.
مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان می سپرد که مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خیلی خجالت میکشیدم و مرتبا پشت پدرم قایم می شدم در یکی از آن روزها من برای اولین بار آقا سید محمد عرب را دیدم او مرد پیری بود که یک عمامه سبز پوشیده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران می برد.
از وقتی 6 ساله بودم تا هنگامی که 19 سالم شد پدرم مرتبا مرا به جلسات تلاوت قرآن می برد وقتی به سن تکلیف رسیدم پدرم مرا صبح بیدار میکرد و میگفت با صدای بلند قرآن بخوانم در این تلاشها پدرم علت اصلی موفقیت من بود.
پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبی قران درس می داد و معلم ماهری بود و تا سن 82 سالگی به تدریس ادامه داد.
در سال 1326 استاد شجریان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر کرد به طوری که از 10 سالگی در مراسم و اجتماعات سیاسی آن زمان قران تلاوت می کرد.
اولین زمزمه های آوازی ایشان در دوره دبیرستان به کمک دائی شان و آقای جوان(معلم دانشسرا)آغاز شد.
ایشان در این باره می گویند:
اولین زمزمه ها و آواز من با همراهی دایی ام که فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار میزد آغاز شد.
بعد در مشهد به پیرمردی برخوردم به نام آقای جوان که در واقع معلم موسیقی دانشسرا بود.
من در دانشسرای مشهد درس می خواندم و ایشان خیلی به من علاقه داشت تار خیلی خوب می زد و شاگرد علی اکبر خوان شهنازی بود ویولن هم می زد.
با ایشان هم کار می کردم و آواز می خواندم.
استاد در سال 1349 با خانم فرخنده گل افشان که ایشان نیز معلم دبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پای سفره عقد نشستند.
یک سال بعد در 29 مرداد 1341 در مشهد چشن عروسی بر پا شد و استاد زندگی مشترک خود را با خانم گل افشان آغاز کردند و 2 سال بعد به عنوان معلم مدرسه به شاه آباد منتقل شدند اما هم چنان موسیقی و آواز را رها نکرده و آموزش سنتور را برای اولین بار در مشهد نزد جلال اخباری آغاز کرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پایور در تهران رفت.
استاد در سال 1345 به تهران مهاجرت کرد و پس از ورود ایشان به تهران براساس دعوت قبلی به نزد داوود پیرنیا مدیر برنامه گلها به اداره رادیو مهاجرت کرد و مرحوم پیرنیا پس از تست ایشان شیفته صدای وی شد به این ترتیب اولین برنامه استاد شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهی استاد ورزنده از رادیو پخش شد و این همکاری تا استعفای استاد در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همکاری استاد با رادیو و تلویزیون وی با نام مستعار سیاوش بیدکانی شناخته شده بود و این به علت مخالفت پدرش با موسیقی و آواز خواندن استاد بود به گفته خود استاد پدرش به شدت مذهبی بود و اصلا دوست نداشت که پسرش آواز کاز کند.
هنگامی که محمد رضا شجریان به دنیا آمد والدین او هرگز تصور نمی کردند که چه هدیه بزرگی به دنیای هنر و موسیقی تقدیم می کنند.
محمد رضا اولین فرزند خانواده شان بود.
مهدی شجریان پدر محمد رضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد.
شجریان در کاستی به نام خاطرات پدر به عشق عمیقی که نسبت به پدرش داشته و در مورد صدای پدر وکودکی اش چنین می گوید:
پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سید علی اکبر طبسی یکی از مالکان مشهور طبس بود او صدای فوق العاده خوبی داشت ولی جز در محافل خصوصی و در نزد دوستان صمیمی جای دیگری نمی خواند. وقتی پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت کرد و پدرم بهترین معلم آواز خود را از دست داد.
دوستان پدرم را به حاج آقا سید محمد عرب برای تلاوت قرآن معرفی کردند و
پس از سالها تمرین و ممارست وی بهترین معلم قرآن مشهد شد.
من به خوبی به خاطر دارم که وقتی 3 یا 4 ساله بودم صبح های جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار می شد.
مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان می سپرد که مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خیلی خجالت میکشیدم و مرتبا پشت پدرم قایم می شدم در یکی از آن روزها من برای اولین بار آقا سید محمد عرب را دیدم او مرد پیری بود که یک عمامه سبز پوشیده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران می برد.
از وقتی 6 ساله بودم تا هنگامی که 19 سالم شد پدرم مرتبا مرا به جلسات تلاوت قرآن می برد وقتی به سن تکلیف رسیدم پدرم مرا صبح بیدار میکرد و میگفت با صدای بلند قرآن بخوانم در این تلاشها پدرم علت اصلی موفقیت من بود.
پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبی قران درس می داد و معلم ماهری بود و تا سن 82 سالگی به تدریس ادامه داد.
در سال 1326 استاد شجریان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر کرد به طوری که از 10 سالگی در مراسم و اجتماعات سیاسی آن زمان قران تلاوت می کرد.
اولین زمزمه های آوازی ایشان در دوره دبیرستان به کمک دائی شان و آقای جوان(معلم دانشسرا)آغاز شد.
ایشان در این باره می گویند:
اولین زمزمه ها و آواز من با همراهی دایی ام که فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار میزد آغاز شد.
بعد در مشهد به پیرمردی برخوردم به نام آقای جوان که در واقع معلم موسیقی دانشسرا بود.
من در دانشسرای مشهد درس می خواندم و ایشان خیلی به من علاقه داشت تار خیلی خوب می زد و شاگرد علی اکبر خوان شهنازی بود ویولن هم می زد.
با ایشان هم کار می کردم و آواز می خواندم.
استاد در سال 1349 با خانم فرخنده گل افشان که ایشان نیز معلم دبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پای سفره عقد نشستند.
یک سال بعد در 29 مرداد 1341 در مشهد چشن عروسی بر پا شد و استاد زندگی مشترک خود را با خانم گل افشان آغاز کردند و 2 سال بعد به عنوان معلم مدرسه به شاه آباد منتقل شدند اما هم چنان موسیقی و آواز را رها نکرده و آموزش سنتور را برای اولین بار در مشهد نزد جلال اخباری آغاز کرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پایور در تهران رفت.
استاد در سال 1345 به تهران مهاجرت کرد و پس از ورود ایشان به تهران براساس دعوت قبلی به نزد داوود پیرنیا مدیر برنامه گلها به اداره رادیو مهاجرت کرد و مرحوم پیرنیا پس از تست ایشان شیفته صدای وی شد به این ترتیب اولین برنامه استاد شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهی استاد ورزنده از رادیو پخش شد و این همکاری تا استعفای استاد در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همکاری استاد با رادیو و تلویزیون وی با نام مستعار سیاوش بیدکانی شناخته شده بود و این به علت مخالفت پدرش با موسیقی و آواز خواندن استاد بود به گفته خود استاد پدرش به شدت مذهبی بود و اصلا دوست نداشت که پسرش آواز کاز کند.
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
پرسپولیس:بخش سوم و پایانی
هادی جان...برای شماُشقایقُ سیامک و همه گلهای پرسپولیسی دنیا....
مربیان
[] مربیان برجسته
جدول زیر مربیان باشگاه پرسپولیس را نشان میدهد که جامهای مهم و ارزشمندی برده اند یا در تیم واگشت شایستهای انجام داده اند.
| نام | کشور | دوره | جامها |
|---|---|---|---|
| پرویز دهداری |
|
۱۳۴۹-۱۳۴۷ | |
| آلن راجرز |
|
۱۳۵۵-۱۳۵۰ | |
| بیوک وطنخواه |
|
|
|
| علی پروین |
|
۱۳۷۲-۱۳۵۹ ۱۳۸۲-۱۳۷۷ ۱۳۸۵-۱۳۸۴ |
|
| استانکو پاکلپوویچ |
|
۱۳۷۶-۱۳۷۳ | |
| مصطفی دنیزلی |
|
۱۳۸۶-۱۳۸۵ | |
| افشین قطبی |
|
اکنون-۱۳۸۶ |
[] مربیان لیگ برتر
| نام | کشور | از | تا | آمار | |||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بازی | برد | مساوی | باخت | %برد | جایگاه پایان فصل | ||||
| علی پروین |
|
۱۳۸۰ | ۱۳۸۲ | ۵۲ | ۲۴ | ۲۱ | ۷ | ۴۶% | اول سوم |
| وینگو بگوویچ |
|
۱۳۸۲ | ۱۳۸۳ | ۲۶ | ۱۰ | ۹ | ۷ | ۳۸% | پنجم |
| راینر زوبل |
|
۱۳۸۳ | ۱۳۸۴ | ۳۰ | ۱۶ | ۷ | ۷ | ۵۳% | چهارم |
| علی پروین |
|
۱۳۸۴ | ۱۳۸۵ | ۲۱ | ۷ | ۷ | ۷ | ۳۳% | نهم |
| آری هان |
|
بهمن ۱۳۸۵ | شهریور ۱۳۸۵ | ۹ | ۲ | ۴ | ۳ | ۲۲% | نهم |
| مصطفی دنیزلی |
|
۱۳۸۵ | ۱۳۸۶ | ۳۰ | ۱۴ | ۱۱ | ۵ | ۴۷% | سوم |
| افشین قطبی |
|
۱۳۸۶ | اکنون | ۳۸ | ۲۰ | ۱۳ | ۵ | ۵۳% | اول |
[] مربیان کنونی
| سمت | نام | کشور |
|---|---|---|
| سرمربی | افشین قطبی |
|
| کمکمربی | مارکو کوسا |
|
| کمکمربی | افشین پیروانی |
|
| بدنساز | پرویز کماسی |
|
| مربی دروازهبانها | احمدرضا عابدزاده |
|
| سرپرست | محمود خوردبین |
|
| پزشک | دکتر فرید زرینه |
|
[] مدیران باشگاه
| مدیر | دوران مدیریت |
|---|---|
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
|
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
پرسپولیس:بخش دوم
پرطرفدارترین تیم آسیا
در هفتمین دوره مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران، پرسپولیس با میانگین ۷۰۰۰۰ تماشاگر در هر بازی توانست به عنوان پرتماشاگرترین تیم آسیا معرفی شود[۲۳][۲۴] قبل از این نیز در سال ۱۳۸۵ کنفدراسیون فوتبال آسیا پرسپولیس را به عنوان پرطرفدارترین تیم فوتبال آسیا معرفی کرده بود.[۲۵] از بازی این تیم با سپاهان اصفهان ۱۲۰۰۰۰ نفر، بازی با راهآهن تهران دور رفت ۹۵۰۰۰ نفر، بازی با تیم سایپا تهران دور رفت ۹۰۰۰۰ نفر و بازی با صباباتری تهران دور برگشت ۱۰۰۰۰ نفر دیدن کردند.
بازی پرسپولیس-سپاهان در دور برگشت هفتمین دوره رقابتهای لیگ برتر به خاطر حضور ۱۲۰۰۰۰ نفر تماشاگر، رکورد حضور تماشاگر در مسابقات لیگ برتر را شکست.
[] ورزشگاه و امکانات
هوادارن پرسپولیس در ورزشگاه آزادی
زمانی که باشگاه پرسپولیس تاسیس شد، ورزشگاهی با استخر شنا، زمین ژیمناستیک و بولینگ در مجموعه به نام بولینگ عبدو داشت. اما ورزشگاه فوتبال نداشت. عبدو در محله اکباتان تهران زمینی خرید و در آنجا ورزشگاه ساخت. نام ورزشگاه را آپادانا نهادند. پرسپولیس به علت کمبود امکانات برای هوادارنش و عدم همکاری دیگر باشگاهها، تنها یک بازی در ورزشگاه آپادانا انجام داد و از آن پس از آن تنها برای تمکرین استفاده میشد.
[] بازیکنان
[] ترکیب تیم نخست
باشگاه های ایرانی تنها می توانند از چهار بازیکن خارجی استفاده کنند.
|
|
[] تیم دوم
در روز ۲۸ شهریور ۱۳۸۵، محمد حسن انصاری فرد مدیرعامل وقت پرسپولیس با مدیرعامل باشگاه سرخپوشان دلوار افزار توافقنامهای امضا کرد که طبق آن باشگاه سرخپوشان را تیم دوم باشگاه پرسپولیس میکرد. پرسپولیس از معدود باشگاههای ایرانی است که تیم دوم دارد.
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
پرسپولیس:بخش اول
-
.
| پرسپولیس | |||||||||||||||||||||||||||||||||
| لقب | ارتش سرخ سرخپوشان | ||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| تأسیس | دی ۱۳۴۲ | ||||||||||||||||||||||||||||||||
| ورزشگاه | ورزشگاه آزادی تهران | ||||||||||||||||||||||||||||||||
| گنجایش | 000'90 نفر[۱] | ||||||||||||||||||||||||||||||||
| مدیریت | |||||||||||||||||||||||||||||||||
| مربی | |||||||||||||||||||||||||||||||||
| لیگ | لیگ برتر ایران | ||||||||||||||||||||||||||||||||
| ۱۳۸۷-۱۳۸6 | قهرمان | ||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
یک ستون تخت جمشید در موزه ایران باستان
نماد باشگاه پرسپولیس از ستونهای تخت جمشید الهام گرفته شده است.
نماد باشگاه پرسپولیس از ستونهای تخت جمشید الهام گرفته شده است.
باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران، یک باشگاه حرفه ای فوتبال ایرانی است که در شهر تهران، پایتخت ایران بنا شده است. رنگ لباس این باشگاه سرخ و نماد آن از تخت جمشید الهام گرفته شده است. این باشگاه با نام پیروزی نیز شناخته می شود. به گزارش کنفدراسیون فوتبال آسیا، تیم فوتبال پرسپولیس تهران پرطرفدارترین باشگاه فوتبال آسیا است[۲][۳] و دو باشگاه الهلال عربستان و دالیان چین در رده های بعدی قرار دارند. سرخپوشان پایتخت تا سال ۱۳۸۷ با ۹ بار قهرمانی در تاریخ لیگ ایران پرافتخارترین تیم تاریخ لیگ محسوب میشوند. تیم استقلال ۶ بار، پاس ۵ بار و تیم سایپا با ۳ بار قهرمانی از این حیث در مکانهای بعدی قرار دارند.[۴]
فهرست مندرجات
|
[] تاریخچه
[] باشگاه شاهین (1346-1321)
باشگاه شاهین در سال ۱۳۲۱ به دست عباس اکرامی بنا شد.[۵] او یک معلم بود و باشگاه را با کمک تعدادی جوان دانشجو با شعار
| اول اخلاق، دوم درس، سوم ورزش |
بنا نهاد.[۵] باشگاه شاهین توانست بازیکنان بزرگی مانند پرویز دهداری، امیرمسعود برومند، همایون بهزادی، حمید شیرزادگان و بسیاری دیگر را که در تیم ملی بازی کردند، به فوتبال ایران بشناساند. باشگاه شاهین در دهه ۱۳۴۰ به اوج محبوبیت رسید اما بعضی اتفاقات فدراسیون فوتبال ایران و روزنامه کیهان ورزشی (مهمترین روزنامهی ورزشی آن زمان) را روبروی آنها قرار داد.[۶] اختلاف بین آنها بیشتر شد و باعث شد تا در روز ۱۸ تیر ۱۳۴۶; دو روز پس از برد 3-0 شاهین رو در روی باشگاه تهرانجوان، سازمان ورزش و تفریحات ایران شاهین را منحل اعلام کرد.[۶] درمورد دلایل انحلال باشگاه شاهین حرف و حدیث های بسیاری هست. اگرچه سازمان ورزش دلیل انحلال را در متن ابلاغیه رسمی منافات فعالیت ها با روح عالیه ورزش عنوان میکند،[۶] برخی تحلیلگران دلایل سیاسی از جمله مخالفت عباس اکرامی با حکومت پهلوی را موثر میدانند.[۷] بنابر ادعای یکی از بازیکنان شاهین ردپای تحریک های پرویز خسروانی مدیرعامل باشگاه تاج هم در این انحلال دیده میشود.[۷]
پس از آن هواداران با ادامه لیگ همراهی نکردند. هنگامی که شاهین منحل شد، چند باشگاه مانند پاس، راهآهن و عقاب درپی جذب بازکنان شاهین برآمدند و این به معنی ازهمپاشیدن بازیکنان تیم بود.[۵] اما با رایزنی علی عبدو با پرویز دهداری و مسعود برومند ، بازیکنان باشگاه شاهین به پرسپولیس پیوستند.[۸]
[] سالهای نخست تاسیس (1348-1342)
باشگاه پرسپولیس در سال ۱۳۴۲ به دست علی عبدو بنا شد.[۹][۸] این باشگاه جزو املاک شرکت سیآرسی بود که به جز عبدو، ارتشبد محمد خاتمی و فاطمه پهلوی هم در آن سهامدار بودند.[۹] عبدو از آمریکا به ایران آمدهبود و در مشتزنی آمریکا صاحب عنوان قهرمانی و مسئولیت بود.[۸][۹][۷] در آن زمان باشگاه پرسپولیس در رشتههای ورزشی بولینگ، والیبال، بسکتبال و اسکیت فعال بود و یک تیم فوتبال ضعیف در دسته دوم داشت که بهترین بازیکن آن محمود خوردبین بود.[۸]
پس از انحلال شاهین و در زمستان ۱۳۴۶، با رایزنی عبدو و دهداری 4 نفر از بازیکنان شاهین به نامهای ابراهیم آشتیانی، ناظم گنجاپور، کاظم رحیمی (به عنوان کاپیتان) و بهمن نوروزی در یک بازی دوستانه با باشگاه جم آبادان (که در آن زمان باشگاه صاحب نامی بود) در ترکیب تیم دسته دومی پرسپولیس قرار گرفتند. حضور این 4 نفر در آن بازی زمینهساز پیوستن بقیهی بازیکنان شاهین به پرسپولیس و آغاز محبوبیت این باشگاه شد. پرسپولیس سال ۱۳۴۷ را با مربیگری پرویز دهداری و سرپرستی مسعود برومند آغاز کرد. این تیم باید کار خود را از دسته دوم آغاز میکرد اما انحلال چند تیم در آن زمان باعث شد تا به جای لیگ، مسابقات ردهبندی برای تعیین دسته باشگاهها برگزار شود. در آن مسابقات 44 تیم شرکت کردند که تیمهای پرسپولیس، تاج، پاس و عقاب در گروههای خود صدرنشین شدند.[۸] از سال بعد پرسپولیس وارد لیگ شد و با قهرمانی باشگاههای تهران به عنوان نمایندهی ایران به جام باشگاههای آسیا که در تایلند برگزار میشد راه یافت، اما در آن جام موفق نبود و در مرحلهی گروهی حذف شد.[۱۰]
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
مرسی...واقعا مرسی از همتون!
سلام....امروز ۲۸ شهریور و تولد منه.....واقعا نمی دونم چی بگم....۲۷ شهریور تولد دایی من هست که اونجا بودیمو جاتون خالی....کسایی رو دیدم که ارزش دیدن داشتن و بهم خوش گذشت......
الانم که ساعت ۳:۱۵ هست می دونین که من تا اخبارو نخونم سر به وبلاگ و کلوپ نزنم نمی خوابم....ایمیل ها رو چک کردم....واقعا ممنونم....انتظار نداشتم....واقعا نداشتم انقدر لطف کنین....آیدا جون....ممنون از تبریکت....بیخود نیست انقدر دوست دارم.....امیدوارم همیشه دوستیمون بمونه به کوری چشم خاله زنکای معروف!!!!!..علی رغم اینکه بیشتر با هانیه دوست بودی و همسن و سال آون...ولی من احساس می کنم خیلی وقته میشناسمت و این فقط به خاطر صداقت و مهربونیته عزیز دلم.![]()
.سروناز ناز...مرسی ازینکه بازم لطف می کنی و وبلاگمو می خونی...به شوهر مهربونتم سلام منو برسون....سپیده و شیوای عزیز....مرسی از پیامتون....شقایق جان....محبت تو تازگی نداشته و مثل همیشه شرمنده ام کردی....خانوم س.شایسته که تحت عنوان یک دوستدار تو به من لطف می کنین...نمی دونم چی بگم فقط ممنونم....شمارو نمیشناسم ولی احساستون برام محترم هست....خیلی از من تعریف می کنین....پر رو میشما!!!!!!سیامک و سایه عزیزم....از شما هم ممنونم .....امیدوارم سالهای سال خوشبخت باشین و از قول من کوچولو رو هم ببوسین که عکسی که ازش برام فرستادین با ارزش ترین کادو بود مخصوصا زیر نقاشیشم نوشته بود برای عمو علی....واقعا غیر از اینم نیست...سیامک مثل برادر منه......![]()
خانوم های محترم بی نام و نشان که نمی دونم از چه طریق انقدر آمار من رو دقیق دارین....من همش تو خونه ام ولی ظاهرن خونمون دستگاه استراق سمع داره...!.به احترام درخواستتون ُاسمتونو نمی آورم ولی لطف دارین...ممنون از تبریکاتتون.....والا انقدر به من لطف دارین که هر کی منو نشناسه فکر می کنه دارم چاخان می کنم و از دخترای خیالی تشکر می کنم....!![]()
بدونین همتون برام با ارزشین.....حتی شما خانوم آناهیتا که نمی دونم چرا اصرار دارین که من ندیده و نشناخته از شما بدم می آید...من اصلا شما رو نمی شناسم.....الانم کرمانم و خدا رو شکر امشب شب قشنگی برای من بود....شبی بود که در کنار کسانی که قلبا و شاید نه در ظاهر....دوسشون دارم....چون تو پروفایل کلوپمم گفتم.....من در ظاهر خیلی ساکت و مغرورم ولی از خود راضی نیستم....ولی امشب خوش گذشت.....واقعا خوب بود....امیدوارم رابطه ها همیشه اینجوری بدور از سوتفاهم های خاله زنکی باشه....![]()
بازم از لطف همتون ممنونم و یادتون نره ....شهریوری ها رو عشق است!!!!!!!![]()
آهان یادم نبود.....خانوم لیلا از اصفهان......پرسیده بودین که من با وجود سختگیری زیاد چطور می طونم از یک دختر خوشم بیاد....جوابتون اینه که بایستی اعتمادم جلب بشه...من خاله زنک نیستم که تا یه دختر اس ام اس داد بگم از من خوشش میاد....اگه ببینم که ارتباط و محبت و عشق استمرار داره...مطمئن باشین در انتخاب آیندم درنگ نمی کنم.......اعتقادم اینه که کسی که نمایش با محبت بودن می ده بعد از یه مدت سوتی می ده و من بی نهایت تو این موارد تیزم......به اینم اعتقاد ندارم که اول پسر بعد دختر....یعنی اگه دختری خودشو به من نزدیک کنه یا حتی مستقیم ابراز علاقه کنه در نظر من دختر چیپی نیست ولی نحوه ابرازش مهمه و عمق خلوصش...وگرنه همیشه ابراز عشق های تصنعی بوده و هست متاسفانه !....من دختر احساساتی و عاشق رو دوست دارم ولی آویزون و عشق شوهر رو نه....خیلی نکات دیگه هم هست که دیگه الان نمی نویسم فقط به احترام سوالتون چند خط نوشتم......![]()
خانوم منا....پرسیده بودین آیا در کرمان نامزد دارم....خیر......برنامه های وسیعی برای آیندم دارم که دارم اجرا می کنم ولی خوب اگه کسی باشه که عشق و علاقمو جذب کنه من ردش نمیکنم.....ولی می دونین که بی نهایت سختگیرم.....بی نهایت......چون دیگه حرمت عشق رو نثار بی سر و پا نمی کنم!![]()
فکر کنم جواب همه رو دادم....بازم ممنون....من آدم سختگیری هستم....یعنی شدم ولی کسی که بتونه من رو جذب کنه و ببینم که عاشقانه دوستم داره مطمئنا همه زندگیمو رو می دم...اینو کسایی که منو میشناسن می دونن....چون برای عشق و مرام عاشقی حرمت زیادی قائلم...![]()
مراقب خودتون باشین..
.
بازم ممنون
علی![]()
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |
ابی...میشه صداشو دوست نداشت؟!
ابراهيم حامدي (ابي) صدايي بي همتا در تاريخ موسيقي ايران ...
ابراهيم حامدي متخلص به "ابي" در ۲۹ خرداد سال ۱۳۲۸ در ميدان فوزيه تهران ديده به جهان گشود.

در يک گروه دوستانه به نام sun boys کرد و خواندن در باشگاهها و کاخ هاي جوانان را آغاز کرد و پس از چند سال ، در آغاز جواني اولين ترانه ي مستقل خود را اجرا کرد . اين اثر ترانه اي بود با نام "عطش" از ساخته هاي " استاد حسين واثقي "براي فيلمي با همين عنوان. "ابي" اين ترانه را با چنان قدرت و زيبايي اجرا کرد که توجه بسياري را به خود جلب کرد.
ابي به اين ترتيب پا به عرصه ي ترانه گذاشت و آغازگر سبکي تازه در ترانه نوين ايران شد. او با اتکا بر صداي توانمند و بي نظيرش پا به عرصه پر فراز و نشيب ترانه گذاشت. او از همان روزهاي اول و آثار نخستينش نشان داد که حرفهاي بسياري براي گفتن دارد و مي تواند تأثير به سزايي در شکلگيري ترانه نوين ايران که آن روزها چند سالي بيشتر از عمرش نمي گذشت داشته باشد. 
دومين ترانه او ترانه اي بود اعتراضي به نام "چرا" ، با شعر "مسعود هوشمند" و آهنگ "استاد حسين واثقي " که به سبک و شيوه اي بسيار زيبا توسط او خوانده شد. اما سومين آهنگي که "ابي" اجرا کرد و به گفته خودش باعث معروفيت او شد ترانه اي به نام "شب" بود با "شعر "اردلان سرفراز" و آهنگ "منصور ايران نژاد " که در شوي "ميخک نقره اي" زنده ياد "فريدون فرخزاد" به گوش مردم رسيد. اين ترانه به خاطر شعر و موسيقي قوي و همچنين اجراي عالي خواننده بسيار مورد توجه قرار گرفت و همگان را به تحسين واداشت.
ابي در همين دوران با شهبال و شهرام شبپره آشنا شد و با ايشان شروع به همکاري در گروهي کرد که در آن روزگار يکي از بهترين گروههاي موسيقي در ايران بود. بله او مدتي با گروه Black cats همکاري کرد و شبهاي بسياري را در کاباره ي "کوچيني" به روي صحنه رفت و تجربه کسب کرد . اما پس از مدتي فعاليت خود را با اين گروه قطع کرد و کارش را به صورت مستقل و به تنهايي ادامه داد .
واين آغاز کار هنرمندي بود که فريادش تبديل به صداي در گلو خفه شده مردم ايران شد.

"ابي" کارش را با همين سبک و سياق ادامه داد ودر طول سالهاي پيش از انقلاب ده ها ترانه اجرا کرد. که اين ترانه ها در سالهای بعد از انقلاب در قالب چهار آلبوم منتشر شد . اين آلبومها به ترتيب "تپش" ، "نازي ناز کن" ،"شب زده" و"کوه يخ" نام داشت. او در اين چهار آلبوم آثاري جاويدان از بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران را اجرا کرد .
ابي همچنان در آن سالها بر روي تعداد زيادي از فيلمها ترانه خواند و سکانسهايي ماندگار از تلفيق هنر کارگردانان ، بازيگران و صداي "ابي" ساخته شد.
از جمله فيلمهايي که "ابي" براي آنها ترانه خواند مي توان به فيلمهاي : عطش ، هياهو ، تپش ، کندو ، ذبيح ، قاصدک ، بت شکن ، گل هاي کاغذي ، شب زخمي ، خاکستري ، باغ بلور ، تهمت ، بر فراز آسمانها و بوي گندم اشاره نمود. همچنين او در زمينه بازيگري هم يک بار خود را آزمود و در فيلم "بوي گندم" ايفاي نقش کرد
"ابي" دو سال پيش از انقلاب براي اجراي يک سري کنسرت در آمريکا از ايران خارج و به دليل شکل گرفتن انقلاب در ايران در آمريکا ماندگار شد .
ابراهيم حامدي در سالهاي سخت و سنگين غربت نيز قدمي از راه خود پا پس نکشيد و خود را در بازار غير مسيول "لوس آنجلس" رها نکرد و با سختي زياد به انجام کار درست با ترانه سرايان و آهنگسازان مسيول و نام آشنا ادامه داد. او در طول سالهاي غربت تا به امروز سیزده آلبوم منتشر کرده است که به ترتيب انتشار عبارتند از : با تو ، غريبه ، خليج ، ستاره دنباله دار ، معلم بد ، اتل متل ، ستاره هاي سربي ، عطر تو ، پير ، تاج ترانه ، طلوع کن ، شب نيلوفري و حسرت پرواز .
" ابي" در تمامي اين سالها چه قبل و چه بعد از انقلاب و از همان کارهای آغازين خود و در طول سالهای غربت هيچگاه مسيوليت خود را نسبت به ايران و وضعيت مردم آن فراموش نکرده است و هميشه ترانه هاي ملي و ميهني و ترانه هاي معترض را در کنار ترانه هاي عاشقانه اجرا کرده و به سمع دوستداران صدايش رسانده است . ترانه هايي چون : چرا ، شب ، پاينده باد ايران ، روستايی ، هم غصه ، پير ، خليج فارس ، گل سرخ ، خانه سرخ ، خورشيد بي حجاب ، نون و پنير و سبزي ، اتل متل ، معلم بد ، طلوع کن ، هلا ، درخت ، سياه پوشها و چندين و چند ترانه ديگر از اين دست. او با انتخاب و اجراي اين آثار نشان داده که نسبت به مردم و ميهنش چه احساس ناب و خالصي دارد و اوج اين احساس را در ترانه "خليج فارس" که بي شک يکي از زيباترين آثار خلق شده در تاريخ ترانه نوين ايران مي باشد مشاهده مي کنيم ترانه اي که در زمان اجرايش توسط "ابي" اشک لذت و غرور و ميهن پرستي را بر ديگان هر ايراني جاري مي سازد

ابي در اجراي کنسرت نيز به موفقيتهاي بسياري دست يافته و درهاي سالنهاي بزرگ و مشهور در جهان را به روي ايرانيان باز کرده و با اتکا بر توان بالاي صدايش در اجراهاي زنده و همچنين ترانه هاي خاطره ساز و محبوبش سالانه هزاران ايراني را در اين سالنها در اقصي نقاط جهان گرد هم مي آورد و برايشان از "عشق" مي خواند . از جمله سالنهای نامداری که ابی در آنان برنامه اجرا کرده مي توان به اين سالنها اشاره کرد :
يونيورسال آمفي تياتر (لوس آنجلس) ، شراين آدوتوريوم (محل برگزاري مراسم اسکار) ، گريک تياتر (لوس آنجلس) ، کندي سنتر (واشنگتن) ، اپراي سيدني (همراه با ارکستر سمفوني سيدني ) ، سالن سلطنتي نوبل (استکهلم ) ، کويين آمفي تياتر (ونکوور) ، گلوين (سالن بين المللي سويد ) ، فيلارمونيک برلن (برلين) ، گلف دبي (سالن بين المللي دبي) ، اويشن کلاب (سالن بين المللي دبي ) ، کنسرت هاوس (يوتبوري) و ...
"ابي" در تمام دوران هنري اش با بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران همکاري داشته و بهترين آثار آنان را اجرا نموده است. شايد از اصلي ترين دلايل موفقيت او و ماندگار شدن آثار او در طول بيش از سي سال همين همکاري هاست ، که حاصلش خلق ترانه هايي ماندگار در ترانه نوين ايران مي باشد . از جمله بزرگاني که "ابي" با آنها همکاري داشته است مي توان به ترانه سراياني چون : ايرج جنتي عطايي ، اردلان سرفراز ، شهيار قنبري ، ليلا کسري(هديه) ، منصور تهراني ، زويا زاکاريان ، هما مير افشار و غيره اشاره کرد و از آهنگسازاني چون زنده ياد واروژان و بابک بيات ، فريد زلاند ، سياوش قميشي ، محمد شمس ، اسفنديار منفرد زاده و غيره نام برد .
"ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است. او با احترام به گوش و هوش مردم ايران در طول سي و پنج سال کار هنري اش و با قبول سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش و پشتکار زياد وبا خلق آثاري که در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان در ايران به حدي است که نام "ابي" بر ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي ايران نيز به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت و محبو بيت يک هنرمند است. 
این آهنگشو خیلی دوست دارم...حتما گوش کردین ...به هر حال چه گوش دادین چه نه...چراغ ها را خاموش کنین....برین جولوی شومینه....یه شمع روشن کنین...یه کاپوچینو.......پنجره اتاق باز....گوش بدین!
شبی با خیال تو همخونه شد دل ،نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونی هامو،فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سردو وحشی به ویرونه میزد،دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
نه مرد قلندر نه آتش پرستم،فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوها بمیره ، خدا این شبارو از عاشق نگیره
نه یک شب که هر شب دلم بی قراره ،میخواد مثل بارون بباره بباره
شب مرد تنها پر از یاد یاره، پر از گریه ی تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها شب بی تو مردن شب غربت و دل به مستی سپردن
شبای جوونی چه بی اعتباره همش بی قراری ، همش انتظاره
..........................................................
حس همیشه داشتنت نه عشق و دل بستگیه، نه قصه گسستنه نه حرف پیوستگیه
عادت و عشق و عاطفه هر چی لغت تو عالمه برای حس منو تو یه اسم گنگ و مبهمه
تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی ، یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی
خواستن تو برای من فرا تر از روح و تـنه،راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه
اگر تو مهلتم بدی مهلت مرگ و نمیخوام، با تو به قصه می رسم همراه لحظه ها میام
همیشه عاجز کلام از گفتن معنی ناب ، هیچ عاشقی عاشقی رو یاد نگرفته از کتاب
.........................................................
با تو این تن شکسته داره کم کم جون میگیره ، آخرین ذرات موندن توی رگهام نمی میره
با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من، دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من
اگه رو حصیر بشینم اگه هیچ نداشته باشم،با تو من مالک دنیام با تو در نهایتم من
با تو شاه ماهیه دریام بی تو مرگ موج تو ساحل ،باتو شکل یک حماسه بی تو یک کلام باطل
بی تو من هیچی نمی خوام از این عمری که دوروزه، نروتا غم واسه قلبم پیرهن عزا بدوزه
+نوشته شده در ساعتتوسط علی فدایی |

