با کسب اجازه از دکتر فرشاد عزیزم....این مطالب برای خودم هم جالب بود....
خرافه ها و باورهای نادرست درباره ایدز
باورهای غلط زیادی در مورد اچ.آی.وی- ایدز وجود دارد. این باورها قدرت انتخاب مردم را در کنترل زندگی و شرکای جنسی خود از بین می برد، در حالی که بسیاری از مردم این باورها را خنده دار و مسخره و بسیاری دیگر آنها را کاملاً جدی می پندارند.
در زیر بعضی از این باورها را مشاهده می کنید. این لیست شامل همه آنها نیست اما به حساس کردن شما در برابر این گونه خرافه ها در جهت حفاظت و هوشیاری بیشتر کمک می کند.
باور غلط: اچ.آی.وی/ ایدز فقط فعالان جنسی در شهرها را می کُشد.
نقد علمی: این ویروس هیچ تبعیضی بین افراد شهری یا روستایی قائل نمی شود.
باور غلط: اچ.آی.وی/ ایدز عمدتاً هم جنس گرایان را مبتلا می کند.
نقد علمی: برای این ویروس ترجیحات جنسی آنها اهمیت ندارد.
باور غلط: اچ.آی.وی/ ایدز عمدتاً خلافکاران را مبتلا می کند.
نقد
علمی: نتایج پژوهش های سراسری نشان داده است که انتقال آلودگی در مناطق
روستایی یا شهری و در گروههای اعتقادی و اخلاقی مختلف، یکسان است.
باور غلط: فقط مردان خوشگذران مبتلا به HIV می شوند.
نقد علمی: هر کسی که رابطه جنسی محافظت نشده ای با فردی مبتلا داشته باشد ممکن است به HIV مبتلا شود.
باور غلط: رابطه جنسی تا هنگامی که شریک جنسی قوی و سلامت به نظر می رسد، بی خطر است.
نقد
علمی: این تصور اشتباه، بسیار خطرناک است. هیچ راهی وجود ندارد که با نگاه
کردن به شخصی آلوده بودن یا نبودن او را تشخیص داد. شخص آلوده به ویروس
HIV معمولاً قبل از اینکه مشکلات سلامتی در او پدیدار شوند، سالها با این
ویروس زندگی می کند. در این دوره، ویروس می تواند به شریک جنسی او منتقل
شود.
باور غلط: اچ.آی.وی/ ایدز بوسیله پشه منتقل می شود.
نقد علمی: این ویروس برای انتقال احتیاج به تماس مستقیم مایعات بدن دو انسان دارد و پشه هیچ نقشی در این جریان نمی تواند داشته باشد.
باور
غلط: رابطه جنسی یک مسئله طبیعی است که مانند غذا لذت بخش است. ما نمی
توانیم انگیزه های جنسی را کنترل یا متوقف کنیم زیرا در بردارنده مهر و
محبت نیز هستند.
نقد علمی: تفاوت انسان با حیوانات دیگر آن
است که رفتارهای خود را بر اساس تعقل انجام بدهد نه بر اساس غریزه.
رفتارهای جنسی تحت تأثیر ارزشهای مذهبی، عرفی، قواعد و انتظارات جامعه
قرار دارد. برخی به طور منظم رابطه جنسی دارند و حتی گاهی با شریک های
مختلف اما در عصری که ایدز وجود دارد، اینگونه رفتارها نیروی پشتیبانی
برای این بیماری به حساب می آیند. زمان آن رسیده که در مورد ارزش ها و
روابط جنسی تفکر بیشتری بکنیم. مشغولیت های سودمند دیگری مانند ورزش می
توانند ذهن را از روابط جنسی دور نگه دارند.
باور غلط : کاندوم ها بوسیله HIV دچار آسیب می شوند و کاندومها سوراخهایی دارند که به ویروس اجازه عبور می دهند.
نقد
علمی: این شایعات معمولاً به وسیله کسانی پراکنده می شود که قصد بی اعتبار
کردن کاندوم ها را دارند واقعیت این است که تمام کاندومهایی که در ایران
توزیع میشوند از جنس پلی یورتان یا لاتکس است که حتی از تراوش کردن آب به
بیرون جلوگیری میکنند. ویروسها بسیار بزرگتر از مولکولهای آب هستند و ممکن
نیست بتوانند از چنین سدی عبور کنند.
باور غلط: رمالان می توانند گیاهی را تهیه کنند که در صورت مصرف شدن قبل از روابط جنسی قادر به جلوگیری از انتقال HIV می باشد.
نقد
علمی: هیچ گیاه، سحر، انرژی یا معجونی وجود ندارد که بتواند از مبتلا شدن
کسی به اچ.آی.وی جلوگیری کند. این گونه عقیده ها ممکن است زندگی شما را به
خطر اندازد.
باور غلط: ایدز نفرین خداست و فرد مبتلا نفرین شده است.
نقد
علمی: ایدز بوسیله HIV بوجود می آید و نفرین هیچ نقشی در انتقال آن ندارد.
اینگونه عقاید، مردم را از محافظت از خودشان و یا شریک جنسی شان و از
زندگی سالم در کنار افراد مبتلا، باز می دارند.
باور غلط: می توان تمام خون آلوده شده را عوض کرد و بدن شخص مبتلا را با خون تازه و سالم پر نمود.
نقد علمی: اولاً چنین کاری امکان عملی ندارد ثانیاً ویروس در بافتهای دیگری به جز خون نیز وجود دارد.
باور غلط: رابطه جنسی با یک دختر باکره (یا کودک) بیماری را درمان می کند.
نقد
علمی: هیچ مکانیزم زیستی که بتواند بدن را از این ویروس پاک کند، وجود
ندارد و برعکس احتمال اینکه دختر باکره نیز به ویروس مبتلا شود، بسیار
زیاد است.
باور
غلط: مردم معتقد می توانند با دعا اچ.آی.وی / ایدز را درمان کنند و
متخصصان انرژی درمانی و طب سوزنی می توانند اچ.آی.وی/ ایدز را درمان کنند.
نقد
علمی: این باورهای غلط هیچ ارتباطی به درمان ندارند، زیرا هیچ مکانیزم
زیستی برای پاکسازی بدن از ویروس وجود ندارد. این گونه عقاید خطرناکند
زیرا ذهن فرد را از حفاظت جنسی خود در مقابل شریک جنسی اش در برابر انتقال
ویروس منحرف می سازد و اگر مبتلا باشد ذهنش را از صحیح زندگی کردن با این
ویروس دور می سازد.
باور غلط: ازدواج در سنین کم برای پیشگیری از فساد و ابتلاء به ایدز مفید است.
نقد
علمی: پژوهشهای گسترده در تمام دنیا از جمله کشور ما خلاف این باور را
ثابت کرده است . ازدواج قبل از آن که دختر و پسر مهارتهای لازم برای زندگی
سالم را کسب کنند منجر به از هم گسیختگی کانون خانواده و افزایش احتمال
رفتارهای پرخطر و معضلات اجتماعی و ایدز می شود.
باور غلط: ازدواج موقت راهکاری برای پیشگیری از گسترش ایدز است.
نقد
علمی: ازدواج موقت (متعه، صیغه) چون معمولاً طرفین سابقه ازدواج های منجر
به طلاق یا موقت متعدد با دیگر افراد هم دارند یک عامل گسترش بیماریهای
مقاربتی و از جمله ایدز می تواند باشد.
باور غلط: آمیزش جنسی از راه پشت خطری ندارد.
نقد علمی: در آمیزش جنسی مقعدی (مقاربت از راه پشت) احتمال سرایت اچ.آی.وی بیشتر از آمیزش مهبلی است.
باور غلط: یک بار تماس جنسی بدون کاندوم خطری ندارد.
نقد
علمی: با این که احتمال سرایت در یک رابطه جنسی خیلی کم است اما صفر
نیست!! و حتی مردانی وجود دارند که تنها با یک نزدیکی با زن اچ.آی.وی مثبت
مبتلاء شده اند یا زنانی که با یکبار آمیزش با مردان اچ.آی.وی مثبت دچار
شده اند.
باور غلط: مقاربت جنسی دهانی خطری ندارد.
نقد
علمی: آمیزش دهانی (مکیدن یا لیسیدن آلت تناسلی طرف مقابل چه زن چه مرد)به
دلیل وجود ویروس در ترشحات جنسی و امکان زخم های بسیار کوچک در مخاط دهان
و لثه ممکن است باعث سرایت اچ.آی.وی شود.
باور غلط: تماس جنسی با تن فروشان جوان خطر کمتری دارد
نقد علمی: تن فروشان جوانتر و زیباتر چون مشتریان بیشتری دارند به احتمال بیشتری مبتلاء به بیماریهای مقاربتی و ایدز هستند …
می
خواستم اول از ایدز بگم و بعدا برم سراغ باور های غلط...اما چون احساس
کردم تا حدودی می دونی جاشونو عوض کردم...با این حال ادامه مطلبو یه نگاهی
بنداز![]()
سلام....یکم سرم شلوغ شده...این پست رو برای صدف عزیزم گذاشتم...تو هقته دوباره میام و حتما با هم صحبت می کنیم...یه خورده الان کمبود وقت دارم!!!!!!!!صدف جون...بالا بری پایین بیای فقط آل پاچینو.......فقط بوی خوش زن.....
برمیگردم و معذرت می خوام که این دفعه اینجوری اومدم...کامنت ها رو هم این دفعه می بندم چون یه طرحی دارم میریزم که اگه بشه همدیگرو بشناسیم تو کامنتها که برای آزمایش اون باید کامنت ها رو ببندم اگه اجرا نشد حتما دوباره باز می کنم..دوستون دارم...آرزومند آرزوهاتون...علی
Robert Deniro رابرت دنیرو

گاو خشمگین سینمای کلاسیک
- با من بودی ؟ -
رابرت دنیرو بازیگر ایتالیاییتبار آمریکایی در هفدهم اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک بدنیا آمد. بازیگری درونگراست و بازیهای تأثیرگذار او منبع الهام بسیاری از جوانان بوده است. خیلی زود با تیم مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا آشنا شد. این کارگردانان که همچون رابرت دنیرو اصل و ریشهای ایتالیایی داشتند تصمیم بر ایجاد موجی از فیلمهای انتقادی از سیستم سرمایه داری و جو بی خیالی حاکم بر آمریکا گرفتند. علمدار این موج کاپولای کبیر بود. اما مارتین اسکورسیسی و رابرت دنیرو تیم هماهنگی از آب در آمدند.
مهمترین فیلمهای رابرت دنیرو را اسکورسیسی کارگردانی کرده است و بی تردید میتوان بازی دنیرو در نقش تراویس بیکل را الگویی برای کل بازیگری وی در نظر گرفت. عنوان این فیلم راننده تاکسی بود و دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که بعلت اختلالات روانی قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار میشود و با بی تفاوتی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک میشود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی میکند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابانها و در بطن مردم در جریان است میشود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات مینماید. روشهای او خشونتبار است و نهایتا تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی میکرد) به خانه میگردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی میکرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت.
دنیرو برای بازی در نقش جیک لاموتا (بوکسور موفق آمریکایی در دهه ۱۹۴۰ و اواسط ۱۹۵۰) برنده اسکار بازیگری گردید. او برای ایفای نقش جیک لاموتا ۲۵ کیلوگرم وزن اضافه کرد و ضرب المثل بازیگری گردید. فیلمهای خوب دنیرو بسیارند. روزی روزگاری در آمریکا یک اودیسه بود. شکارچی گوزن یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداریها فیلمی در مورد یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی بهم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن میشد) کلا خالکوبی کرد تا نقش یک جنایتکار جنسی را بازی کند. واقعا کدام بازیگری را سراغ دارید که اینچنین عاشق نقشهایی باشد که بازی میکند.
دنیرو همچنان در حال بازی در فیلمهای مختلف است ولی او نیز مانند همه انسان ها پیر شده است و جدیدا در فیلمهای اسکورسیسی بازی نکرده است اما امیدواریم ستاره بختش هیچگاه افول نکند

از مهمترین فیلمهایش میتوان موارد ذیل را نام برد: ۱۹۷۳- خیابانهای بیرحم ۱۹۷۴- پدر خوانده: قسمت دوم ۱۹۷۶- راننده تاکسی ۱۹۷۷- آخرین قارون ۱۹۷۸- شکارچی گوزن ۱۹۸۰- گاو خشمگین ۱۹۸۳- سلطان کمدی ۱۹۸۴- روزی روزگاری در آمریکا ۱۹۸۵- برازیل ۱۹۸۶- مأموریت ۱۹۸۷- تسخیرناپذیران ۱۹۹۰- رفقای خوب ۱۹۹۰- بیداریها ۱۹۹۱- تنگه وحشت ۱۹۹۴- فرانکشتاین ۱۹۹۵- کازینو ۱۹۹۸- رونین ۱۹۹۹- این را تحلیل کن ۲۰۰۰- ملاقات با والدین ۲۰۰۲- آن را تحلیل کن ۲۰۰۴- ملاقات با خانواده فاکرز
Robert Deniro رابرت دنیرو
نگاهي به كارنامه بازيگري « رابرت دنيرو »

ترجمه و تحقيق : محمد عرب كاظمينی - برگرفته از وبلاگ http://cinet-c.persianblog.com
رابرت دنيرو به نظر قريب به اتفاق منتقدان سينما از قويترين هنرپيشه سينما است. در 17 آگوست 1943در نيويورک, از پدر و مادری هنرمند متولد شد. پدرش شاعر مجسمه ساز و نقاش بود. مادرش ويرجينيا آدميرال نيز يک نقاش بود که مدت کوتاهی پس از تولد بابی از پدر او جدا شد. او در ايتاليای کوچک نيويورک برانکس (ياد آور فيلم يک داستان از برانکس 1993 A Bronx Tale کاری از رابرت دنيرو) بزرگ شد. به خاطر خجالتی بودن و جثه کوچکش به Bobby Milk معروف شد.
در 10 سالگی اولين نقشش را در تاتری در نقش شير در جادوگر اوز بازی کرد ولی بعدا برای پيوستن به يک گروه خيابانی (ياد آور فيلم روزی روزگاری در آمريکا 1984 Once Upon a Time in America کاری از سرجیو لئونه) تأتر را کنار گذاشت. ولی در شانزده سالگی بازی در نمايش خرس اثر چخوف او را به دنيای بازيگری برگرداند تا او اولين چک دستمزدش را به عنوان بازيگر دريافت کند.

بابی پس از آموزشهايي که توسط استلا آدلر (Stella Adler) و لی استراسبرگ (Lee Strasberg) کار حرفه ای خود را در زمينه بازيگری به طور نامنظم در برادوی و بعضا تبليغات تجاری برای تلوزيون آغاز نمود. اولين نقش حضور او در فيلم سه اتاق در مانهاتن (Trois chambres à Manhatta) در سال 1965 بود که در به عنوان سياهی لشگر و به عنوان مشتری رستوران در يکی از سکانسهای فيلم ظاهر شد. در همان سال موفق به دريافت پيشنهاد بازی در يک نقش کوچک که به همراه صحبت کوتاهی بود برای فيلم ميهمانی عروسی (The Wedding Party) محصول سال 1966 گرديد. آشانايي او با يکی از دستياران برايان دی پالما (Brian De Palma) برای او شانسی بود برای گرفتن اولين نقش اصلی در فيلم تبريکات (Greetings) محصول 1968که متأسفانه فيلم موفقی نبود. هر سه فيلم اول دنيرو با شکست همراه بود.

اولين موفقيت بابی در برابر دوربين با فيلم Bloody Mama در سال 1970 به دست آمد. اين فيلم درهای ورود بابی را به هاليود گشود و او توانست به بزرگترين مرکز فيلمسازی جهان وارد شود تا بتواند تبديل به بزرگترين هنرپيشه سينما شود. بابی کماکان به ايفای نقشهای ارزان مشغول بود تا نقشی را در برابر مايکل موريارتی (Michael Moriarty) برای فيلم طبل را آهسته بنواز (Bang the Drumb Slowly) محصول 1973 ايفا نمود. ايفای نقش يک بازيگر حرفه ای بيسبال ساده انديش که از بيماری Hodgkins رنج ميبرد، باعث شد تا بابی بتواند جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل را از New York Film Critics دريافت کند. در همان سال ايفای نقشی در فيلم Mean Streets اثر کارگردان بزرگ سينما مارتين اسکورسيزی (Martin Scorsese) به همراهی هاروی کيتل (Harvey Keitel) شروعی برای مجموعه ای از کارهای مشترک اين کارگردان بزرگ و دنيرو شد.

موفقيت بزرگ بعدی دنيرو هنگامی بود که فرانسيس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola) او را برای نقش دون کورلئونه جوان در فيلم پدرخوانده 2 (God Father II) محصول 1974 انتخاب کرد. ارائه شخصيتی چند لايه در اين فیلم با آن لهجه قوی و شیرین سیسیلی که نتیجه ساعتها تمرین و مطالعه بود منجر به دریافت اولین جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش دوم شد. در هر خیابانی در هر شهری در این دنیا یک هیچکسی هست که رویای کسی بودن را در سر دارد.

بابی برای اجرای نقشی در یکی از فیلمهای ساخته اسکورسیزی که به یکی از بهترین فیلمهای رابرت دنیرو شد! روزهای متمادی را در تاکسی ها در نیویورک مینشست و رفتارهای رانندگان تاکسی را تماشا میکرد تا خود او در سال 1976 نقش ترویس بیکل (Travis Bickle) را در فیلم راننده تاکسی (Taxi Driver) ایفا کند. نقش مردی منزوی و تنها در شهر نیویورک که دچار یک سردرگمی گشته است. سکانسی از فیلم که در آن رابرات در جلوی آیینه ایستاده و در حالیکه تپانچه ای را که به تازگی خریده در کمر دارد با خود صحبت میکند. صحنه ایست که هیچگاه از خاطره دوستاداران او خارج نخواهد شد. کار بعدی او فیلم نیونیورک, نیویورک (New York, New York) محصول 1977 از دیگر ساخته های مارتین اسکورسیزی است که بابی در آن نقش یک نوازنده ساکسیفون را ایفا میکند. دنیرو در سال 1976 در فیلم 1900 ساخته برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) به همراه ژرارد دیپاردیو (Gérard Depardieu) نیز شرکت داشت که این فیلم به زبان ایتالیایی و محصول مشترک سه کشور فرانسه, ایتالیا و آلمان بود.

در سال 1978 رابرت دنیرو با اجرای نقش مایکل ورانسکی (Michael Vronsky) در فیلم شکارچی گوزن ساخته (Michael Cimino) یکی دیگر از بازیهای عالی خود را ارائه داد. فیلم بعدی او که از شاهکارهای مارتین اسکورسیزی میباشد در سال 1980 ساخته شد و اولین جایزه اسکار بازیگر نقش اول را برای او به همراه آورد. گاو خشمگین (Raging Bull) که بابی در نقش جیک لا موتا (Jake La Motta) یک مشتن زن وزن متوسط که بسیار قوی ولی احساسی بسیار متزلزل میباشد. این فیلم بر اساس کتابی اثر خود جیک لا موتا ساخته شده است. دنیرو در آثار دیگری از مارتین اسکورسیزی شرکت داشت که آخرین آنها کازینو (Casino) محصول 1995 میباشد. تنها پیشنهادی را که از سوی مارتین اسکورسیزی رد کرد ایفای نقش اول در ساخته سال 1988, آخرین وسوسه مسیح (The Last Temptation Of Christ) میباشد که بر اساس رمانی از نیکوس کازانتزاکیس (Nikos Kazantzakis) نویسنده مشهور یونانی میباشد که میتوان از آثار معروف او به زوربای یونانی اشاره کرد.

رابرت دنیرو در طول دوران بازیگری چهره های بسیار متفاوتی را ارئه کرده است که به رغم شباهتهای ساختاری بسیاری از آنها نقش آفرینی دنیرو در آنها کاملا متفاوت بوده است. او در نقش آدمکش, مشت زن, کمدین, راننده تاکسی, گانگستر, یک مافیایی, پلیس, دزد, کارگاه و ظاهر شده است ولی هیچگاه هیچ اثری از هیچ یک در دیگری نشان نداده است. او در فیلم مأموریت (Mission) محصول 1986 و به کارگردانی رولند جاف (Roland Joffe) دو شخصیت کاملا متفاوت را ارائه داد که کاملا با هم در تضاد بودند ولی انتقال از یکی به دیگری چنان ظریف و بی نقص از سوی او انجام شد که تماشگر به سختی متوجه این تغییر میشود, در عین اینکه این تغییر کاملا واضح انجام میشود. بسیاری از هنرپیشه های سینما به یک کارگردان قدر و یا یک فیلم نامه قوی نیاز دارند تا بتوانند بازی خوبی ارائه دهند ولی حضور دنیرو در یک فیلم که از هر دو مورد کارگردان و فیلم نامه بی بهره باشد میتواند دلیل کافی برای تماشای این فیلم باشد.

به عنوان مثال حضور او در فیلم آرزوهای بزرگ (Great Expectations) محصول 1998 و ساخته (Alfonso Cuarón) این فیلم را که نه چندان قوی و موفق بوده است برای لحظاتی دیدنی و قابل تحمل میکند. دنیرو به تازگی با حضور در چند فیلم کمدی در کنار هنرپیشگان صاحب سبکی در این ژانر مثل بیلی کریستال (Billy Crystal) , ادی مورفی (Eddy Murphy) و بن استیلر (Ben Stiller) نشان داده است که علاوه بر ایفای نقشهای جدی میتواند به عنوان یک هنرپیشه کمدی هم قوی و زیبا ایفای نقش کند. کماینکه یکبار در سال 1983 با بازی در فیلم سلطان کمدی (The King Of Comedy) اثر مارتین اسکورسیزی این مطلب را ثابت کرده بود. در این فیلم او با غولی همچون جری لوئیس (Jerry Lewis) همبازی بود. از آثار کمدی او میتوان به این موارد اشاره کرد. این را تحلیل کن (Analyze This) ساخته سال 1999 هارولد رمیس (Harold Ramis) که قسمت دوم آن با نام آن را تحلیل کن (Analyze That) در این ماه به نمایش درآمد. والدین را ملاقات کن (Meet The Parents) محصول سال 2000 ساخته جی رواک (Jay Roach) و زمان نمایش (Showtime) ساخته سال 2002 تام دی (Tom Dey).

بازی دنیرو بسیار روان و ساده و درعین حال قوی است. در بازی او کمتر میتوان جوشش احساسات را دید. بازی که در بسیاری از فیلمها او را به عنوان یک بازیگری کاملا ساده و معمولی نشان میدهد ولی با کمی دقت میتوان فهمید که این سادگی و روانی در ارائه شخصیتها تا چه حد توانسته است تماشاگر را به آن شخصیت نزدیک کند و تمامی روحیات او را به تماشگر نشان دهد. این سادگی در ارائه نقش باعث شده است که بسیاری از تماشگران او را در برابر هنرپیشگانی مثل آل پاچینو (Al Paccino), برد پیت (Brad Pit) و دیگران هنرپیشه ای معمولی تصور کنند. ولی تنها با دقت به آن پنج دقیقه به یاد ماندنی فیلم Heat که رابرت دنیرو و آل پاچینو روبروی هم مینشینند و با هم صحبت میکنند. کافی است که ما را با اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی هم عقیده سازد که رابرت دنیرو همیشه به بهترین شیوه ممکن نقشش را ارائه میدهد.
رابرت دنیرو در صدر فهرست شرمآورترین نقشهای تاریخ سینما قرار گرفت. دنیرو که شش بار نامزد دریافت جایزه اسکار بوده است این عنوان را برای نقشش در فیلم بچهگانه «راکی و بولوینکل» بدست آورده است. یک منتقد ایترتینمنت ویکلی که این نظرسنجی را به راه انداخته است میگوید «او ویتو کورلئونه جوان بود. او تراویس بیکل بود. او جیک لاموتا و روپرت پاپکین و آل کاپون بود. او نامزد دریافت 6 جایزه اسکار بوده است. او بزرگترین بازیگر زنده ماست. سوالی وجود ندارد، جایی برای بحث نیست. و حالا یک انحراف کوچک وجود دارد. کوچک؟ با کی شوخی میکنم؟ یک انحراف فوقالعاده به نام ماجراهای راکی و بولوینکل»
فهرست نهایی شرمآورترین نقشهای برای پول در تاریخ عبارتند از:
1- رابرت دنیرو برای ماجراهای راکی و بولوینکل
2- ریچارد برتون برای جنگیر 2: مرتد
3- سر بن کینگزلی برای BloodRayne
4- تونی کرتیس برای خرسهای وحشی به ژاپن میروند
5- دنیس هاپر برای برادران سوپر ماریو
6- پیتر اوتول برای کلوپ بهشت
7- ارسن ولز برای Transformers: The Movie
8- جودی دنچ برای ایکس ایکس ایکس : ماجراهای ریدیک
9- مایکل کین برای آروارهها : انتقام
10- دمی مور برای استریپتیز
سلام....


برگشتم...بابت تاخیر معذرت می خوام و بابت بستن کامنت ها...والا حقیقتش هم سرم به شدت شلوغ شده بود هم اینکه یکم بیش از اندازه به من لطف داشتین.....تو این مدت ممنونم از دوستای عزیزم که با ایمیل هاشون منو دلگرم کردن...دوستای واقعی خودم....ممنونم از شیلا که دوسش دارم و خودشم اینو می دونه...ممنونم از پارمیس عزیزم که واقعا بداخلاقی های منو صبورانه تحمل می کنه.....مرسی از مژگان و ماندانا و مهسای عزیز که لطف می کنن و روزانه ایمیل می دن....معذرت می خوام که جوابتونو دیر می دم و این چیزی از علاقه من به شما گلها کم نمی کنه...مرسی مرسی مرسی از سپیده و عسل عزیزم...ممنونم از فاطیما از رم بابت عکس های خوشگلی که از ونیز برام فرستادی.....بهترین هدیه ای بود که بهم دادی....تقریبا همه دوستای نزدیکم می دونن که بی نهایت ایتالیا رو دوست دارم....ولی مجبورم باهات یه دوئل کنم...چون من یک یوونتوسی متعصبم و می دونی که آب یوونتوس و آث میلان تو یه جوب نمی ره!!!!!...ممنونم از صدف عزیزم....صدف جون....من به تو ایراد نگرفتم عزیزم...گفتم متاسفانه بچه های نسل امروز کمتر اهل تفکر هستن و بیشتر ظاهر قضایا براشون مهمه....ولی خوشگل شدی...علی رغم اینکه موی بلند رو همیشه دوست دارم برای خانوما ولی خیلی موی کوتاه بهت میاد...من که بیخودی انتخابت نمی کنم که!!!!..سیامک و شقایق عزیزم....آناهیتای گل....دکتر مهابادی عزیزم....واقعا از همتون ممنونم.....واقعا ممنونم....سعی کردم اسم همه رو بیارم اگه کسی جا موند واقعا معذرت می خوام ولی جواب ایمل همه رو دادم....شیلای عزیزم....من مدت زیادی نیست که تو facebook عضو هستم و زیاد نمی رم...بیشتر برای دیدن دوستای قدیمی....ولی اگه دوست داری باشم حتما میام.....و البته دوست جدیدی که خیلی سعی کرد ناشناس بمونه برام ولی خوب شناختمش....غزاله جون...خوشحالم که میبینمت......همه شما دوستانو دوستون دارم و در اولین فرصت برنامه گروهی میریزم که همدیگرو ببینیم.....

این پست رو تقدیم می کنم به دکتر شاهرخ مزدیسنا به خاطر همه خوبیها مهربونی ها و به خاطر تفکر سازند ه ای که بهم آرامش می ده...به امید تداوم دوستی هامون تا همیشه و برای هیمشه....شیلا...کسی که فکر نمی کردم انقدر دوسش داشته باشم....به آیدا....خانوم دکتر خوشگلم....به خاطر قلب مهربونی که همیشه داشته و داره و به مژگانم...به خاطر همه مهربونیهای قشنگش...من از این به بعد پنجشنبه ها آپدیت می کنم...سعی می کنم خبرتون کنم...اونایی هم که دوستای صمیمیم هستن که دیگه می دونن.....سعی می کنم که از این به بعد کامنت ها رو باز نگه دارم.....
این پست دست نوشته ای هست از پابلو نرودا نویسنده انقلابی شیلیایی که ترور شد....حتما در ادامه از این نویسنده بزرگ براتون خواهم گفت...و می گم که از چه طریق با کتاب هایش آشنا شدم.....دوستون دارم و آرزومند آرزوهای قشنگتون...علی
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر سفر نكنيم
اگر مطالعه نكنيم
اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم
اگر به خودمان بها ندهيم
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
هنگامي كه عزت نفس را در خود بكشيم
هنگامي كه دست ياري ديگران را رد بكنيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم
و هر روز يك مسير را بپيماييم
اگر دچار روزمرگي شويم
اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم
يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر احساسات خود را ابراز نكنيم
همان احساسات سركشي كه
موجب درخشش چشمان ما مي شود
و دل را به تپش در مي آورد
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم
اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نياندازيم
اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم
اگر به خودمان اجازه ندهيم
براي يكبار هم كه شده
از نصيحتي عاقلانه بگريزيم
بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!
بياييد امروز خطر كنيم!
همين امروز كاري بكنيم!

اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم!
شاد بودن را فراموش نكنيم!

Positive thinking is an ancient wisdom and a modern science . It can be trased back to old mystic texts and poetries . Today thousands of psychologists and teachers are teaching the methods and technics of positive thinking Human mind is like a huge computer and every input we give to it leads to a specific result (output). When we think of negative things and things we do not want or hate our powerful mind takes our order and starts attracting and creating the negative situation we were thinking of There is a law called law of attraction It is the basic law of human mind and it says : " what ever you think of or feel or imagine will come to you and your life" . So if you do not like or want something or some one just do not think about it , do not hate it and do not judge it . Because if you do so you are attracting it in to your life . This brings us to next rule which says : " If you want something , think about it feel it happily and love it , so it will appear in your life sooner or later . And the stronger you feel it the sooner you will see it Most people are unconscious creators of their lives because they are always thinking about their problems and things they hate and they are always having inner conversations about all things they really do not want So we should be aware and watchful about our minds and thoughts because it is and it does everything Next time we will talk more about positive thinking and happiness Never Give up your Dreams در جهان خاکی ما بدون انرژی هیچ حرکتی صورت نمی گیره . جسم فیزیکی ما برای کار های روزانه اش باید انرژی لازم رو داشته باشه اما در نهایت این ذهنه که انرژی جسمانی رو هدایت می کنه و امور روزانه ما رو به پیش می بره . همراه با انرژی جسمانی باید انرژی ذهنی و روانی لازم را نیز فراهم کنیم . دو عامل باید مورد نظر قرار بگیرن یکی افزایش انرژی ذهنی و روانی و دوم جلو گیری از هرز انرژی بواسطه افکار منفی و انرژی های منفی محیط و آدمها علاوه بر تفریح و شادی و ورزش که انرژی روانی ما را بالا می برند تکرار جملات مثبت و پرانرژی و مطالعه کتاب هایی در زمینه مثبت اندیشی بسیار موثر می باشد جملاتی قوی و موثر برای خود طرح کنید و همیشه آنها را تکرار کنید مخصوصا هنگامی که مشکلات زندگی شما را نگران کرده اند . جملاتی مثل این : من در پرتو امنیت و عشق الهی به سر می برم آن که مرا آفریده همواره از من مراقبت می کند و همیشه همراه من است خداوند به من و به همه هستی عشق می ورزد و جایی برای نگرانی نیست من انسانی موفق هستم و به هر چه اراده کنم دست می یابم من خودم را دوست دارم چون شایسته دوست داشتن هستم همانطور که همه هستند زندگی مسابقه یا مبارزه نیست بلکه فرصتی است برای آموختن از سختی ها و لذت بردن از شادی ها و رشد کردن ترفند هايي براي شاد زيستن آنجه در اينجا مشاهده مي كنيد راههايي براي افزايش ميزان شادي شماست فقط هر چند روز آنها را مرور كنيد يا آنها را به خاطر بسپاريد تا اثر بخشي آنها را دريابيد. * خوشحالي و غمگيني را مي توانيد خود انتخاب كنيد. پس خوشحالي را انتخاب كنيد. * هر روز سه انسان را ستايش كنيد. * در صورت امكان طلوع خورشيد را تماشا كنيد. * اولين نفري باشيد كه سلام مي كنيد. * اگر افرادي را دوست داريد، براي گفتن آن وقت را تلف نكنيد. * با همه به گونه اي رفتار كنيد، كه دوست داريد با شما رفتار كنند. * هيچگاه تسليم كسي نشويد و آنگاه است كه معجزه رخ مي دهد. * سعي كنيد هر روز اسم افرادي را به خاطر بياوريد. * از نطر فكري خشن و از نظر احساسي نازك دل باشيد. * از آنچه بايد مهربانتر باشيد. * بدانيد يكي از بزرگترين نيازهاي محيطي نياز به قدر داني است. * به قول خود وفا كنيد. * ياد بگيريد حتي زمانكه احساس خوبي نداريد، خود را بشاش نشان دهيد. * هر چيز بهتري را كه پيدا مي كنيد رها كنيد. * به خاطر داشته باشيد برنده ها كارهايي را انجام مي دهند كه بازنده ها مي خواهند آن كار را انجام دهند. * وقتي به سر كار خود مي رسيد، اجازه دهيد اولين چيزي كه به زبان مي آوريد باعث افزايش روحيه همكارانتان شود. * تحت تاثير اهدافتان زندگي كنيد. * كلنجار ررفتن با گذشته را متوقف كنيد. * خوب بزن بريم قدرت فكر و تخيل خود را پرورش دهيد برآورد شده كه هفتاد درصد از يادگيري هاي انسان در شش سال اول زندگی
ي صورت مي پذيرد. همچنين توانايي جذب چيز هاي تازه به همين ترتيب و در طي همين سالهاست. تخيل انسان نيز پر بارترين دوران خود را در اين سالهاي نخستين طي مي كند. واقعيت انكار ناپذير آن است كه تخيل كليد تمام يادگيري ها و كليد حل تمامي مسائل است. از اينروست كه اديسون ها و انشتين هاي دنياي ما همگي داراي قوة تخيل فوق العاده اي بوده اند. به عنوان مثال انشتين با تخيل ذهني خود به ميان سيارات و بر فراز پرتوهاي ماه به نظريه هاي علمي خود در مورد زمان و فضا دست يافت. توانايي او در تخيل كودكانه به او كمك كرد تا به غولي در ميان انديشمند ان تيديل شود. براي داشتن يك حافظه خوب يك تخيل خوب داشتن لازم است و يكي از دلايلي كه سالمندان اغلب از ضعف حافظه گله مي كنند نيز همين است. آنها تخيل را نابود كرده اند بطوريكه ذهن آنها قادر به خلق تصاوير و گنجاندن در حافظه خود نيستند. هر وقت ما اطلاعاتي را در خزانه حافظه خود ثبت مي كنيم ، از قوه تخيل و قدرت عيني سازي خود براي خلق تصاوير استفاده مي كنيم و اين توان تصوير سازي است كه سهولت يا دشواري ياد آوردن آن اطلاعات را تعيين مي كند. بعلاوه براي آسودگي و ارام بودن مي توان يك منظره تخيلي را مجسم كنيم و اين يك توانايي ارزشمند است. در مقابل كسي كه فاقد قوه تخيل رشد يافته است براي آسوده سازي خود با مشكلات بسياري روبرو خواهد بود. تخيل خود را مانند جسم خود پرورش دهيد. هر چه تخيل شما رشد يافته تر باشد، ياداوري و حل مسائل برايتان آسانتر خواهد بود. بزرگترين فاتحان تاريخ بشر، خيالپردازاني بودند كه آرزوها و سرشت خود را براي ارئه خدمتي منحصر به فرد به بشريت در هم آميخته اند. لئوناردو داوينچي در دوازده سالگي با خود مي گفت :” من روزي يكي لز بزرگترين هنرمندان تاريخ جهان خواهم شد و همنشين شاهزادگان خواهم بود“ . در روزگاران قديم پسرك جواني زندگي مي كرد كه نامش ناپلئون بود. او هر روز ساعتها و ساعتها در رؤياي خود به هدايت و رهبري ارتش خود مي پرداخت و اروپا را فتح مي كرد. بقيه اين داستان را در تاريخ بخوانيد. بنابراين راه پيشرفت در هر زمينه همراه كردن تمرينات جسماني منظم با تمرينات ذهني منظم است. يافته هاي علمي ، اخيراً ثابت كرده كه وقتي ما خود را در حال انجام عملي تجسم مي كنيم درست مثل آن موقعي است كه واقعاً آن عمل را انجام مي دهيم . مغز براي ايجاد رفتارهاي نو، دست به تغييرات الكتروشيميايي در سلولهاي خود مي زند. بنابراين براي كسب بهترين نتايج نياز به تمرين ذهني و تمرين جسماني داريم. بنابراين ما مي توانيم بازي گلف ، صحبت كردن در ميان جمع ، اعتماد به نفس و مهارتهاي رانندگي و تمام فنون ديگر را با نشستن روي يك صندلي راحتي و تمرين ذهني ، آنها را بهبود ببخشيم. ارزش اساسي تمرين ذهني در اين است كه الگويي از عملكرد كامل و بدون نقص به سلولهاي مغز ارائه مي دهد. ما در سطح تخيل مرتكب اشتباه نمي شويم. علاوه بر آن ياد مي گيريم كه اگر مرتباً نتايج نامطلوبي را در ذهن تصوير كنيم چيزي جزء نتايج نا مطلوب نصيب ما نخواهد شد. پس اگر مي خواهيد در يك كلاس كنفرانس دهيد يا يك تلفن مشكل بزنيد يا براي اولين بار يك قايق بادباني برانيد، قبل از هر چيز زماني را به انجام بي عيب و نقص آن عمل در ذهن خود اختصاص دهيد. موفقترين مردم دنيا همين كار را مي كنند. در زمان حال زندگي كنيد ميزان آرامش ذهن و كارايي فردي ما بر اساس ميزان توانايي ما براي زيستن در لحطه حال مشخص مي شود، صرفنظر از آنچه ديروز رخ داده است و آنچه فردا ممكن است اتفاق بيفتد. حال جايي است كه شما در آن ايستاده ايد. از اين ديدگاه كليد شادي و خرسندي متمركز ساختن ذهن بر لحظه حال است. يكي از نكات جالب توجه در باره كودكان همين است كه آنها خود را تماماً در لحظه حال غرق مي كنند. آنها كاملاً در گير فعاليت كنوني خود مي شوند كه اين فعاليت مي تواند تماشاي يك سوسك ، نقاشي كشيدن ، ساختن يك قصر ماسه اي و يا كارتون نگاه كردن و يا هر چيز ديگر باشد. اما وقتي بزرگ مي شويم هنر فكر كردن و نگران بودن را در يك لحظه فرا مي گيريم. به مشكلات گذشته و مسائل آينده اجازه تجمع در زمان حال را مي دهيم، و بدين ترتيب حال را مي بازيم . ما همچنين باد مي گيريم كه لذت و شاديهاي خود را به تعويق بيندازيم و همواره به اميد آينده اي متفاوت بنشينيم. دانش آموز دبیرستاني با خود مي گويد كه وقتي مدرسه را تمام كنم و وارد دانشگاه شوم آنوقت ايده آل است. وارد دانشگاه مي شود و با خود مي گويد كه وقتي مدركم را بگيريم ديگر هيچ غمي نخواهم داشت. بلاخره مدركش را هم مي گيرد آنوقت است كه مي بيند تا وقتي شغل مناسب نداشته باشد نمي تواند خوشبخت باشد. كاري اختيار مي كند اما هنوز هم نمي تواند خوشبخت باشد. با گذشت سالهاي پياپي او خوشبختي، شادي و آرامش خود را مرتباً تا نامزد شدن ، تا ازدواج كردن، تا خريدن خانه و ماشين، تا بازنشستگي و... به تعويق مي اندازد و قبل از آنكه به خود اجازه شادي سعادتمندانه دهد، از دنيا مي رود. تمام لحظات او صرف نقشه كشيدن براي آينده متفاوتي مي شود كه هرگز از راه نمي رسد. آيا داستان زندگي شما هم از نوع اين داستان است كه شاد زيستن خود را به آينده اي دور دست موكول مي كنيد؟ ما بجاي آنكه از لحظات امروز زندگي خود لذت ببريم نقشه شادي را براي آينده مي كشيم. زيستن در زمان حال بدين معناست كه ما از هر كاري كه در حال انجام آن هستيم به خاطر خود آن لذت ببريم و نه اينكه صرفاً به دنبال هدف نهايي آن باشيم. زيستن در حال به معني دلپذير ساختن لحظه جاري بجاي دور انداختن آن است. اين تصميم ماست كه لحظه به لحظه زندگي را واقعاً زنده باشيم و لذت ببريم و شادمانه زندگي كنيم . هر گاه در حال زندگي كنيم، ترس را از ذهن خود مي رانيم.اساساً ترس مقوله اي استكه مربوط به حوادثي است كه ممكن است در آينده اتفاق بيافتد. اين ترس مي توان چنان فلج كننده باشد كه انجام هر عمل سازنده اي را براي فرد ناممكن بسازد. اما شما فقط زماني در معرض ترسهاي شديد قرار مي گيريد كه بي حركت و منفعل باشيد. و درست در همان لحظه اي كه وارد عمل مي شويد و واقعاً كاري انجام مي دهيد، ترسها فروكش مي كند. زيستن در حال به معناي حركت كردن بدون ترس از عواقب است به معناي تلاش كردن به خاطر نفس مشغول بودن است. اين نكته را به خاطر داشته باشيد كه اگر نگراني در ذهن خود داريد، مثلاً كار خود را از دست داده ايد يا همسرتان شما را ترك كرده است، اين كار ساده اي نيست كه ذهن خود را از اين نگراني خالي كنيد و به آزامش برسيد. اما ساده ترين راه بهبود وضعيت رواني شما دست به عمل بردن، مشغول بودن و مشاركت است. كاري انجام دهيد. هر فعاليتي كه باشد. ورزش كنيد، به پارك برويد يا به كار باغباني مشغول شويد. خلاصه اينكه زمان چيزي جز يك مفهوم انتزاعي در ذهن ما نيست. اين لحظه تنها زاماني است كه در اختيار داريم . از اين لحظه چيزي بسازيد، لذت ببريد و زندگي كنيد و به خاطر اتفاقات آينده نفس را در سينه حبس نكنيد. بزرگ فكر كنيد ما براي خوشبخت شدن چشم به راه آينده ايم و در نتيجه هرگز خوشبخت نمي شويم، زندگي نمي كنيم بلكه به اميد زندگي نشسته ايم. در واقع يكي از علل خوشبخت نبودن سرمايه گذاري روي آينده است. زندگي نمي كنند، از زندگي امروز خود لذت نمي برند و پيوسته منتظرند كه در آينده اتفاقي بيفتد. وقتي ازدواج مي كنند خوشبخت خواهند شد. وقتي شغل بهتري بدست آورند به خوشبختي خواهند رسيد. وقتي پول خريد خانه را پرداختند، وقتي بچه هايشان را راهي دانشگاه كردند و وقتي كاري را به اتمام رساندند و پيروز شدند آنوقت است كه به خوشبختي خواهند رسيد. اين افراد بدون استثناء مأيوس مي شوند جرا كه خوشبختي يك عادت ذهني است ، يك برداشت ذهني است. اگر آن را ياد نگيريم و همين حالا روي آن تمرين نكنيم هرگز تجربه اش را نخواهيم كرد. اگر قرار است خوشبخت شويم بايد خوشبخت باشيم. همه روزه يادآوري خاطرات و انديشه هاي خوب و دلچسب را تمرين كنيد، چرا كه اين كار شما را در انجام كارهايتان كمك مي كند. اگر كسي مي خواهد حال بهتري داشته باشد بايد احساسات لطيف و خير خواهي و مثمر ثمر بودن را در انديشه خود زنده كند. بايد اين كار را مثل ورزش صبحگاهي بطور مرتب انجام داد و مرتب به زمان اين ورزش رواني بيافزائيد. تصوير ذهني و عادتهاي انسان با هم ارتباط دارند. با تغيير يكي از آنها ديگري هم خود به خود تغيير مي كند. وقتي آگاهانه عادت بهتري در خود ايجاد مي كنيم تصوير ذهني جديدي جاي عادات قديمي را مي گيرد و انگاره جديد را پرورش مي دهد. جالب است بدانيد كه نود و پنج درصد رفتار، احساس و واكنش افراد عادتي است. نوازنده پيانو براي زدن مضرابها به تصميم گيري نيازي ندارد. درست به همين شكل كه هر وقت با موقعيت مشابهي روبرو شويم ، انديشه و احساس و عمل مشابهي از ما سر مي زند. اما نكته اينجاست كه عادت اصلاح شدني است و مي توانيم آنرا بطور كلي تغيير دهيم. كافي است كه تصميم آگاهانه اي بگيريم و روي آن تمرين كنيم. نوازنده پيانو مي تواند از روي اگاهي تصميم بگيرد كه مضراب متفاوتي را فشار دهد و آهنگ هاي جديدي را بوجود آورد. بنابراين شما هم مي توانيد با تكرار رفتار مطلوب آن را در تصوير ذهني خود ثبت نماييد. رازی كه بر غير نگفتيم شرط اساسي براي داشتن يك زندگي سعادتمند داشتن يك رابطة خوب و صميمي با همسر و فرزندان مي باشد. از طرفي عشق ورزيدن به همسر و خانواده و دوست داشتن آنها نيازمند درك تقاوت هاي جسمي و روحي يكديگر مي باشد. تفاوت در ديدگاههاي زن و مرد به قدري زياد است كه درك اين تفاوت ها مي تواند کمک بسياري به حل مشكلات خانوادگي كند. دقت داشته باشيد كه همسر ايده آل بطور مطلق وجود نخواهد داشت. زن و شوهر دو انسان با تفاوتهاي بسيار هستند و لزومي ندارد كه دو طرف همانند يكديگر فكر و عمل كنند. بعضي ها بر اين عقيده هستند كه طرف مقابلشان بايد اخلاق و رفتار خود را اصلاح كند و وقتي زوجين تصميم مي گيرند يكديگر را تغيير دهند مطمئناًعشق كم كم تيره مي شود و به جايي مي رسد كه اثري از آن در زندگي مشاهده نمي شود. ولي زن و شوهري كه به اين تفاوتها واقف هستند به لحاظ اينكه سطح توقعاتشان از يكديگر كمتر مي شود مي توانند گامهاي مثبتي در جهت بهبود روابط بردارندو باعث شيرين تر شدن زندگيشان شوند. درك تفاوتهاي طرفين باعث افزايش عشق مي شود، ارتباطات را بهبود مي بخشد و بالاخره به زندگي مفهوم تازه اي مي بخشد. وقتي ما به اشتباه بر اين باور باشيم كه زنان و مردان خصوصيات كاملاً مشابهي دارند ناخودآگاه روابط ما بر اساس انتظارات غير واقعي شكل مي گيرد. زنان مي پندارند كه رفتار مردان به هنگام علاقمند شدن مثل آنان مي باشد و همين تفكر غلط بعدها مشكلات بزرگي را ايجاد مي كند. همبن طور مردان نيز فكر مي كنند كه عملكرد زنان به هنگام علاقمند شدن بايد همانند خودشان باشد. شما بايد بدانيد كه عشق و محبت همسرتان با شما كاملاً فرق مي كند. براي مثال زنان وقتي علاقمند فردي مي شوند دوست دارند به او كاملاً توجه كنند ولي مردان عشق خود را طور ديگري بيان مي كنند. واكنش مردان و زنان نسبت به استرس مختلف است. زنان هنگام استرس دوست دارند با همسرشان دربارة موضوعي كه باعث ناراحتي آنها شده صحبت كنند ولي مردان هنگام استرس در خود فرو روند و دربارة موضوع فكر كنند و بعد تصميم بگيرند. با درك اين تفاوت ها زندگي شما شكل تازه اي به خود مي گيرد. در نتيجه عكس العمل ها و رفتارهاي همسرتان را طوري ديگر تعبير خواهيد كرد. شما به وضوح مشاهده مي كنيد كه همسرتان تمام تلاش خود را براي راحتي شما انجام مي دهد و يا به عبارتي تمام سعي خود را براي عاشق بودن انجام مي دهد. وقتي شما بتوانيد نيت عاشقانه همديگر را مشاهده كنيد روابط شما بطور خودكار شروع به تغيير مي كند و اين حس جديد باعث مي شود كه بجاي مشاجرات خانوادگي نيروي خود را معطوف توجه به علاقه همسرتان كنيد زيرا توقعات غير واقعي را كنار گذاشته اي و به همسر خود علاقه داريد. از جمله تفاوتهاي مهم زن و مرد تفاوت در ميل جنسي آنها است. درك و شناخت اين تفاوتها در زندگي زناشويي بسيار حائز اهميت است. ميل و خواسته هاي جنسي هيچ وقت از بين نمي رود و نبايد از بين برود بلكه بايد با عواطف عالي آميخته شود چرا كه اگر اين ميل در وجود زن و شوهر از ميان برود امكان ندارد كه هماهنگي و توفيق تام و تمام ميان آن دو حاصل شود. همانطوري كه اگر قلب، معده و كبد خوب كار كند شخص از سلامت خود لذت مي برد، در امور جنسي نيز اگر رعايت آييم خاص و پر اهميت آن شود زن و شوهر از ادمه زندگي جنسي با همديگر لذت مي برند و زندگي آن دو در ساير امور نيز به خوبي و خوشي مي گذرد. اما اگر روابط جنسي زن و شوهر بر پايه توافق و تعادل صحيح نباشد هرگز آن نور اميد كه بايد از چشمان زن و شوهر بتابد تابنده نيست و شادابي و درخشندگي بر محيط زناشويي حكمفرما نيست. امور جنسي در زندگي بشر بسيار پر اهميت تر از آن است كه آن را به دست اعمال كوركورانه غريزه اي بسپارند چرا كه اين امر بر جنبه هاي روحي، جسمي، عقلاني، فكري و اجتماعي در زندگي تأثير فوق العاده اي دارد. عاشق و معشوق و دو نامزد و زن و شوهري كه تازه زندگي زناشويي را آغاز كرده اند هر لحظه غرق سر مستي ميل و جاذبه يكديگرند ولي همينكه مدتي گذشت چه تغييراتي رخ مي دهد كه آن ميل و كشش به بي ميلي و تنفر تبديل مي شود؟ آن عشق نخستين كجا مي رود؟ جواب اين است كه هدف عشق وصال به معشوق به تمام معناست. اگر عاشق در وصال معشوق شكست بخورد از او متنفر مي شود بخصوص اگر اين عدم موفقيت در وصال مكرر شود و ادامه يابد به نفرت شديدي مبدل مي گردد. اما اگر زن و شوهري در وصال يكديگر سيراب و سر مست شوند محبت و علاقه آنها نسبت به يكديگر بيشتر مي شود. در اينصورت زن ديگر توجه نمي كند كه مرد براي او فلان لباس را نخريده و مرد ديگر اهميت نمي دهد كه زن چرا با او بر سر بعضي مسائل در امور زندگي اختلاف نظر دارد. اختلافات كوچك و بزرگ ميانشان به خوشي و شادماني مي گذرد و هميشه نسبت به يكديگر گذشت خواهند داشت. عجب اين است كه وقتي يك زن و شوهر به خوبي مي توانند آتش ميل يكديگر را فرو بنشانند عيب هاي هر يك به چشم ديگري زيبا به نظر مي رسد. مرد اگر به زن تندي كرد زن با لطف و مهرباني به او پاسخ مي دهدو زن اگر رفتاري خلاف ميل مرد نشان داد مرد محبت خود را بيشتر مي كند تا او را بر سر مهر آورد. ضامن خوشبختي در عشق زناشويي وصال كاملي است كه ميل جنسي را به خوبي فرو نشاند و زن و مرد را از پيوند با همديگر به بالاترين حد خود برساند و اين وصال پر از لذت است كه آتش عشق را ميان آن دو شعله ور مي گرداند و ديگر جايي براي اختلاف و مشاجره باقي نمي گذارد بلكه رضايت از يكديگر حتي در حالت فقر و بينوايي ميانشان برقرار خواهد ماند. بنابراين شناخت خصوصيات يكديگر و درك تفاوت هاي همديگر مي توانند كمك بسيار بزرگي در بهبود روابط و داشتن يك زندگي شاد و نهايتاً رسيدن به خوشبختي واقعي بكند. حالات خود را به سمت شادي ها سوق دهيد در چهرة هر يك از ما بيش از هشتاد ماهيچه وجود دارد كه انقباض و انبساط آنها باعث تغيير قيافة ما مي شود. اگر اين عضلات را به حالتي از افسردگي و يأس عادت دهيد بي شك حالت روحي ما را تحت تأثير خود مي گذارد. پس سعي كنيد در چهرة شما نشانه هاي خشم، عصبانيت، ناكامي، انزوا ، خستگي و بدبختي را كنار بگذاريد و جاي آن را به آرامش، هيجان، شادابي، كنجكاوي، اعتماد، ملايمت و خوشبختي بدهيد. هر يك از حالات را مي توانيد در خود ايجاد كنيد. مي توانيد خود را قوي احساس كنيد. مي توانيد لبخند بزنيد و همه چيز را با يك خنده تغيير دهيد. اگر شما مرتباً بدن خود را در حالتي قرار دهيد كه گويي دچار ضعف هستيد و اگر شانه هاي خود را به حالت فرو افتاده در آوريد و اگر مانند اشخاص خسته راه برويد، خستگي را احساس خواهيد كرد. مي توانيد عكس همة اين كارها را هم انجام دهيد چرا كه انتخاب با شماست. كارهايي هست كه از هم اكنون مي توانيد انجام دهيد تا حالت روحي و در نتيجه نوع احساس و رفتار شما تغيير كند. نفسهاي عميق بكشيد و لبخند بزنيد . اگر مي خواهيد تغييري در زندگي خود ايجاد كنيد خود را ملزم كنيد كه روزي يك دقيقه جلو آينه بنشينيد و از عمق وجود بخنديد، شايد اين كار به نظر شما مسخره و احمقانه بيايد اما بدانيد كه با اين عمل مغز خود را تحريك مي كنيد و ارتباطات عصبي خاصي در مغز به وجود مي آوريد كه منجر به لذت و شادي مي شود و در نتيجه به اين حالت عادت مي كنيد. پس كليد موفقيت اين است كه الگوهايي از حركت به وجود آوريم كه به ما احساس اعتماد به نفس، قدرت، انعطاف پذيري و شادماني دهد. توجه داشته باشيد كه ركود و سستي چيزي به جز نداشتن تحرك نيست. آنچه باعث بروز پيري مي شود بي حركتي است و نهايت بي حركتي مرگ است. كودكاني را ببينيد كه بعد از بارندگي در پياده رو خياباني راه مي روند. اگر در وسط پياده رو گودال كوچكي باشد كه آب در آن جمع شده باشد اين كودكان وقتي به آن گودال مي رسند به وسط آب مي پرند و آب را به اطراف مي پاشند، مي خندند و بازي مي كنند. اما در چنين وضعيتي آدم پير نه تنها گودال را دور مي زند بلكه گله و شكايت هم مي كند. اگر مي خواهيد در يك لحظه دچار افسردگي شويد راهش آن است كه يكي از خاطرات بد زندگي خود را به ياد آوريد. هر يك از شما تجربه هاي نا خوشايندي در گذشته داشته ايد. اگر حواس خود را به يكي از اين وقايع بد زندگي متمركز كنيد و آن را در ذهن خود مجسم سازيد و در بارة آن بيانديشيد كم كم آن واقعه در ذهن شما زنده مي شود و آن را احساس مي كنيد. به همين ترتيب مي توانيد در خود احساس شادي وشعف ايجاد كنيد. لحظاتي را به خاطر آوريد كه در نهايت شور و لذت بوده اند. لحظاتي شادي بخش را در نظر مجسم سازيد و تصوير روشني با جزئيات كامل در صفحة ذهن خود تشكيل دهيد و آن احساسات را در خود زنده سازيد. مسلماً شما قادر هستيد كه در زندگي خاطرات شيرين و شادي بخش در ذهن خود تجسم كنيد. اتومبيل ها مجهز به چراغهاي زنگ خطر هستند. به عبارت ديگر هر اتومبيل مجهز به دستگاهي است كه در مقابل چشم راننده در قسمت جلو اتومبيل نصب شده است و وظيفه دارد كه اشكالات پيش آمده در اتومبيل را به اطلاع راننه برساند. مثلاً اگر باطري اتومبيل خالي شده باشد، وقتي فشار روغن پايين بيايد، وقتي موتور بيش از اندازه داغ كند يا بنزين تمام كند نا رسايي را به راننده اطلاع مي دهد. بي توجهي به اين علائم خطر چه بسا اتومبيل را بكلي از بين ببرد اما روشن شدن چراغ خطر به معني بد بودن اتومبيل نيست. موتور هر اتومبيلي ممكن است داغ كند. اما اگر راننده همه حواسش را متوجه چراغهاي آگاه كننده كند كار خطرناكي كرده و چه بسا كه فاجعه اي بيافريند. راننده بايد از شيشه اتومبيل مواظب جاده و جايي كه مي رود باشد. در واقع كار اصلي او همين است. هر چند وقت يك بار به آگاه كننده ها نگاه مي كند اما در تمام دقايق رانندگي چشم به آنها نمي دوزد و به عبارتي با آنها زندگي نمي كند بلكه به هدف مثبت يعني جايي كه مي رود توجه مي كند. مشكل اينجاست كه بسياري از ما الگوهاي تضعيف كننده ومنفي را گرفته آنها را در نظر خود بزرگ، روشن و پر طنين جلوه مي دهيم و با كيفيتي كه اثر شديدي بر ما دارند در نظر خود مجسم مي كنيم و آنگاه از اينكه روحية خوبي نداريم تعجب مي كنيم. اگر اين وضع را ادامه دهيم مثال همان قايقي خواهيم شد به سمت آبشار در حال حركت است و آن را حتماً به خاطر داريد. اين سفر از زماني آغاز مي شود كه نتوانيد بر روحيه و رفتار خود مسلط با شيد. نتيجه اي كه از اين مطالب مي توان گرفت اين است كه خواسته واقعي شما در زندگي چيزي جز تغيير احساسات و عواطف نيست و مي توانيد در هر لحظه از زمان آن را كنترل كنيد. بنابراين سعي كنيد كاري كه موجب شادي شما مي شود انجام دهيد. رفتن به كنسرت، رفتن به سينما، رابطة عاشقانه با همسر، صحبت هاي شيرين با همسر و فرزندان، گفتن لطيفه براي دوستان، ايجاد يك اثر تازه و هر كاري كه باعث پاك شدن خاطرات ناخوشايند از صفحة ذهن و يادآوري خاطرات شيرين شود. راز جواني و عمر طولاني چرا بعضي زودتر از سايرين پير مي شوند و چگونه است كه برخي بيش از ديگران عمر مي كنند و چرا بعضي در مقابل بيماريها مقاومت بيشتري مي كنند؟ مسلم است اين افراد انرژي كه بدست مي آورند غير از انرژي مواد غذايي از نوع كالري است. اينكه چرا بعضي سريعتر از سايرين از عمل جراحي بهبود مي يابند و يا چگونه است كه برخي فشارهاي طولاني را بيشتر از سايرين تحمل مي كنند. برخي از دانشمندان اين نوع انرژي را، انرژي ذهني مي نامند كه در تار و پود انسانهاي سالم به جريان مي افتد و عقيده دارند كه انسان سرشار از انرژي هاي مختلف است. نيروي انسان را نبايد با عمق آب در چاه اندازه گرفت بلكه به اندازة درياي بي انتهايي است كه از ابرهاي بهشتي نشأت مي گيرد. آن نيرويي كه زخم را التيام مي بخشد همان نيرويي است كه ادامة فعاليت همة اندامهاي بدن انسان را ميسر مي سازد. وقتي اين نيرو در حد مطلوب باشد تمام اندامهاي بدن بهتر كار مي كند، با روحيه و پر نشاط هستيم، زخمها سريعتر التيام پيدا مي كنند ، مقاومت بدن در مقابل بيماريها بيشتر مي شود، احساس جواني و نشاط مي كنيم و شادابي در حركاتمان پيدا مي شود و در نتيجه به لحاظ زيستي جوانتر مي شويم. مي توانيم نتيجه بگيريم كه هر درمان عمومي كه سبب التيام بيشتر زخمهاي ما شود به جوانتر شدن ما كمك مي كند. هر عامل تسكين دهندة درد و ناراحتي مثلاً به بهتر شدن ديد چشم منتهي مي شود و اين دقيقاً همان جهتي است كه حرفة پزشكي در پيش گرفته و چشم انداز اميدوار كننده اي دارد. مطمئناً جالب ترين و اميدواركننده ترين زمينة تحقيقات پزشكي پيدا كردن راهي است كه انسان بدون استفاده از دارو براي مارد خاص بر امراض غلبه كند يا بطور كلي از ابتلاي با آنها مصون بماند. تا كنون پيشرفتهاي زيادي هم بدست آمده است كه از جملة آنها كشف كورتيزون است كه بطور كلي مقاومت عمومي بدن را در مقابله با امراض افزايش مي دهند. سلول درماني يا بافت ييوند دهندة بدن R.E.S)) يكي ديگر از كشفيات دانشمندان است. آنها معتثدند كه رمز اصلي عمر طولاني تر و مقاومت در مقابل بيماريها را بايد در بافتهاي پيوند دهندة بدن كه به اختصار R.E.S ناميده مي شود جستجو نمود. R.E.S در هر بخش از بدن از پوست گرفته تا اندامها و استخوانها وجود دارد. مي توان بافتهاي پيوند دهنده را به سيماني تشبيه كرد كه سلولهاي يدن را به هم متصل مي كند. R.E.S وظايف مهم ديگري هم انجام مي دهد. مثلاً به شكل سپر محافظتي مورد استفاده قرار مي گيرد و در عين حال با مهاجمين مزاحم خارجي برخورد كرده آنها را نابود مي كند. در حال حاضر اينطور به نظر مي رسد كه R.E.S بهترين سر چشمة جواني است كه در بدن انسان وجود دارد. اينطور پيداست كه وقتي R.E.S وظايفش را درست انجام مي دهد نيروي حيات و انرژي بيشتري تأمين مي شود. هنگام بروز غفونت در بدن يعني وقتي بدن به دفاع بيشتري نياز دارد R.E.S بسيار فعالتر مي شود. از مدتها پيش ثابت شده كه بدن انسان در اثر تزريق پروتئين خارجي واكنش شديدي نشان مي دهد و گاه شدت اين واكنش به حدي است كه به مرگ انسان منتهي مي شود. اما به اعتقاد دانشمندان همانطور كه مايه كوبي آبله يعني ميكروبهاي ضعيف شده مقاومت بدن را در برابر ميكروب معمولي آبله بالا مي برد، پروتئين هاي خارجي R.E.S بدن را فعالتر مي كند. وقتي انگشت خود را مي بريد دو مكانيسم جداگانه براي التيام زخم به فعاليت مي افتد. يك مكانيسم از طريق R.E.S عمل مي كند. در اثر كاركرد اين مكانيسم سلولهاي كاملاً جديدي توليد مي شوند كه ما آنرا بافت جراحت مي ناميم. اين سلولها جاي سلول قديمي و از بين رفته را پر مي كنند يعني سلولهاي جوان توليد مي شوند. مكانيسم ديگر كه آن هم از كانال R.E.S كار مي كند عامل كنترل كننده است، در واقع مكانيسم ضد رشد است و مانع توليد سلولهاي جديد مي شود. اگر اين عامل كنترل كننده وجود نمي داشت در آنصورت بافت جراحت آنقدر توليد مي شدكه چه بسا طول انگشت به اندازة ساق پاي انسان رشد مي كرد. اين دو مكانيسم در ارتباط با هم و بطور همزمان فعاليت مي كنند تا مقدار رشد مورد نياز حاصل شود. در واقع يكي حكم بازخورد منفي ديگري را دارد. اين كنترل مادامي كه زخم در حال التيم است وجود دارد، اما پس از التيام جراحت فعاليت عوامل رشد و ضد رشد متوقف مي شود، البته با تكميل شدن و پايان يافتن فعاليت بافت جراحت ، فعاليت عامل ضد رشد متوقف مي شود به همين دليل در مرحلة پاياني التيام زخم، كمي عامل ضد رشد در محل باقي مي ماند. اخيراً اثبات شده كه سرم ضد رشد به التيام سريعتر زخم كمك مي كند. اين مطلب در آزمايشگاه بر روي موشها، آزمايش شده و اخيراً هم بر روي انسان انجام گرفته و نتايج چشمگيري را به دنبال داشته است. در اينجا يك سئوال مطرح مي شود كه چرا جراحت روي بعضي ها سريعتر از ديگران خوب مي شود، حتي با تزريق R.E.S ضد رشد باز هم اين تفاوت ديده مي شود. آزمايشات نشان داده اندكه در شرايط فشار و احساس افسردگي، بندرت زخمي سريعتر التيام پيدا مي كند، برعكس جراحت بدتر مي شود و گاه التيام غير ممكن مي شود. بدينصورت شايد بتوان گفت كه افسردگي و فشار هاي احساسي هنگام جراحت در واقع نمك بر زخم مي پاشد. اگر آسيب جسمي بسيار خفيف باشد امكانش هست كه در اثر فشار احساسي، مكانيسم دفاعي بدن را به فعاليت بياندازد اما اگرجراحت و آسيب شديد باشد، فشار عصبي و افسردگي به وخامت ناراحتي مي افزايد. علم به اين مطلب ما را به فكر واميدارد نقش تلقين در زندگي انسانها چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد. يك زنداني كه قص فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد. زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اين كار هم شد. اما بعد از رسيدن به مقصد مشاهده كردند كه زنداني يخ زده در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است و اين نشان مي دهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود. نمونه دوم آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد. آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود. سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود. اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند. ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است. در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي شود و همين طور هم شد. اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي شما با توجه به آنچه فكر مي كنيد يا خيال مي كنيد كه حقيقت دارد واكنش نشان مي دهد. دستگاه عصبي شما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد. در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي گيرد واكنش نشان مي دهد. اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است. در واقع اينطوري ساخته شده ايم. وقتي اين قانون را در افراد هيپنوتيزم شده مشاهده مي كنيم شك مي كنيم كه حتما نيرويي مرموز يا فوق طبيعي در كار است. در واقع آنچه را كه مي بينيم فرايند طبيعي عمل مغز و دستگاه عصبي انسان است و نه چيز ديگر.در پديده هيپنوتيزم اگر بيمار بدرستي گفته هاي شخص هيپنوتيزم كننده معتقد باشد كارهاي حيرت آور انجام مي دهد و بيمار رفتاري متفاوت از خود نشان مي دهد زيرا طرز فكر و باورش تغيير كرده است. هيپنوتيزم يا خواب مصنويي هميشه به نظر اسرار آميز بوده است زيرا هميشه فهم اينكه چگونه باور كردن مي تواند منجر به رفتار غير عادي انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنويي چنان برخورد شده كه انگار نيرو يا قدرت ناشناخته اي در كار است. اما حقيقت اين است كه وقتي شخصي را متقاعد مي كنيد كه قدرت شنوايي اش را از دست داده رفتار ناشنوايان را پيدا ميكند. وقتي او را متقاعد مي كنيد كه نسبت به درد حساسيت ندارد، مي تواند بدون بيهوشي تحت عمل جراحي قرار گيرد و در اين ميان نيروي مرموزي هم در كار نيست تلاش و كوشش شادي آفرين هستند حشرات و حيوانات تقريباً هميشه مشغول كارند، تدارك زمستان را مي بينند، آماده بهار مي شوند، خودشان را مي شويند، آشيانه را تميز مي كنند وبه بچه هايشان غذا مي دهند. آنها كاملاً زنده و متحركند وبه نظر مي رسد كه كاملاً راضي و خشنود هم باشند. از حيوانات نيز مي توان درس گرفت. درس بگيريم كه براي شاد زيستن به تلاش نياز است. وقتي غفلتي مي كنيم پيشرفتي در امور حاصل نمي شود و اين چيزي است كه هر دانشجويي در مورد ذهن خود و هر ورزشكاري در مورد بدن خود مي داند. ما نياز به تلاش داريم زيرا طبيعت انسان آنرا طلب مي كند، زيرا تلاش ، امتياز و اشتياق انسان براي يادگيري ، خود آزمايي، آزمايش و تجربه است. اشتباه اغلب مردم اينجاست كه تنها براي رسيدن به اهداف نهايي كار مي كنند و از نفس كار كردن لذت نمي برند، به همين خاطر است كه وقتي به اهداف مورد نظر خود نمي رسند دچار يأس و افسردگي مي شوند، در صورتيكه بايد هر كاري را كه انجام مي دهيم صرفاً به خاطر انجام دادن آن لذت ببريم و آن وقت است كه رسيدن به هر نتيجه اي براي ما در حكم گرفتن جايزه است. پس بياييد از همين لحظه تصميم بگيريم كه به خاطر عشق به كار كردن ، كار كنيم و اين نيز مانند شاد بودن نياز به يك تصميم قاطع دارد. چرا كه راز شاد زيستن انجام دادن آنچه دوست مي داريم نيست بلكه دوست داشتن آن چيزي است كه انجام مي دهيم. هيچ چيز در دنيا نمي تواند جاي پافشاري و پشتكار را بگيرد. ذوق و استعداد هم نمي تواند، نبوغ هم نمي تواند، تحصيلات هم نمي تواند كه جهان ر از تحصيل كردگان منزوي است. تنها پا فشاري و عزم است كه حرف آخر را مي زند. روزي پس از اجراي برنامه از يك نوازنده بزرگ ويلن ، خانمي به نوازنده گفت:” من حاضر بودم تمام زندگيم را بدهم تا بتوانم مثل شما ويلن بزنم “. نوازنده لبخندي زد و گفت :” من هم همين كار را كردم“. راه ديگري وجود ندارد، براي بهتر شدن هر چيز، بايد خود ما بهتر شويم. فردا بسيار شبيه امروز خواهد بود مگر آنكه تلاش را بر آن بيافزائيم . اكثريت كساني كه شروع به يادگيري يك الت مو سيقي مي كنند، خيلي زود از ادامه آن مأيوس مي شوند. چند نفر را مي شناسيد كه بتوانند كمي پيانو يا گيتار بنوازند؟ مردم معمولاً مدتي تلاش مي كنند اما چون نتايج به كندي ظاهر مي شود مأيوس مي شوند. كساني كه تصميم به پس انداز مي گيرند مأيوس مي شوند اما تمام نكته اينجاست كه اگر ما به آنچه كه انجام مي دهيم چنگ بياندازيم در زماني بسيار كوتاه بر اكثريت مردم پيشي خواهيم گرفت. اديسون مي گويد:” يك درصد نبوغ است، نود و نه درصد بقيه اش به تلاش و پشتكار شما بستگي دارد. من هرگز هيچ كار ارزشمندي را تصادفي انجام نداده ام و تمامي اختراعات من با كار و تلاش خستگي نا پذير بدست آمده اند“. ميكل آنژ يكي از بزرگترين نقاشان و مجسمه سازان تمامي اعصار گفته است:” اگر مردم مي دانستند كه مهارت من از چه تلاش هاي طاقت فرسايي بدست آمده، اين مهارت ديگر هرگز آنها را به شگفتي وا نمي داشت“. اما مواقعي هم هست كه دست از تلاش كشيدن و پا فشاري نكردن بهترين كار است. وقتي كشتي در حال غرق شدن است ديگر وقت بيرون پريدن است و نبايد كله شقي كرد. اگر از شغل خود بيزاريد، اگر محل زندگي خود را دوست نداريد يا در جاي ديگر مو قعيت هاي بهتري براي خود مي بينيد، بهترين راه بيرون زدن است. دنيا به همين صورت هم زيباست بعضي از عيب هاي ظاهري در دست و صورت و شكل اندام باعث مي شود كه شخص خود را زشت بپندارد و در نتيجه اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و از خود خجالت بكشد و فكر كند كه در نظر ديگران زننده است. دختري كه اندازه دهان و بيني او با ملكه زيبايي تازه بر گزيده سينما مطابقت ندارد خود را زشت مي پندارد يا اينكه جواني كه زخمي بر روي صورت دارد دائماً در فكر اين است كه ديگران متوجه زخم او نشوند. در اين موارد جراحي پلاستيك مي تواند تا حدي معجزه گر باشد و اختلالات رواني، ناكامي و نبود اعتماد به نفس را تا حدي رفع و درمان كند. اما اگر اينطور باشد همه اشخاصي كه قيافه هاي طبيعي و مقبول دارند بايد از هر نوع اختلال رواني مبرا باشند. بايد شاداب، خوشحال و متكي به نفس و عاري از هر گونه اضطراب و نگراني باشد، اما خيلي خوب مي دانيم كه اينطور نيست. تحقيقات و آمار گيري نشان داده است كه نود درصد افراد از قيافه خود راضي نبوده و هر يك به دليلي از شكل بدني خود خجالت مي كشند. اين افراد چنان واكنش نشان مي دهند كه گويي قيافه به واقع زشتي دارند و دچار اضطراب و دلواپسي هستند. بنابراين اين افراد توانايي زندگي واقعي را در جامعه از دست مي دهند و هميشه دچار ضعف شخصيتي مي شوند. براي اينكه در زندگي احساس حقارت و ضعف نكنيد بايد خود را قبول داشته باشيد. با انديشه هاي مثبت و نيرو بخش به خودتان دل و جرأت بدهيد. سعي كنيد خود را از ديگران برتر احساس كنيد آنگاه خواهيد ديد كه چقدر احساس نيرومندي و اعتماد به نفس به شما دست مي دهد. احساس حقارت را كنار بگذاريد زيرا باعث شكست و عدم موفقيت شما خواهد شد. شما همان كسي هستيد كه در ذهن، خود را تصور مي كنيد پس همواره سعي كنيد كه ارزشهايتان را دائم به خود بگوييد و به خود بقبولانيد كه خيلي عالي هستيد و از عهدة هر كاري بر مي آييد م مي توانيد بهتر از اين باشيد. روزي چند بار با انديشه هاي مثيت به خود اعتماد به نفس بدهيد. شما بايد محدوديتهاي ساخته ذهن خود را از ميان برداريد. احساستان را نسبت به خود تغيير دهيد تا رمز تسلط بر اعمال خود را بيابيد. و در نتيجه دنياي خود را كشف كنيد. بدانيد كه شرط اساسي براي كسب موفقيت خود باوري و توانايي در عمل است. پس خود را دست كم نگيريد، نقاط ضعفتان را فراموش كنيد و توانايي هاي خود را مد نظر داشته باشيد. همواره اين را به خاطر داشته باشيد كه شما بهتر از آن هستيد كه فكر مي كنيد. بدانيد كه شما سزاوار عشق و احترام هستيد تنها به اين خاطر كه شما، شما هستيد. اغلب افراد به ندرت به زيبايي و قدرت دروني خويش توجه مي كنند. ما با تماشاي صحنه ها و فيلم هاي غم انگيز اشك مي ريزيم زيرا در عمق وجود خود عشق مي ورزيم و دوست مي داريم. در درون همه انسانها عشقي وجود دارد كه حقيقتاً زيباست. پس ارزشهاي خود را بشناسيد و مرتب براي خود خاطر نشان كنيد كه سزاوار بهترين رفتارها هستيد. راز شاد زيستن در كجاست؟ اغلب مردم تقريباً به همان اندازه اي شاد هستند كه انتظارش را دارند. اما شاد بودن هميشه آسان نيست. شاد بودن مي تواند يكي از بزرگترين مبارزات ما در صحنه زندگي باشد و گاه مي توان تمام پا فشاريها، انضباط فردي و تصميماتي را كه براي خود فراهم آورده ايم مخدوش كند. از آنجايي كه انسان افكار و انديشه هاي خود را برمي گزيند، الزلماً تعيين كننده ميزان شاديهاي خويش است براي شاد بودن بايد بر افكار شاد تمركز كنيم ، اما ما غالباً بر عكس عمل مي كنيم. اغلب تعريف ها و تمجيدها را نا شنيده مي گيريم اما حرفهاي نا خوشايند را مدتها در ذهن نگه مي داريم. اغلب مردم تعريف ها و تمجيد ها را ظرف چند دقيقه فراموش مي كنند، اما يك اهانت را سالها به خاطر مي سپارند. آنها مانند آشغال جمع كن هايي هستند كه هنوز توهيني كه بيست سال پيش به آنها شده است با خود حمل مي كنند. اما شما سعي نكنيد سطل زباله سي سال پيش را به اين طرف و آن طرف بكشيد. شاد بود نمي تواند كاري دشوار باشد. لازمه شاد زيستن جستجوي زيبايي ها و خو بيهاست. يكي زيبايي منظره را مي بيند، ديگري كثيفي پنجره ها را. اين شما هستيد كه انتخاب مي كنيد كه چه چيزي را ببينيد و به چه چيز بينديشيد. هر يك از ما براي شاد زيستن به يك تصميم نياز داريم. مي توانيم هر روز براي خود خاطر نشان كنيم كه وقت محدودي در اختيار داريم تا از اين عمر كوتاه بيشترين بهره را بيريم. آيا اين پيام يك هشدار زيبا نيست؟ ما بايد از زمان محدودي كه در اختيار ماست حداكثر استفاده را ببريم . دقت كنيد كه براي بهره برداري بيشتر از زندگي دنيا تغيير نمي كند بلكه اين ما هستيم كه بايد تغيير كنيم. ميزان ناخشنودي ما در واقع فاصله ميان واقعيت و آرزو است. فاصله ميان واقعيت كنوني هر چيز با آنچه كه بايد باشد. بنابراين اگر ما توقع كمال نداشته باشيم شادي آسانتر بدست مي آيد. بنابراين قلم و رنگ در اختيار شماست. پس بهشت را نقاشي كنيد و بعد وارد آن شويد.
شاد زیستن نیاز به آموزش دارد و برخلاف بسیاری که معتقد شاد بودن پیچیده یا غیر ممکن است، اتفاقا شاد زیستن امری ست آسان و ممکن که تنها نیازمند خواستن است. اگر شادی به زندگی شما نمی آیند تنها از آن روست که واقعا نخواسته اید خانواده و فضایی شاد داشته باشید. برای شادی و شاد زیستن باید تلاش کنید و در این مقاله می آموزید که چگونه اینکار را انجام دهید.
همانگونه که گفته شد باید بخواهید که شاد باشید و برای خواستن باید دلایل کافی داشته باشید. تا ندانید چرا، هرگز به سراغ چگونه ها نمی روید اما اگر فقط یکبار از خود دلیل چیزی را بپرسید و از خود بپرسید چرا، نا خودآگاه به دنبال چگونه ها و راه حل ها می گردید.
بیائید یک زندگی شاد را در نظر بگیریم. قطعا افراد و خانواده هایی را در اطراف خود می شناسید که شاد باشند و شاید بارها حسرت زندگی آنها را خورده باشید.
آیا تا بحال دیده اید که از هیجان آنها کم شود؟
آیا تا بحال دیده اید که مدام به موسیقی های غمگین گوش دهند؟
آیا تا بحال دیده اید که در طول روز افسرده و بی حوصله باشند؟
آیا تابحال شده است که به آنها پیشنهاد جذابی دهید اما استقبال نکنند؟
آیا فرد و خانواده واقعا شادی را می شناسید که از مسائل مالی رنج ببرند؟
منظور از شادی خنده های عصبی و صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن نیست. شادی فرآیندی ست کاملا مشخص که در نهایت اعتدال است. در یک زندگی شاد نه افراطی هست و نه تفریط. شاید فکر کنید در یک خانواده شاد بیست و چهار ساعته اعضای آن قهقه می زنند اما اینطور نیست.
بیائید کمی بیشتر با شادی آشنا شویم. شادی یعنی تعادل، یعنی هیجان، یعنی استقبال های آتشین، یعنی وفاداری و در کل یعنی ثروت. شادی یعنی رسیدن به اوج معنویات.
در گذشته فکر می کردم که غم حالتی ارزشمندتر از شادی ست. گمان می کردم که گریه ارزشمندتر از خنده است اما امروز باورهایم تغییر کرده است و نکته قابل توجه اینجاست که موقعیت و زندگیم نیز کاملا متفاوت شده است. قبلا چندان شاد نبودم، چندان اهل تفریح و مهمانی و شادی و خنده نبودم. دائم بدبیاری پشت سر بدبیاری. دائما قهر و دائما آشتی های موقتی. دائما ضرر های مالی و دائما کابوس های شبانه. دائما کم خوابی و دائما افراط!
امروز متفاوت شده ام. مدتهاست که کابوس ندیده ام. مدتهاست که موقعیت مالیم با مشکل مواجه نشده است و حتی افزایش درآمد قابل توجهی نیز داشته ام. این در صورتی ست که قبلا روزانه هجده ساعت کار می کردم و حالا نهایتا ده ساعت!
شما هم باید شرایطتان را تغییر دهید و اگر منتظرید تا دیگران قدم پیش بگذارند سخت در اشتباهید. اگر عمل و سوء تفاهمی شرایط بین خانواده، دوستان یا همکارانتان را با چالش و اصطکاک مواجه کرده است شما پیش قدم شوید. شما طالب شادی شوید و نخواهید که این خصومت ها دوام بیاورند.
همیشه برای شادی قدم اول را شما بردارید و شما داوطلب باشید. از این به بعد شما باید نوید دهنده شادی بین دوستان و خانواده و همکارانتان باشید و صد البته به یاد داشته باشید اگر خودتان انسان شادی نباشید نمی توانید به دیگران چنین کمکی کنید.
عادت به شادی!
فقط و فقط برای یکماه از گوش دادن به هر نوع موسیقی غمگین جدا بپرهیزید، مخصوصا ابدا به موسیقی های رپ گوش ندهید. موسیقی رپ با دید منفی به شرایط اجتماعی و سیاسی جهان به شدت روحیه شما را تحت تاثیر قرار می دهد و شما را نسبت به هر کس و هر چیز بد بین می کند. همچنین در عوض موسیقی های شاد و البته با شعر های عمیق گوش دهید یا اگر به چنین موسیقی دسترسی ندارید موسیقی های شاد بی کلام گوش دهید.
تا یکماه از تماس با هر شخصی که در گذشته باعث شده است که شما را به افسردگی و غم بکشاند خودداری نمائید و به هیچ طریق نخواهید که با او تماس برقرار کنید. وجود چنین شخصی می تواند شما را به یک شخصیت وابسته تبدیل کند و آینده شما را به صورت جد به خطر بیندازد.
سعی کنید هر شب فیلم های کمدی و جذاب ببینید. از مشاهده هر گونه فیلم درام و تراژدی جدا بپرهیزید، حتی اگر محبوبترین فیلم شما را نمایش دهند.
با دوستان مثبت و شادتان و یا تنها به سینما، پارک و بیرون شهر بروید. مخصوصا تئاتر را فراموش نکنید. در آنجا از خودتان پذیرایی کنید و یکماه مهمان خود باشید و تنقلات خوشمزه بخورید.
دو تا سه بار خانواده را به شام دعوت کنید و سعی کنید ساعات مفرح و شادی را برای آنها و خودتان پدید آورید.
اگر واقعا طالب شادی باشید به تک تک پیشنهادات عمل می کنید. این پیشنهادات برای من جواب دادند و برای ده ها نفر که از من مشاوره گرفتند نیز جواب مثبت داد پس برای شما نیز حتما تاثیر گذار خواهد بود. به شرط آنکه عمیقا بخواهید و واقعا تلاش کنید.
به آساني نمي توان شادي را تعريف كرد. شادي براي بعضي ها عاشق شدن يا بچه دار شدن است و براي بعضي ديگر، برنده شدن در قرعه كشي يا رفتن به دل طبيعت. تجربيات حسي در بالاترين حد خود، نوعي سرخوشي و لذت را به همراه دارند كه لزوما زودگذر است و از زياده روي در خوردن يا آميزش جنسي جلوگيري مي كند. با وجود اين، روان شناسان با تكيه بر يافته هاي اخير خود دربارة شادماني، سعي دارند ويژگي هاي زودگذر و نيز پايدار اين شرايط حسي ناشناخته را توصيف و علت آن را كشف كنند. شيلا پنچال، كارشناس روان شناسي مثبت و بنيانگذار Happiness First TM است و با سازمان ها و اشخاص مختلفي همكاري دارد. او در اين خصوص مي گويد: روان شناسان سه عامل را براي شادماني شناسايي كرده اند: لذت بردن از زندگي، به كارگيري توانايي هاي فردي به طور بي وقفه، و درك آن چه برتر از ماست.
براي مثال، وقتي غرق صحبت، كار يا تفريح هستيم، احساسي به نام جوشش به ما دست مي دهد كه مانع از خوشي و شادماني مي شود، ولي پس از مدتي جاي خود را به احساس رضايت عميقي مي دهد كه پايدارتر است. جوشش عاملي بسيار مؤثر در ايجاد حس شادي پايدار است.
آيا شادماني باعث سلامت جسماني مي شود؟
افراد شاد، در برابر بيماري هايي مانند آنفلوانزا مقاوم ترند و جراحات وارد بر بدنشان زودتر بهبود مي يابد. همچنين نتايج حاصل از تحليل خود زندگي نامه هاي راهبه هايي كه از سال 1932 وارد يكي از صومعه هاي آمريكا شده اند، نشان مي دهد كه عمر كساني كه روحية شادتري دارند، طولاني تر است. روان شناسان، لحن خوش بينانة راهبه ها را در متن زندگي نامه هايشان ارزيابي كردند و به رابطة معناداري ميان مثبت انديشي و عمر طولاني دست يافتند. به بياني ساده تر، ميزان مرگ و مير در گروه راهبه هاي غمگين، نسبت به راهبه هاي سرزنده بيش از دو برابر بوده است.
آيا پول، خوشبختي مي آورد؟
پول و احساس شادماني، رابطه اي پيچيده با يكديگر دارند. به عقيدة پنچال، اگر كسي زير خط فقر زندگي كند، پول زياد، احساس خوشبختي خاصي به او مي دهد. ولي وقتي كه سطح درآمد افراد به حد معيني مي رسد، ديگر درآمد بيشتر، آن ها را خشنود نمي كند. در نيم قرن اخير، درآمد مردم انگلستان، آمريكا و ژاپن به بيش از دو برابر افزايش يافته و زندگي شان وضعيت مطلوبي پيدا كرده است. حالا ديگر آن ها خانه هاي بزرگ تري دارند و لوازم برقي، زندگي راحت تري را برايشان فراهم كرده است. آن ها به مسافرت هاي خارجي مي روند و كالاهاي لوكس مي خرند و به دليل برخورداري از امكانات بهداشتي، زندگي طولاني تري دارند. ولي نتايج حاصل از تحقيقات دانشمندان نشان مي دهد كه اين امكانات رفاهي ـ كه حسادت بسياري را در جهان رو به توسعه برانگيخته ـ باعث افزايش احساس خوشبختي انسان ها نشده و نمي شود. چرا چنين است؟ شايد پاسخ اين باشد كه ما خود را با ديگران مقايسه مي كنيم و اين چشم و همچشمي، باعث ناراحتي مان مي شود. روان شناسان در يكي از تحقيقاتشان از دانشجويان هاروارد پرسيده اند كدام بهتر است: پنجاه هزار دلار درآمد سالانه در شرايطي كه ديگران بيست و پنج هزار دلار در سال درآمد دارند، يا صد هزار دلار درآمد سالانه در شرايطي كه حقوق ديگران بسيار بيشتر است؛ مثلا دويست و پنجاه هزار دلار؟ بيشتر دانشجويان، گزينة اول را برگزيدند و ترجيح دادند كه كمتر حقوق بگيرند، ولي اين حقوق كم، از درآمد ديگران بيشتر باشد.
اگر قرار به مقايسه باشد، بهتر است خود را با كساني كه پايين تر از خودمان هستند، مقايسه كنيم. به همين دليل است كه در مسابقات المپيك، كساني كه مدال برنز مي گيرند، خوشحال تر از كساني هستند كه مدال نقره گرفته اند. زيرا گروه اول، خدا را شكر مي كنند كه دست كم مدالي نصيبشان شده است، در حالي كه گروه دوم، حسرت مدال طلايي را مي خورند كه از دستشان رفته است.
گذشته از اين، ذهن انسان قابليت انطباق با شرايط جديد را دارد. به همين دليل، اين انعطاف پذيري ذهن، سبب تداوم بقا مي شود؛ هرچند در جوامع نوين، مردم از آن چه دارند، پس از مدتي دلزده مي شوند و همواره مي خواهند چيزهاي ديگري به دست آورند. اين وضعيت سرانجام به نوعي جان كندن لذت گرايانه مي انجامد. براي مثال، مردم از اولين اتومبيلي كه مي خرند، خيلي لذت مي برند، ولي با ديدن تبليغات، اتومبيل هايشان را يكي پس از ديگري عوض مي كنند. اگر مجبور باشند يك مدل پايين تر از جديدترين مدل را سوار شوند، ديگر از داشتن آن راضي نخواهند بود. راز شاد زيستن، چنان كه ريچارد لايارد مي گويد، داشتن چيزهاي بهتري است كه هيچ گاه به داشتن شان قناعت نمي كنيم.
روابط زناشويي، دوستان خوب و زندگي مشترك مي توانند بهانه اي براي خوشحالي مان باشند، چرا كه روابط انسان ها با يكديگر منشأ شادي است. پنچال معتقد است كه براي رهايي از جان كندن لذت گرايانه بايد به آن چه داريم، قانع باشيم و روحية رضايتمندي را در خود تقويت كنيم.
آيا شادماني ذاتي است؟
مطالعاتي كه بر روي دوقلوها انجام شده، ذاتي بودن شادماني و افسردگي را به اثبات رسانده است. نتايج حاصل از اين مطالعات، حتي در مورد دوقلوهاي همساني كه در محيطي يكسان بزرگ شده اند نيز صدق مي كند. با وجود اين، ژن هاي مؤثر در ايجاد شادي هنوز ناشناخته اند و همان طور كه از يافته هاي روان شناختي برمي آيد، به احتمال زياد، ژن هاي متفاوتي در ايجاد روحية شاد دخالت دارند. اين ژن ها با تغيير دادن ميزان سروتونين در مغز، باعث بروز حس شادي مي شوند. افسردگي، ناشي از كاهش سروتونين در مغز است و داروهايي مانند پروزاك كه حاوي سروتونين هستند، افسردگي را از بين مي برند و در بيمار ايجاد سرخوشي مي كنند. با اين حال، حتي آنان كه به طور مادرزادي غمگين هستند، مي توانند با تغيير ديدگاه ها و تجديدنظر در رفتارشان زندگي شادتري براي خود بسازند.
آيا علم، خوشبختي مي آورد؟
دكتر مارتين سليگمن، يكي از پيشگامان مطالعات افسردگي در دانشگاه پنسيلوانيا، اخيرا به مطالعة شادي روي آورده است. در روان شناسي مثبت بر خلاف روان شناسي سنتي، به جاي آن كه آسيب هاي دوران كودكي مورد بررسي قرار گيرد، به عوامل شادي آفرين، از قبيل چيزهايي كه به زندگي معنا مي دهند، اهميت داده مي شود. در واقع، به ادعاي دكتر استيونز رويكرد مثبت به روان شناسي، سابقه اي بسيار طولاني دارد و پيشينة آن به جنبش روان شناسي انسان شناختي و فلسفة بودايي مي رسد. روان شناسي انسان شناختي را كارل راجرز در دهه 1950 معرفي كرد.دكتر ريچارد ديويدسون، متخصص عصب شناسي مغز از دانشگاه ويسكانسين، ثابت كرده است كه عواطف مثبت، به فعاليت هاي الكتريكي بخش جلويي نيمكرة چپ مغز مربوط مي شوند و احساسات منفي با بخش جلويي نيمكرة راست ارتباط دارند. فعاليت الكتريكي نيمكرة چپ در افراد شاد، يعني كساني كه خنده رو هستند و دربارة خوبي ها سخن مي گويند، بيشتر است. اسكن هاي تهيه شده از مغز افراد به هنگام تماشاي تصاوير زيبا، نشان دهندة افزايش جذب گلوكز ـ و در نتيجه، افزايش فعاليت بيوشيميايي ـ در نيمكرة چپ است. اسكن هاي مغزي نوزادان در حين ليسيدن خوراكي هاي شيرين نيز چنين نتيجه اي را تأييد مي كند.
آيا براي شاد بودن بايد عاشق شد؟
معمولا افراد متأهل، از مجردها و كساني كه از همسرشان جدا شده اند، شادترند. با اين حال، دكتر استيونز مي گويد: داشتن روابط دوستانه با همسر و ديگر اطرافيان، مهم تر از زندگي مشترك است.
آيا كساني كه پنجاه سال پيش از اين زندگي مي كردند، شادتر از ما بودند؟
در حال حاضر ميزان شادي مردم جهان در قالب طرح هايي مانند پايگاه اطلاعاتي شادماني در جهان تعيين مي شود. نتايج حاصل از تحليل اين اطلاعات، از سال 1950 تاكنون هيچ تغييري را در وضعيت روحي ساكنان كشورهاي غربي از جمله انگليس، نشان نمي دهد. اين در حالي است كه شرايط زندگي آنان به طور چشمگيري بهتر شده است. دكتر استيونز معتقد است كه در قرن بيست ويكم، اتومبيل شخصي و رسانه ها، دو مانع اصلي در راه رسيدن به احساس خوشبختي هستند. اتومبيل شخصي، ما را چنان از جامعة اطرافمان جدا مي كند كه به جاي احساس صميميت با شهر و محل زندگي مان، از آن مي گريزيم. تلويزيون (و تا حدودي مطبوعات) خشونت، اخبار ناگوار و اسراف را به مردم منتقل مي كند و باعث ترس و ايجاد ناراحتي در آن ها مي شود. علاوه بر اين، تماشاي تلويزيون، فعاليت بينندگان را كم مي كند و زماني را كه ممكن است صرف انجام دادن كارهاي جوششي شود، از آن ها مي گيرد.
شادترين مردم دنيا چه كساني هستند؟
تصاويري كه از مغز افراد مختلف تهيه شده، بيانگر آن است كه راهبان بودايي و كساني كه براي مدتي طولاني مراقبه مي كنند، شادترين انسان هاي دنيا هستند. مطالعه اي ديگر نشان مي دهد كه زنان خدمتكار فيليپيني شاغل در هنگ كنگ، با وجود دوري از خانواده و كار سنگين در شرايط نامناسب و كسب درآمد ناچيز، سرزنده ترين مردم دنيا هستند. پيوند ميان زنان فيليپيني و احساسي كه آن ها از كسب درآمد و فرستادن آن به خانه و خانوادة خود تجربه مي كنند، ممكن است احساس رضايت شان را برانگيزد.
بالاخره علت شادماني چيست؟
براساس يافته هاي حاصل از پژوهش هاي اجتماعي فراگير در آمريكا (US General Social Survey) عوامل اصلي شادماني به ترتيب اهميت عبارت اند از: روابط خانوادگي، مسائل مالي، كار، روابط اجتماعي و سلامت جسماني. در كنار اين عوامل مي توان به ارزش هاي شخصي و آزادي نيز اشاره كرد. دكتر استيونز با استناد به اين تحقيق زمان بر و نيز طرح اسلوف، ادعا مي كند كه احساس شادماني، حاصل عوامل جسماني، روابط با ديگران و فراگيري شيوه هاي مثبت سازماندهي افكار است. او در اين خصوص مي گويد: شاد بودن مستلزم ورزش كردن و توجه به رژيم غذايي، اهميت دادن به روابط عاطفي و داشتن صبر و حوصله است. دكتر استيونز همچنين توصيه مي كند كه به غريبه ها لبخند بزنيم، به نشانة احترام، سري تكان بدهيم و مهم تر از همه، وقايع خوب را در دفترچه اي يادداشت كنيم و به خاطرشان شكرگزار باشيم. اگر چنين كنيم، آسايش و خوشبختي را درخواهيم يافت.
|
جنجالی ترین طلاق های بازیگران سینمای ایران روحانگیز سامینژاد/همسرش 1-ماجرا از اولین فیلم ناطق سینمای ایران یعنی «دختر لر» به کارگردانی عبدالحسین سپنتا و اردشیر ایرانی شروع شد. با ساخت این فیلم و نمایش آن در سال 1312 یک طلاق واقعی اتفاق افتاد. این فیلم آنقدر برای ایرانیها جذاب بود که به مدت 3سال در سینماهای تهران و شهرستانها نمایش داده شد و به عنوان پرفروشترین فیلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازیگر زن این فیلم، روحانگیز سامینژاد که از حضور او در این فیلم ناراضی بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.این اولین طلاق یک چهره سینمایی در تاریخ سینمای ایران است؛ اتفاقی که سالهای بعد کمی شایعتر شد و به یکی از ویژگیهای زوجهای سینمایی، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.با پیروزی انقلاب و آغاز دوران جدید سینمای ایران، طلاق زوجهای سینمایی هم کمتر شد و الان خیلی از زوجهای سینمایی را میتوان مثال زد که سالهاست با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی میکنند.
![]() ![]() سوسن تسلیمی/داریوش فرهنگ 2-سی و پنج سال پیش، داریوش فرهنگ آدم خیلی معروفی بود و سوسن تسلیمی را کسی نمیشناخت، اما پس از ازدواج و در سالهای دهه شصت، ماجرا برعکس شد و تسلیمی شهرتی فراوان پیدا کرد. در این سالها اگرچه داریوش فرهنگ فیلمساز بود و بعضی کارهایش خیلی مطرح شد، اما حضور ثابت تسلیمی در فیلمهای بهرام بیضایی، این بازیگر هنرمند را به اوج رساند. این دو که از طریق گروه تئاتر پیاده با همدیگر آشنا شده بودند، پس از مدتها زندگی مشترک سرانجام فرصت پیدا کردند تا در فیلم «شاید وقتی دیگر» ساخته بهرام بیضایی، نقش زن و شوهر را بازی کنند. تسلیمی، پس از این فیلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز یکی از چهرههای سرشناس تئاتر سوئد است. اما داریوش فرهنگ مانده و فیلمسازی و بازیگری را تا امروز ادامه داده است.
خسرو شکیبایی/تانیا جوهری 3-شاید خیلیها ندانند که شکیبایی در دهه 40 کار خودش را با دوبلوری شروع کرد و پس از ناکامی در این رشته به تئاتر رفت و سالها گذشت تا دوباره با فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی به سینما بازگشت. تانیا جوهری هم در همان سالهای دهه 50 بازیگر تئاتر بود. این رابطه که منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هیچ یک از این دو، آدمهای معروفی نبودند و در سالهای بعد در حرفهشان سرشناس شدند. شکیبایی کماکان یکی از بازیگران محبوب و سرشناس سینمای ایران است اما تانیا جوهری در سالهای اخیر بسیار کمکار شده است. جالب است که مشهورترین فیلم شکیبایی یعنی«هامون»، داستان مرد روشنفکری است که تمایلی برای جدایی از همسرش ندارد اما زن و خانوادهاش اصرار دارند که این جدایی هر چه زودتر اتفاق بیفتد.
نیما بانکی/ لیلی رشیدی
7-خانم رشیدی سوای این که دختر احترامالسادات برومند و داود رشیدی است و از بچگی در محافل هنری بزرگ شده، بازیگر خوبی هم هست. بیشتر ما او را با «مادرخانمی زیزیگولو» میشناسیم. اما بعضیها شاید بولتن جشنواره فیلم کودک را به یاد بیاورند که عکسهای کودکی او را در کنار لیلا حاتمی به چاپ رسانده بود. این دو لیلی و لیلای محبوب، از کودکی همبازی بودهاند؛ هرچند بعدها، لیلی یک چهره تلویزیونی شد اما لیلا یک ستاره سینما. لیلی رشیدی همسر پیشین نیما بانکی است که به اندازه رشیدی مشهور نیست اما در عکاسی استعداد داشت و رفتهرفته در کارش به موفقیت دست پیدا کرد تا اینکه امروزه به چهرهای مطرح در عالم تبلیغات تبدیل شده است. نیما بانکی را اگر از «پراید تهران یازده» به یاد نداشته باشید، در آگهیهای سامسونگ با لباس برزیل، یا با کت و شلوار در حالی که پایش را از قاب السیدی بیرون گذاشته، دیدهاید. حاصل زندگی مشترک این دو، پسری است که با مادرش پیش خانواده رشیدی زندگی میکند. ![]() ![]() یوسف مرادیان / سارا خویینیها 8- همین اواخر بود که از سارا خویینیها فیلم پر حرف و حدیث «نقاب» اکران شد که داستانش درباره سوء استفادههای متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندی پیش از تلویزیون هم سریالی پخش میشد که داستانش درباره سیاوش و رستم شاهنامه بود و نقش سیاوش را مرادیان بازی میکرد. خویینیها در «معصومیت از دست رفته» هم بازی خوبی داشت اما نقشی که مرادیان در «سربازهای جمعه» بازی کرد، به هر دلیل، آن قدر کوتاه شد که اصلا به چشم نیامد. این دو بازیگر که زمانی با یکدیگر زیر یک سقف زندگی میکردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعالیت قبلیشان که همان بازیگری در سینما و تلویزیون است ادامه میدهند؛ از جمله خویینیها که چهرهاش را در نقش اصلی «بیصدا فریاد کن» حتما دیدهاید. ![]() ![]() ![]() فریبرز عرب نیا/آتنه فقیه نصیری/ عسل بدیعی 9-این 3 بازیگر، معروفتر از آن هستند که بخواهیم معرفیشان کنیم. فریبرز عربنیا به ترتیب با آتنه فقیهنصیری و عسل بدیعی ازدواج کرد و از آنها جدا شد. عربنیا که اغلب، او را با بازیهای چشمگیرش در فیلمهای مسعود کیمیایی، مانند«سلطان» و «ضیافت»، به خاطر میآورند، در فیلمی با موضوع طلاق نیز ایفای نقش کرده است. او در این فیلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نیکی کریمی) جدا شده و مانع احقاق حق او برای تصاحب بچه میشود. آتنه فقیهنصیری نیز که در فیلمها و سریالهای متعددی ایفای نقش کرده است، با بازی خوبش در نقش «خاله سارا» در یک سریال تلویزیونی، نگاهها را به خود متوجه کرد. درخشش عسل بدیعی نیز از بازی در فیلم «بودن یا نبودن»، ساختهی کیانوش عیاری، شروع شد. |

















